رمان پشت چراغ قرمز جلد دوم آفلاین
- به قلم حانیا بصیری
- ⏱️۷ ساعت و ۳۳ دقیقه
- 25.9K 👁
- 287 ❤️
- 146 💬
پشت قرمز داستان دختری که با کار کردن توی خیابون و دستفروشی اموراتش میگذره و با درد ها و کمبود های زندگی نه چندان معمولیش درحال سازشه. تا اینکه دست سرنوشت اون و توی شرایطی قرار میده که از شخصیت واقعی خودش فرسنگ ها فاصله میگیره و وارد زندگی جدیدی میشه
چند ثانیه ای در همون حالت موند و بعدش گفت:
_ من میرم اتاقم هرکسی...
_ هرکسی؟
نفس صدا داری کشید و ترسناک گفت:
_ هَرکسی سراغم اومد بگو نویان مـــُ...
چشماشو بست و سعی کرد به اعصابش مسلط باشه و ادامه داد:
_ بگو نویان نیست.
سریع حرفشو تایید کردم و گفتم:
_ باشه فقط تا کی؟
نگاهشو که دیدم فورا مسئله رو گرفتم و گفتم:
_ باشه، باشه حله، اوکی.
********************
به در و دیوار نگاه کردم و زیر لب گفتم:
_ ای بابا، این سیمکارتم که بدون گوشی بدرد نمیخوره چیکار کنم؟
خونه توی سکوت بود و کم کم چشام داشت سنگین میشد و خوابم میبرد که یهو صدای در اومد.
_ یعنی کی میتونه باشه؟
اه چه دیالوگ کلیشه ای گفتم... ینی کدوم خروس بی محلیه که ساعت دو وسط ظهر مزاحم شده؟
به سمت در رفتم و باز کردم و بی حوصله به دختر قد بلند و برنزه ای که پشت در بود نگاه کردم و اخمو گفتم:
_ بفرمایید؟
لباشو جمع کرد و با تردید به خونه و سپس به من نگاه کرد و گفت:
_ ببخشید!
الان که دود از سرم بزنه بیرون ، اون دختره رو رد میکنم سانیا میاد؛ سانیا رو رد میکنم این میاد.
عصبانی گفتم:
_ بفرمایید با کسی کار دارید؟
نگاهم از پیرسینگ کنار بینیش شروع شد و به شلوار جین زاپ دار و کفشای پاشنه بلند مشکیش ختم شد، سرمو کج کردم و گفتم:
_ الو!؟
به خودش اومد و دست از نگاه کردن برداشت و خندید:
_ اه، ببخشید با نویان کار داشتم، بگو مهناز اومده خودش میشناسه، اصلا خودش کجاست؟
دست به سینه و بی حوصله گفتم:
_ نویان خونه نیست.
خنده ای کرد و کنارم زد و وارد خونه شد و سر خوش صدا زد:
_نویان
خنده عصبی کردم و سعی کردم آروم باشم جلوی پله ها ایستادم و گفتم:
_ میگم خونه نیست هر وقت اومد...
حرف تو دهنم بود که نویان از پله ها پایین اومد و متعجب گفت:
_ مهناز! اینجا چیکار میکنی!؟
مهناز اخم کوچیکی کرد و گفت:
_ مزاحمم برم؟
نویان لبخند زد و گفت:
_ دیوونه نشو!
جان؟چقدر باهم صمیمی هم هستن.
مهناز گفت:
_ دلم برات تنگ شده بود نویان خان.
زیر چشمی به من نگاه کرد و گفت:
_ خونه نبودی که...
سریع با اخم به نویان نگاه کردم ببینم چه عکس العملی نشون میده که دیدم نخیر اونم گل از گلش شکفته و بی حواس مشغول بر انداز کردن مهنازه.
مهناز با ذوق دستاشو باز کرد و به سمت نویان رفت، پیش خودم گفتم:
"ههَ فکر کن یک درصد نویان این زغال اخته زشتو بغل کنه، اصلا تو مخیله نمیگنجه."
اما در کمال تعجب دیدم نویانم دستاشو باز کرد، با عصبانیت به جفتشون نگاه کردم و یک قدم مونده به این که به هم نزدیک شن پامو جلو بردم و دست به سینه لبخند شیطانی زدم یهو نویان داد زد:
_ وایستا.
مهناز شوک شده سر جاش ایستاد و متعجب در همون حالت که دستاش باز بود گفت:
_ نویان؟
_ عفت زمینو تازه طی کشیده خیسه سُر میخوری.
_ آهان.
به خشکی شانس، خدا بهش رحم کرد آخه با همین پام میزدم زیر اون دوتا لنگای سیاه سوخته اش با مخ میخورد زمین...
نویان بر خلاف چهره خندونش با خشونت دستشو انداخت دور گردنم و منو به خودش نزدیک کرد و با لبخند حرصی زیر لب گفت:
_ میفهمی چیکار میکنی؟
اطلاعیه ها :
سلام سلام من برگشتم 😁
رمان جدید من به اسم " اشکهای ماه" رو از بخش آنلاین سرچ کنید و بخونید 🌙✨
بنفش علی
0خانوم بصیری من این pdfاین رمان رو از گوگل گرفتم ،کامله؟ سانسور و اینجور چیزا داره؟..اگه سانسور داره که از دنیای رمان بخونم
۲ ماه پیش
حانیا بصیری | نویسنده رمان
سلام اول چنل خودم بعد دنیای رمان. بقیه جاها ممکنه نقص داشته باشه 🧡
۲ ماه پیشبنفش علی
0عاشقتم دیوونه چی؟ آخه دنیای رمان عاشقتم دیوونه رو نداره ،بعدش اینکه من *** ندارم که از چنلتون بخونم
۲ ماه پیشنازنین مریم
1اگه بگم بار سومه رمانتو میخونم باور میکنی؟ 😅
۲ ماه پیشرمان خون قهار
4رمان خیلی مشتی بود به قول نیاز خانم بصیری و اینکه هیچ رمان افلاینی از شما نیست که تو این برنامه باشه و من نخونده باشم همه رمان های شما درجه یک و بسیار زیبا هستند بیشک شما یکی از نویسنده های قهار در ژانر طنز نویسی هستید اگه رمان افلاین دیگه ای دارید ممنون میشم که در برنامه دنیای رمان قرار بدید.
۴ ماه پیشمکرمه
0خیلی زیبا بود. سپاس گزارم
۴ ماه پیشفاطی
3دوسش داشتم ولی حاجییی نمیدونمچرا اینقد به شخصیت هلن کشش داشتم دوس داشتم حرف بزنه خوشم میومدازش و مخصوصا موز خوردن نیاز😂
۵ ماه پیشMokafat
0اره واقعا 😂😂😂
۵ ماه پیشMokafat
0عالی بود......
۵ ماه پیشmahsa
0عالی بود 😍 دسته نویسندش درد نکنه
۵ ماه پیش...
1من این رمانو وقتی آنلاین بود خوندم و خوشم اومد ازش خوب بود
۵ ماه پیشعلیخانی
0سلام رمان خوبی بود، طنزاتون قشنگ بود ولی ی جاهایی زیاده روی کرده بودین و منه خواننده از دل داستان پرت میشدم بیرون و حس میکردم غیرواقعی میشه، و خیلی بهتر میشد اگر بعد از این همه ماجرا و کشمکش اخر داستان که خوشی بود بیشتر ادامه میدادین
۷ ماه پیشملیسا
1اسم فصل ۱ این رمان چیه
۷ ماه پیشمهدیا
0خیلی باحال بود. عشق کردم اساسی.
۹ ماه پیشپریسا
1رمان از نظرم عالی بود قلم نویسنده قوی بود ممنون بخاطر زحمتی ک کشیدین خانون بصیری🥰
۱۰ ماه پیش?
3عالللاییی، اصلا حرف نداشت، کلی خندیدم، جذااب و دلنشین، روح آدم شاد در تمام حالت ها
۱۰ ماه پیش
حانیا بصیری | نویسنده رمان
سلام عزیزم خوشحالم این رمان رو دوست داشتی رمانهای بیشتر من رو میتونی توی بخش آنلاین یا چنل تلگرامم دنبال کنی💜
۱۰ ماه پیش.
1خدایی عالی بود تو این رمانایی که اینجا خوندم واقعا خوب بود. و خیلیم خنده دار بود
۱۲ ماه پیش
-
آدرس وبسایت شخصی http://haniabasiri.blogfa.com -
صفحه اینستاگرام نویسنده Hania_basiri@ -
آیدی تلگرامی نویسنده Hania_basiri@ -
ارتباط از طریق واتس اپ ثبت نشده است.
-
اشک های ماه ژانر : #عاشقانه #اربابی #هیجانی #تاریخی
-
نگاتیو ژانر : #عاشقانه #طنز #اجتماعی
-
بال های زخمی ژانر : #عاشقانه #درام #خیانت
-
ماتیلدا ژانر : #عاشقانه #اکشن #مافیایی
-
به طعم شکلات (نسخه کامل) ژانر : #عاشقانه #طنز #معمایی
-
خانه جوانان سالمند ژانر : #طنز #اجتماعی
-
پشت چراغ قرمز جلد دوم آفلاین ژانر : #عاشقانه #طنز
-
اون کیه؟ ژانر : #عاشقانه #طنز #اجتماعی
-
پشت چراغ قرمز ژانر : #عاشقانه #طنز
-
عاشقتم دیوونه (جلد دوم ) ژانر : #عاشقانه
-
رمان عاشقتم دیوونه ژانر : #عاشقانه #طنز
نقطه چین
0سلام عزیزم خوبی اگه این جلد دومه جلد اول اسمش چیه؟