دوست داشتی؟
رمان پشت چراغ قرمز جلد دوم آفلاین اثر حانیا بصیری

رمان پشت چراغ قرمز جلد دوم آفلاین

  • زبان فارسی
  • 36.2K 👁
  • 357 ❤️
  • 173 💬

خلاصه رمان طنز پشت چراغ قرمز جلد دوم آفلاین

پشت قرمز داستان دختری که با کار کردن توی خیابون و دستفروشی اموراتش میگذره و با درد ها و کمبود های زندگی نه چندان معمولیش درحال سازشه. تا اینکه دست سرنوشت اون و توی شرایطی قرار میده که از شخصیت واقعی خودش فرسنگ ها فاصله میگیره و وارد زندگی جدیدی میشه

قسمتی از متن رمان پشت چراغ قرمز جلد دوم آفلاین

و لبخند زد، منم لبخند زدم و بعد باقی مونده لیوان آبو یک نفس سر کشید و با همون لبخند لیوانو محکم کوبید رو کانتر!
چند ثانیه ای در همون حالت موند و بعدش گفت:
_ من میرم اتاقم هرکسی...
_ هرکسی؟
نفس صدا داری کشید و ترسناک گفت:
_ هَرکسی سراغم اومد بگو نویان مـــُ...
چشماشو بست و سعی کرد به اعصابش مسلط باشه و ادامه داد:
_ بگو نویان نیست.
سریع حرفشو تایید کردم و گفتم:
_ باشه فقط تا کی؟
نگاهشو که دیدم فورا مسئله رو گرفتم و گفتم:
_ باشه، باشه حله، اوکی.
********************
به در و دیوار نگاه کردم و زیر لب گفتم:
_ ای بابا، این سیمکارتم که بدون گوشی بدرد نمیخوره چیکار کنم؟
خونه توی سکوت بود و کم کم چشام داشت سنگین میشد و خوابم می‌برد که یهو صدای در اومد.
_ یعنی کی میتونه باشه؟
اه چه دیالوگ کلیشه ای گفتم... ینی کدوم خروس بی محلیه که ساعت دو وسط ظهر مزاحم شده؟
به سمت در رفتم و باز کردم و بی حوصله به دختر قد بلند و برنزه ای که پشت در بود نگاه کردم و اخمو گفتم:
_ بفرمایید؟
لباشو جمع کرد و با تردید به خونه و سپس به من نگاه کرد و گفت:
_ ببخشید!
الان که دود از سرم بزنه بیرون ، اون دختره رو رد میکنم سانیا میاد؛ سانیا رو رد میکنم این میاد.
عصبانی گفتم:
_ بفرمایید با کسی کار دارید؟
نگاهم از پیرسینگ کنار بینیش شروع شد و به شلوار جین زاپ دار و کفشای پاشنه بلند مشکیش ختم شد، سرمو کج کردم و گفتم:
_ الو!؟
به خودش اومد و دست از نگاه کردن برداشت و خندید:
_ اه، ببخشید با نویان کار داشتم، بگو مهناز اومده خودش میشناسه، اصلا خودش کجاست؟
دست به سینه و بی حوصله گفتم:
_ نویان خونه نیست.
خنده ای کرد و کنارم زد و وارد خونه شد و سر خوش صدا زد:
_نویان
خنده عصبی کردم و سعی کردم آروم باشم جلوی پله ها ایستادم و گفتم:
_ میگم خونه نیست هر وقت اومد...
حرف تو دهنم بود که نویان از پله ها پایین اومد و متعجب گفت:
_ مهناز! اینجا چیکار میکنی!؟
مهناز اخم کوچیکی کرد و گفت:
_ مزاحمم برم؟
نویان لبخند زد و گفت:
_ دیوونه نشو!
جان؟چقدر باهم صمیمی هم هستن.
مهناز گفت:
_ دلم برات تنگ شده بود نویان خان.
زیر چشمی به من نگاه کرد و گفت:
_ خونه نبودی که...
سریع با اخم به نویان نگاه کردم ببینم چه عکس العملی نشون میده که دیدم نخیر اونم گل از گلش شکفته و بی حواس مشغول بر انداز کردن مهنازه.
مهناز با ذوق دستاشو باز کرد و به سمت نویان رفت، پیش خودم گفتم:
"ههَ فکر کن یک درصد نویان این زغال اخته زشتو بغل کنه، اصلا تو مخیله نمیگنجه."
اما در کمال تعجب دیدم نویانم دستاشو باز کرد، با عصبانیت به جفتشون نگاه کردم و یک قدم مونده به این که به هم نزدیک شن پامو جلو بردم و دست به سینه لبخند شیطانی زدم یهو نویان داد زد:
_ وایستا.
مهناز شوک شده سر جاش ایستاد و متعجب در همون حالت که دستاش باز بود گفت:
_ نویان؟
_ عفت زمینو تازه طی کشیده خیسه سُر میخوری.
_ آهان.
به خشکی شانس، خدا بهش رحم کرد آخه با همین پام میزدم زیر اون دوتا لنگای سیاه سوخته اش با مخ می‌خورد زمین...
نویان بر خلاف چهره خندونش با خشونت دستشو انداخت دور گردنم و منو به خودش نزدیک کرد و با لبخند حرصی زیر لب گفت:
_ میفهمی چیکار میکنی؟


بیشتر بخوانید
نظرات رمان پشت چراغ قرمز جلد دوم آفلاین
  • نگار

    0

    من از این رمان چیز های (به قول نیاز) مشتی یاد گرفتم مثلاچه پولدار چه فقیر سختی های خودشون رو دارن و هیچ *** بیدردنیست رمان طنز باحالی بود ولی بر عکس بعضی از رمانای طنز بی معنی نبود و خیلی آموزند بود تشکر میکنم از حانیای عزیز و امیدوارم هم خودش هم همکارانش تو کارهای بعدی شون هم موفق باشند💙💙💙💙

    ۱ ماه پیش
  • تارا

    0

    رمان قشنگی بود . ممنون قلمت مانا

    ۲ ماه پیش
  • حلما

    0

    رمان واقعا قشنگی بود من ژانر طنز دوست ندارم ولی این طنزش واقعی بود واقعا خندیدم و قسمت های طنزش اصلا خسته کننده نبود قلمت پایدار و قوی باشه عزیرم

    ۲ ماه پیش
  • eli

    1

    واقعا قشنگ

    ۲ ماه پیش
  • ....H

    0

    واقعا محشر بود

    ۲ ماه پیش
  • حنا

    0

    عالی بود دوس داشتم

    ۲ ماه پیش
  • آبان

    0

    بی نظیر بود عزیزم امیدوارم توی مسیر نویسندگیت موفق تر از این هم باشی و در آخر خسته نباشی

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    0

    خیلی خیلی قشنگ بود واقعا قلمت طلا عزیزم

    ۳ ماه پیش
  • رویا

    0

    این رمان خوشمزه ترین رمانی بود که خوندم... بابا چرا انقدر شیرین بود 😭😭😭💖💖💖

    ۳ ماه پیش
  • هستی خانوم

    1

    الان تمومش کردم قلمت اصلا خسته کننده نبود دستت درد نکنه پیشنهاد میکنم ببینین

    ۳ ماه پیش
  • زینب

    1

    واقعا قشنگ بود ممنون 😍 🌹 بازم منتظر رمان های بیشتر ی هستم

    ۴ ماه پیش
  • ۰۰۰

    1

    یعنی میگم بهترین رمان یعنی بهترین خیلی خوب بود دصت خوش ب همچنین قلمی ازت انتظار داریم بیشتر رمان بنویسی دستت درد نکنه ❤️

    ۴ ماه پیش
  • مطهره

    1

    بهترین رمان بود واقعا وقتی شروع به خوندن می کنی توی داستان محو میشی احسنت به قلمتون🙏🏻

    ۴ ماه پیش
  • نفس

    0

    عالیییی بووود عالی

    ۴ ماه پیش
  • گیسو

    1

    واقعا زیبا بود خسته نباشید نویسنده ی عزیز قلمشون بسیار قوی بود و رمان هم حوصله سر بر نبود

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!