زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت دویست و سی و دوم :
بیاراده دنده عوض کرد و چون عقاب پی شکار یافته خیز برداشت. کامیون با سرعت سرسامآوری میوزید تا از تعقیب بگریزد. یاسر بیسیم دست گرفت.
- قربان ما توی موقعیتیم و داریم به سوژه نزدیک میشیم.
بعد فرستادن پیغام تفنگ کمریاش را خارج کرد و شیشهی سمتش را کمی پایین داد. هجوم باد خاکهای طلایی پیرامون را سوی نگاه وسیع آسمان میروبید. امیرعلی چفیه را تا روی دهانش بالا برد و لبهی کلا
لطفا صبر کنید...

زهرا
0درسته دیر پارت میزاریم ولی وقتی پارتم میزاریم همه اون دیر کردا رو میسوزه می بره مرسی از قلم زیبات 👌❤️🌱🙏😘