رمان پشت چراغ قرمز
- به قلم حانیا بصیری
- ⏱️۶ ساعت و ۳۳ دقیقه
- 125.9K 👁
- 1.3K ❤️
- 420 💬
پشت قرمز داستان دختری که با کار کردن توی خیابون و دستفروشی اموراتش میگذره و با درد ها و کمبود های زندگی نه چندان معمولیش خوشه تا اینکه دست سرنوشت اون و توی شرایطی قرار میده که از شخصیت واقعی خودش فرسنگ ها فاصله میگیره و وارد زندگی جدیدی میشه.
_این برای مریم و علی و کیان، باقی بچه هاهم که خودت حساب کتاب کردی باهاشون.
با اخم پولارو شمرد و گفت :
_زیر آبی که نرفتی؟ جیباتو خالی کن ببینم.
دندونامو روی هم فشار دادم و با خشم دستمو تو جیب مانتوی مشکی که تنم بود کردم و یه ساعت و یه دونه آدامس ودوتا هزاری در آوردم و گذاشتم رو میز، مسخره بود ولی خودمم از محتویات جیبم خنده ام گرفته بود، چی داشتم من؟
گوشه لبشو خاروند و با همون صدای کلفت و نخراشیدش گفت :
_خوبه، مثله اینکه گوشمالی که اون روز بهت دادم درستت کرده، مگه نه؟
همونطور که اخمام تو هم بود به ديوار پشتش نگاه کردم و گفتم :
_کاری نداری میخوام برم.
یهو بلند داد زد :
_وقتی باهات حرف میزنم به من نگاه کن.
صورتمو با انزجار جمع کردم و بهش نگاه کردم و گفتم :
_برم؟
_هری.
با قدم های محکم و عصبانی از اتاق بیرون رفتم و درو محکم بستم، لبمو با حرص جویدم و دوباره سمت در برگشتم و درحالی که داشتم از عصبانیت میترکیدم گفتم :
_گامبوی سیاه سوخته زشت بی مصرف مفت خور، سگ تو روح خودتو این خونه لجنزارت کنن، شیطونه میگه...
_باشه زیادی حرص نخور شیرت خشک میشه!
برگشتم و با دیدن قامت پسر بچه ای تو تاریکی با همون حرص داد زدم:
_علی تویی؟
علی نزدیک تر اومد و توی نور ایستاد، با همون کلا لبه داری که حتی تو شبم از رو سرش بر نمیداشت اخمی کردم و گفتم :
_چرا پیش بقیه نیستی؟
خم شد و سنگ ریزه ای از روی زمین برداشت و به سمت دیوار پرت کرد و با صدای بچگانه ای که سعی بر بزرگ نشون دادنش میکرد گفت :
_هیچی یکم دلم گرفته بود.
تو این سالها خیلی سعی کردم خودمو نسبت به چیزایی که اطرافم میبینم بی تفاوت نشون بدم، اما تنها چیزی که هیچ وقت برام عادی نمیشد ظلمی بود که داشت بهمون میشد، به فاصله چند کیلومتر از ما بچه های هشت؛ نه ساله ای بودن که تنها سختی که بهشون وارد میشد بیرون اومدن از تخت برای رفتن به مدرسه بود ، اما رو به روی من پسری نشسته که تو این سن کم دغدغهاش این بود که چطوری پول بخور نمیرشو دربیاره.
دستمو روی کلاهش کشیدم و گفتم :
_برو بچه بخواب که فردا کار داریم.
سرشو از زیر دستم کنار کشید و گفت :
_باشه.
خمیازه کشان به سمت اتاق رفتم و درو باز کردم با دیدن مسعود که مثله همیشه توی اتاق منو مرجان پلاس شده بود پشت چشمی نازک کردم و داد زدم :
_مگه صد دفعه نگفتم شب اینجا نخواب؟ پاشو برو بیرون خوابم میاد.
مسعود خوابالود قلطی روی موکت زد و گفت :
_جیغ جیغ نکن هرچی زده بودم پرید.
چشمامو درشت کردم و با اخم گفتم :
_میگم بیا برو بیرون.
مرجان با دلخوری گفت :
_نیاز خیلی بی رحمی تو، دلت میاد یه زن و شوهرو از هم جداکنی؟
بالشتی از کنار دیوار برداشتم و انداختم اونطرف و گفتم :
_آره، زود باش بیرونش کن تا خودم دست به کار نشدم.
مرجان با ناراحتی دست مسعود رو گرفت و به زور بلندش کرد و باهم از اتاق بیرون رفتن، خسته و بی حوصله سرمو روی بالشت گذاشتم و چشمامو بستم و خوابیدم.
4
انگاری از خوابیدنم یک ساعت نگذشته بود که با صدای نخراشیده ایمان چشمامو باز کردم و به اطراف نگاه کردم.
_بلند شید ،بپیچید برید سرکار، بخور و بخواب بسه، یالا.
به ساعت که شیش صبحو نشون میداد نگاه کردم و دستی به صورتم کشیدم و بلند شدم رفتم بیرون، ایمان یکی یکی با چک و لگد بچه هارو از خواب بلند میکرد و زیر لب بد و بیرا میگفت ، بچه ها با چشمای پف کرده و صورت خوابالود کفش و دمپایی هاشونو میپوشیدن و میرفتن از خونه بیرون، بی تفاوت پای شیر آب نشستم و بازش کردم، با اولین مشت آبی که به صورتم زدم مثله برق گرفته ها قلبم به تپش افتاد و نفسم حبس شد ، سریع آبو بستم و دستامو با لباسم خشک کردم اومدم تا برم ایمان همونطور که از دور با نگاه عجیبی سرتا پامو وارسی میکرد داد زد :
_نیاز توهم سریع شال و کلاه کن با بچه ها برو.
دستای خیسمو به موهام کشیدم و جوری که نشنوه گفتم :
_ زر نزن، خیکی .
از کنارش رد شدم و بی حوصله شال مشکی و مانتوی همون رنگیمو برداشتم و تنم کردم، خم شدم و کفشامو پوشیدم و بندشونو بستم و کیفمو یه طرفی انداختم رو شونه ام و دنبال بچه ها رفتم، هنوز تو عالم خواب بودم و داشتم راهمو میرفتم که پری یکی از دخترا کنارم اومد و گفت :
_نیاز میخوای نقاشیتو بکشم؟
بهش نگاه کردم و گفتم :
_نه.
چیزی نگفت و کنارم قدم برداشت، بعد چند دقیقه به چهار راه رسیدیم، بچه ها رو یکی یکی تقسیم کردم و از توی کیفم باکس سیگار و آدامسو در اوردم و به اونایی که نداشتن دادم و خودمم گوشی کلیدی مو از توی کیفم در اوردم و همون کنار روی زمین نشستم و بچه هارو زیر نظر گرفتم، ساعت نزدیکای ده بود که پری بساطشو ول کردو اومد پیش من و با ذوق تکه کارتونی رو به سمتم گرفت گفت:
_نیاز ببین.
بی توجه به چیزی که سمتم گرفته بود سریع بلند شدم و داد زدم :
_چرا ول کردی بساطو اومدی اینجا؟ برو تا بلند نکردنشون که ایمان بدبختمون میکنه.
همونطورکه تیکه کارتون دستش بود بهم نگاه کرد، با غیظ کارتونو ازش گرفتم و هولش دادم سمت بساطش و گفتم :
_وایستاده منو نگاه میکنه دِ برو دیگه.
نفس حرصی کشیدم و به رفتنش نگاه کردم خیلی خودمو کنترل کردم که باهاش بدتر از این حرف نزنم ، فقط کافی بود یه دونه از این خرت و پرتایی که دست این بچه هاست گم بشه تا ایمان خارمو چیز کنه... خفیف کنه.
خیالم که از رفتن پری راحت شد کنار جدول نشستم و به عابرا نگاه کردم چشمم خورد به دختری که هدفون رو گوشش بود و برا خودش ورزش میکرد با حسرت گفتم:
_نگاه کن تورو قرآن ، اینم دختره منم دخترم ولی من کجا و این کجا خوش به حالش.
اطلاعیه ها :
سلام سلام من برگشتم 😁
رمان جدید من به اسم " اشکهای ماه" رو از بخش آنلاین سرچ کنید و بخونید 🌙✨
Tarlan
1دوستان جلد دوم رمان هم رایگان تو برنامه هست من خوندم. تو بخش آنلاین چراغ قرمز رو سرچ کنید جلد دومش میاد
۱ ماه پیشمینا
2چند ماه پیش خونده بودنش ولی از بس عالی بود دوباره خوندمش.موفق باشی نویسنده خانم
۱ ماه پیشHananeh
1واقعاً رمان قشنگ و خوبی بود . خیلی جاها از بی خیالی و خنگی نیاز می خندیدم و همش هم با خودم میگفتم ای بابا این خانواده نویان ول کن نیستن و از اون دسته از فامیلان که دوست داری بگی کی گم می شین خونه ی خودتون😂 در کل ارزش خواندن داره
۱ ماه پیشهستی
2سلام من جلد دوم میخوام سرچ می کنم اسمشو نمیاره تو کانال تلگرامتونم رفتم نبود چیکار کنم حالا
۳ ماه پیشمهدیس
0فصل دومش کو💔😭😭😭
۴ ماه پیشپرنیان
2عالی بود عالی من رمان قبلی نویسنده رو یعنی عاشقتم دیوونه رو هم خوندم اونم شاهکار بود ممنون از نویسنده من لحظات خوش و خنده هایم رو در کنار رمان های شما داشتم🤍
۴ ماه پیشمروه
0عزیزم نمیدونم چرا رمان ها باز نمیشن باید چیکار کنم
۶ ماه پیشمکرمه
1خیلی قشنگ بود ممنونم نویسنده عزیز❤️💋💋
۷ ماه پیشنرگس
2واقعا بچه ها از این رمان تعریف کردید؟ حتی یه جمله بندی درست هم تو این دو پارتی که ازش خوندم نداشت. و واقعا ادبیات سخیف. اصلا باورم نمیشه همچین مزخرفی رو حتی دوتا پارتش رو خوندم.
۸ ماه پیش
حانیا بصیری | نویسنده رمان
حقیقتا تا به حال تو عمر نویسندگیم همچین پیام تیره و منفی راجب نوشته هام دریافت نکرده بودم! بله دوست عزیز این رمان نظرات مثبت و توجه خواننده ها همیشه همراهش بوده و هست چون دومین رمان منه و برای شیش سال پیشه! دوران خودش ترکونده و باعث خوشحالیه که خواننده ها هنوزم دوستش دارن. اینکه سلیقه اتون نبوده اص
۸ ماه پیشMokafat
0رمان جدید که نوشتید ندارید معرفی کنید؟..
۷ ماه پیش
حانیا بصیری | نویسنده رمان
سلام عزیزم بخش آنلاین اسممو سرچ کنید رمانای جدیدم میاد. رمانهای رایگان هم در بخش آفلاین : به طعم شکلات، عاشقتم دیوونه
۷ ماه پیش
حانیا بصیری | نویسنده رمان
اصلا چیز عجیبی نیست. امیدوارم لحن نظر گذاشتنتون رو حداقل برای بقیه نویسنده ها بهتر کنید☺️میتونستم کامنتتو پاک کنم اما جواب دادم تا برای بقیه تکرار نشه
۸ ماه پیش
حانیا بصیری | نویسنده رمان
اصلا چیز عجیبی نیست. امیدوارم لحن نظر گذاشتنتون رو حداقل برای بقیه نویسنده ها بهتر کنید☺️میتونستم کامنتتو پاک کنم اما جواب دادم تا برای بقیه تکرار نشه
۸ ماه پیشMokafat
1جلد دوم هم من خوندم ،اگه جلد دومش نخونده باشی نصفشو از دست دادی
۷ ماه پیششیرین
0تا اینجا عالی بود جدن من منتظره فصله دوم هستم با این وضعیت نت هم نمیشه رفت *** . نمیشه اینجا فصله دوم رو هم بزارید ؟
۸ ماه پیش
حانیا بصیری | نویسنده رمان
توی بخش آفلاین همین اپلیکیشن هست سرچ کنید میاد
۸ ماه پیششیرین
0نمیاره هر چی سرچ میکنم فقط همون فصله اوله
۸ ماه پیشنیکی
3به احترام به زحمات نویسنده کاش همون اولش میگفتن که اول رو نصفه گذاشتن و برای ادامش باید جلد دوم تهیه کنیم. معمولا کتابای دو جلدی اینجوری نیس که از وسط کتاب بعدی ادامه بده نه ک جلد اول نصفه بمونه کلا
۲ سال پیش
حانیا بصیری | نویسنده رمان
با احترام به کامنت شما لطفا با دقت مطالعه بفرمایید متوجه میشید که جلد دوم در همین نرم افزار موجوده
۲ سال پیشرها
1موجوده ولی پولیه اخه🥲
۲ سال پیش
حانیا بصیری | نویسنده رمان
نیست گل من... قسمت آفلاین سرچ کنید میاد
۲ سال پیشنیکی
0به چه اسمی ثبت شده جلد دوم؟
۲ سال پیشeli
0عزیزم چی سرچ کنیم که جلو دوم بیاد ؟
۲ سال پیش
حانیا بصیری | نویسنده رمان
بخش آفلاین سرچ کنید پشت چراغ قرمز نسخه کامل
۲ سال پیشRobab
1سلام من قبلا این رمانو خوندم ولی انقد جالب بود ک بازم نمیدونم چیشد شروعش کردم فقط فصل دوشو نمیتونم پیدا کنم میشه بگین از کجا میتونم پیداش کنم
۸ ماه پیش
حانیا بصیری | نویسنده رمان
سلام قسمت آفلاین دنیای رمان موجوده سرچ کنید
۸ ماه پیشنفس
0رمان فوق العاده زیبا ولی نظیری بود دست نویسنده درد نکنه من از اخلاق و موز 🍌 خوردن نیاز خیلی کیف کردم و وقتی نویان بهش میگفت لازم
۱۱ ماه پیشزهرا
0عالی بود ولی کاش نصفه نبود موندم تو خماری
۱ سال پیش.....
1نصفه نیست توی قسمت آنلاین بنویس پشت چراغ قرمز میاره جلد دومو
۱۱ ماه پیش
-
آدرس وبسایت شخصی http://haniabasiri.blogfa.com -
صفحه اینستاگرام نویسنده Hania_basiri@ -
آیدی تلگرامی نویسنده Hania_basiri@ -
ارتباط از طریق واتس اپ ثبت نشده است.
-
اشک های ماه ژانر : #عاشقانه #اربابی #هیجانی #تاریخی
-
نگاتیو ژانر : #عاشقانه #طنز #اجتماعی
-
بال های زخمی ژانر : #عاشقانه #درام #خیانت
-
ماتیلدا ژانر : #عاشقانه #اکشن #مافیایی
-
به طعم شکلات (نسخه کامل) ژانر : #عاشقانه #طنز #معمایی
-
خانه جوانان سالمند ژانر : #طنز #اجتماعی
-
پشت چراغ قرمز جلد دوم آفلاین ژانر : #عاشقانه #طنز
-
اون کیه؟ ژانر : #عاشقانه #طنز #اجتماعی
-
پشت چراغ قرمز ژانر : #عاشقانه #طنز
-
عاشقتم دیوونه (جلد دوم ) ژانر : #عاشقانه
-
رمان عاشقتم دیوونه ژانر : #عاشقانه #طنز
ستایش
0عالی بود واقعا قلم نویسنده بشدت گیرا و طنز رمان جالب بود💘