خلاصه رمان عاصیه
داستان از عشق و اسارات از بردگی تا اوج آزادی. داستان درباره دختری به اسم عاصیه است که به بردگی گرفته شده , شاهزاده ایرانی که به صورت ناشناس در اون شهر سکونت داره ، عاصیه رو میخره و زندگی جدیدی بهش میده. عاصیه آزادی رو در فرار و رهایی میبینه غافل از اینکه عشق بزرگترین اسارت رو با خودش به همراه داره...
قسمتی از متن رمان عاصیه
نگار
0و بنظرم دوست زورگون هم باید راه روز گون رو می رفت و آخر قصه اون همون دختری بود که داشت گریه میکرد برای بختش💙💙
۲ هفته پیشنگار
0اره واقعا بعضی ها واقعا آزادی واقعی رو تو چیزای مزخرفی میبینن که باعث بدبختی ها چیزای بدی میشه من واقعا از این رمان چیزای باحالی یاد گرفتم درسته که ضعف های داشت یا زیاد واقعی نبود یا دور از منطق بود ولی چیزای باحالی به آدم یاد میداد رمان خیلی خوبی بود از نظر من🥰💙💙
۲ هفته پیشنادیا
1متفاوت و قشنگ بود
۳ ماه پیشمهدیه
1خیلی آموزنده بود کاش خیلیا این رمان کوتاه رو بخونن
۴ ماه پیشدنیا
1رمان خوبی بود کوتاه بود ولی خیلی قشنگ بود ممنون از نوسینده🌹💞
۴ ماه پیشمهدی محمدی
4خوب بود خیلی حالم خوب شد داستانو خوندم
۴ ماه پیشسحر$
2واقعا ارزش خوندن داشت کاش طولانی تر بود
۴ ماه پیشآذر
2ممنون از نویسنده عزیز بابت قلم زیبا و ذهن خلاقتون منتظر رمان های بعدیتون هستم 🙏🌹
۴ ماه پیش...
2تااینجا که خوندم می تونم بگم عالی بود
۵ ماه پیشSogand
2داستان کوتاه و جالبی بود، من خوشم اومد نمیدونم چرا با قسمت آخر رمان گریه کردم:)
۷ ماه پیشپنآه؛
0دنبال تلنگر بودی عزیزم🫠
۵ ماه پیشdalan
3ینی ببینین واقن ماچ به سر تا پای نویسندش با این ذهن خلاق محشری که داشت قلمتو باطلا باید گرفت حال کردم بنازمت🩵🦋
۵ ماه پیشایدا
2مسخره بود دوس نداشتمش
۵ ماه پیشرزا
4خیلی رمان قشنگی بود و ارزش خوندن داشت پیشنهاد میکنم بخونید
۵ ماه پیشدلنواز
1که البته فرهاد اسم پوششیش بود
۵ ماه پیش

....
0یه رمان بود از این اربابی یا ادواج اجباریا دختره پدرش معتاد بود بعد میره تو یه خونه پسره اون رو به عنوان برده میگیره و حالا برای کار های ** و غیر اون دختره براش مهم نبوده دیگ.تا کم کم هم دختره عاشق پسره میشه هم پسره عاشق دختره.اسمشو کسی میدونه؟