خلاصه رمان به عشق زری
این داستان قصه ی عشق ناصر به زری دختر حاج بشیری است که مردی باخدا و معتمد محل است، اما ناصر برخلاف خانواده ی بشیری پسر شروری است که کل اهالی محله از دست او عاجز هستند، روزی که ناصر برای نخستین بار در کوچه چشمش به زری می افتد یک دل نه صد دل عاشق او می شود و به خواستگاری اش می رود، اما ماجرا به اینجا ختم نمی شود و حاج بشیری با شرطی که برای ناصر می گذارد او را عملاً جزء برترین بندگان خدا می کند...
قسمتی از متن رمان به عشق زری
بهار
0خوب بود فقط کاش ناصر انقد زود زری رو تنها نمیزاشت
۳ هفته پیشفاطمه السادات
0شاید کوتاه بود و خلاصه وار جاهایی که میشد روش مانور بیشتر داد نبود ولی قشنگ و دلنشین بود و همینش میارزه همین که مارو با پهلوان شهید سعید طوقانی اشنا کرد خیلی خوب بود قلمتون سبز و مانا نویسنده عزیز
۱ ماه پیشرها
0جالب نبود خوشم نیومد
۲ ماه پیشبرهانی
0خیلی خوب بود ولی آخرش غمگین ممنون نویسنده عزیز
۲ ماه پیشدلم خیلی شکست
1مختصر بود و مفید
۳ ماه پیشحلما
2رمان قشنگی بود ولی کاش آخرش اینقدر تلخ نبود حداقل اسیر میشد و بعد از سالها اسارت برمیگشت پیش زری و فرزندش
۴ ماه پیشفریبا
3اخرش گریه می کنی خیلی زیاد... طفلک شهیدهامون .. نیستن ببینند ک چیا ب سر ایران دارن میارن ، روحشون شاد😭
۴ ماه پیشسارا برخورداری
2عالی بود ممنون از شما اری مامردمی داریم باشمامت غیور وبایثاروبایمان چه هشت سال دفاع مقدس وچه هم اکنون درود بر مردم ایران باد
۴ ماه پیش....
1با متن آخرش خیلی گریه کردم کاش اینجوری تموم نمی شد 🥺
۴ ماه پیشزینب
2خیلی زیباودلنشین واما ناراحت کننده از جنگ لعنتی ممنونم
۴ ماه پیشسمیه
2قلمت مانا یاد تمام شهدا گرامی
۵ ماه پیشساناز راد
1روح همه شهدا شاد ....خسته نباشی نویسنده عزیز
۶ ماه پیش~سایه
1بد نبود ولی اون همه هم جذاب نبود 🫡
۷ ماه پیشخیلی رمان خوبی بود?
1دست نویسنده دردنکنه❤️
۷ ماه پیش

زهرا خرمی
0عالی بود همیشه مدیون شهیدان هستیم