رمان عاشقتم دیوونه (جلد دوم )
- به قلم حانیا بصیری
- ⏱️۶ ساعت و ۳۴ دقیقه
- 93K 👁
- 449 ❤️
- 220 💬
در ادامه جلد اول دیانا به وسیله سارا متوجه میشه که رادین چه کاری انجام داده و بر خلاف میل باطنیش سعی بر فراموش کردن رادین داره، حالا باید ببینیم که آیا موفق به این کار میشه یا نه
تاخواستم اعتراض کنم درو باز کرد و رفت.
کالفه دستي به صورتم کشيدم و به سمت خونه رفتم، کسي خونه نبود،
_حتما رفتن دکتر.
لباسامو عوض کردم و روي تخت نشستم،با ناراحتي به فلش مموري که دستم بود نگاه کردم، حدس ميزدم همون
نقشه ايه که اون همه براش دردسر و استرس کشيدم، خيلي بي انصافي بود اگه نگهش ميداشتم نميدونستم آرش
چه فکري پيش خودش کرده بود که بهم پسش داد بااين کار خيلي پروژه عقب ميفتاد،روي تخت
دراز کشيدم و به سقف خيره شدم چند دقيقه اي به همون حالت گذشت، صبرم تموم شد، گوشيمو برداشتم
وبا ترديد شماره آرشو گرفتم، بعد سه تا بوق جواب داد :
-سالم.
صداش خيلي دلخور بود، ديگه باهام مثله سابق راحت نبود، دوست داشتم مثل قبل باهام صميمي باشه
-ديانا سرم شلوغه اگه کاري نداري...
نميدونستم چه بگم، بي م قدمه گفتم :
-نوچ، من چيکار کنم ناراحت نباشي؟
صداي آميخته با خنده اش از پشت تلفن اومد که گفت :
-عليک سالم
-ببخشيد سالم .
-من به شما گفتم کاري بکن؟
-نه نگفتي.
-خوب پس؟
نفس عميقي کشيدم و گفتم :
_چيزه.. کار خوبي نکردي نقشه رو بهم پس دادي، بدرد من نميخوره .
نذاشت جمله مو کامل کنم :
_ديانا، اون نقشه بدون تو و بدون نظارت تو به درد هيچکس نميخوره.
نميدونستم چي بگم، دروغ چرا خيلي دوست داشتم برم و کارمو ادامه بدم اما از وجود رادين نفرت
داشتم،ميترسيدم ....
_ديانا تو چت شده؟ اون همه ذوق کجارفت؟ يعني باورکنم به اين زودي جازدي؟
با به خاطر اوردن سارا گفتم :
-نميدونم.
-برميگردي؟
-نه، البته شرمنده ام .
با مکث کوتاهي گفت :
-اين حرف آخرته؟
-آره
-يعني واقعا بايد به زور متوسل شد؟
با تعجب گفتم:
-يعني چي؟
سريع گفت:
-هيچي، خودت ميفهمي .
-ميفهمم؟ چيو؟
-بايد حضوري بهت بگم،راستش اصال فکر اينجا شو نکرده بودم .
سريع از روي تخت بلند شدم و گفتم:
-کجاش؟
يه صداهايي از پشت تلفن ميومد :
-فردا عصر بيا شرکت درموردش حرف بزنيم.
-نه نه، من نميام .
-ديانا.. فردا شرکت باشي .
ترسيده خواستم چيزي بگم که با يک خداحافظي سرسري قطع کرد.
پر استرس دستامو بهم گره زدم و متفکرانه به ديوار روبه روم خيره شدم،
_يعني چي شده ؟
با شنيدن صداي در خونه ،از روي تخت بلند شدم و ازاتاق بيرون رفتم، باديدن مامان که تازه از بيرون اومده بود
گفتم :
-سالم کجا رفته بوديد؟
مامان با احتياط روي مبل نشست و گفت :
-هيچي، با پدرت رفتيم يه سري خرتو پرت براي خونه خريديم.
-آهان.
-ديانا.. چيزي شده؟ بهم ريخته اي.
با خنده گفتم :
-من؟ نه بابا،درسا سنگين شده براي همينه.
اطلاعیه ها :
سلام سلام من برگشتم 😁
رمان جدید من به اسم " اشکهای ماه" رو از بخش آنلاین سرچ کنید و بخونید 🌙✨
مبینا♡
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
مبینا♡
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
مبینا♡
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
مبینا♡
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
♡مبینا
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
دریا
3رمان بی نظیری بود واقعا به شدت طنز واقعا خیلی خوشگل بود ولی یه چیزم ناگفته نمونه بعضی جاهاش دیگه زیادی اغراق میکرد مثلا شخصیت نن جون دور از واقعیت بود یه نمه، طولانیش نکنم خلاصه در کنار جذابیت طنز باحالی یه نمه هندی بازیم زیاد داشت ولی انقد طنز بود آدم روده بر میشد خدایی دم نویسنده گرم
۱ ماه پیشسلام خیلی خوب بود و
0سلام خیلی خوب بود و خنده دار امیدوارم همیشه دلتون شاد باشه لذت بردم ممنون از نویسنده عزیز
۲ ماه پیشسوسن بانو
1سلام.جلداول عاشقتم دیوونه طنز خیلی قشنگی داشت واقعا پابه پاش خندیدم. امیدوارم بازم رمانهای طنز بیشتری بنویسید و اشخاصی مثل من که پایه ی رمان خوندنیم مخصوصا طنز،بیشتر وبیشتر لذت ببریم و واستون دعا کنیم😊 خدای مهربون پشت وپناهتون💖
۳ ماه پیش
حانیا بصیری | نویسنده رمان
سلام عزیزم، مرسی از پیام قشنگت میتونی رمانهای منو از بخش آنلاین و آفلاین همین اپلیکیشن سرچ کنی ژانر بیشترشون طنزه💝💕
۳ ماه پیشپسته خندان
0اسم جلد اول و لطف کنید بگید .
۱ سال پیشرزان
0عاشقتم دیوونه
۵ ماه پیشالهام
2رمان قشنگ با غلط املایی زیادی بود و شخصیت راتین برخلاف رفتاره های زد نقیصش عالی بود کاش راتین هم تا آخر میموند رادین بر خلاف اولای رمان تغییر زیادی کرده بود و رمان از موضوع اصلی خارج بود ابتدا دانشگاه بعد هلیکوپتر؟ درکل خوب بود
۶ ماه پیشزری
2رمان قلم طنز جالبی داشت ولی سناریو خیلی ساده بود و بین نقشای اصلی هیچ اتفاقی نیوفتاد در طول رمان که بخوان عاشق هم بشن دیانا با نن جون بیشتر خاطرات مشترک داشت تا رادین
۷ ماه پیشاشک هشتم
1سلام حانیا جون واقعا رمانت عالی بود خیلی خندیدم فقط تو عاشقم یک خیلی از این پله به اون پله رفتی وغلط املایی زیادی بود ولی درکل رمانت عالی بود ممنونم
۹ ماه پیش
حانیا بصیری | نویسنده رمان
سلام عزیزم مرسی از نظر قشنگت این رمان برای حداقل هفت سال پیشه. جدیدا رو بخون ایشالا خوشت بیاد 💜
۹ ماه پیشضحا
0میشه رمان های جدیدت رو بگی
۸ ماه پیش
حانیا بصیری | نویسنده رمان
پشت چراغ قرمز قرمز _ ماتیلدا _به طعم شکلات _نگاتیو _ بالهای زخمی _اون کیه ( همش تو اپ موجوده)
۸ ماه پیشYeki
0اسم رمان های دیگت رو میگی؟
۸ ماه پیش
حانیا بصیری | نویسنده رمان
ماتیلدا_پشت چراغ قرمز_ به طعم شکلات_ نگاتیو_ بالهای زخمی_ اون کیه؟ ( همش توی برنامه موجوده)
۸ ماه پیشMina
0خیلی رمان قشنگی بود ولی آخرشو خیلی سریع جمع کرد کل کارا یدفعه ای شد
۱۰ ماه پیش
-
آدرس وبسایت شخصی http://haniabasiri.blogfa.com -
صفحه اینستاگرام نویسنده Hania_basiri@ -
آیدی تلگرامی نویسنده Hania_basiri@ -
ارتباط از طریق واتس اپ ثبت نشده است.
-
اشک های ماه ژانر : #عاشقانه #اربابی #هیجانی #تاریخی
-
نگاتیو ژانر : #عاشقانه #طنز #اجتماعی
-
بال های زخمی ژانر : #عاشقانه #درام #خیانت
-
ماتیلدا ژانر : #عاشقانه #اکشن #مافیایی
-
به طعم شکلات (نسخه کامل) ژانر : #عاشقانه #طنز #معمایی
-
خانه جوانان سالمند ژانر : #طنز #اجتماعی
-
پشت چراغ قرمز جلد دوم آفلاین ژانر : #عاشقانه #طنز
-
اون کیه؟ ژانر : #عاشقانه #طنز #اجتماعی
-
پشت چراغ قرمز ژانر : #عاشقانه #طنز
-
عاشقتم دیوونه (جلد دوم ) ژانر : #عاشقانه
-
رمان عاشقتم دیوونه ژانر : #عاشقانه #طنز
مبینا♡
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
مرگ شخصیتی مثل راتین که از نظر روحی بیمار و در بچگی ضربه خورده و هیچ کمکی هم بهش نشده خیلی غم انگیز