پارت دویست و سی و دوم :

بی‌اراده دنده عوض کرد و چون عقاب پی شکار یافته خیز برداشت. کامیون با سرعت سرسام‌آوری می‌وزید تا از تعقیب بگریزد. یاسر بی‌سیم دست گرفت.
- قربان ما توی موقعیتیم و داریم به سوژه نزدیک می‌شیم.
بعد فرستادن پیغام تفنگ کمری‌اش را خارج کرد و شیشه‌ی سمتش را کمی پایین داد. هجوم باد خاک‌های طلایی پیرامون را سوی نگاه وسیع آسمان می‌‌روبید. امیرعلی چفیه را تا روی دهانش بالا برد و لبه‌ی کلا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    درسته دیر پارت میزاریم ولی وقتی پارتم میزاریم همه اون دیر کردا رو میسوزه می بره مرسی از قلم زیبات 👌❤️🌱🙏😘

    ۳ هفته پیش
  • فخری

    0

    ممنون از رمان بینظیرت لیلا جان سپاس فراوان بابت پارت طولانی که گذاشتی عالی بود قلم زیبات مانا گلم🌸🩷🌸🩷🌸🩷🌸

    ۳ هفته پیش
  • مینو

    3

    سلام عزیزم عالی بود ممنون میشم زود به زود پارت بزارید

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️