دربارهی رمان زیرگذر سرمستی؛ عشقی که با یک تعرض شروع شد و به دام یک فرقه ختم شد
کوچهی عطاالدوله، جایی که سرنوشت جابهجا شد
همه چیز از یک صحنهی تلخ شروع میشود؛ تعرض به دختری که تبارش آمیختهایست از دردسر، عطوفت و یک اغواگری غریزی. همان دختری که خودش هم باور نمیکند در تلهی عشقی افتاده که همه، حتی خودش، آن را یک اشتباه محض میدانند. بعد اثاثکشی دو برادر میرسد؛ رعنا، جذاب و باهوش، به خانهی روبهرویی کوچهی عطاالدوله در یکی از محلههای قدیمی و متوسط قلب تهران. از همان لحظه، سرنوشت دو خانواده در هم گره میخورد و چیزی که باید یک اتفاق ساده باشد، تبدیل میشود به رشتهای از عواقب لاینحل و پیشبینینشده.
دختر اغواگر در تنگنایی گیر میکند که نه راه پس دارد و نه راه پیش. و درست همانجا که فکر میکنی داستان یک درام عاشقانهی خانوادگی است، یکی از دو برادر اشتباه بزرگی میکند؛ پیوستن به فرقهای ناشناخته و خطرناک، همان چیزی که سد زندگی آرام خانوادهاش را میشکند. زیرگذر سرمستی از همینجا رنگ میبازد و رنگ عوض میکند؛ از یک قصهی عاشقانهی نوجوانانه به یک تراژدی خانوادگی با ردی از رمز و راز فرقهای مرموز. تا آخر معلوم نمیشود این دو خانوادهی درگیر و مبهوت، همراه نوجوانهای عاشقشان، به تراژدی میرسند یا پایانی خوش در انتظارشان است.
چرا مهشاد لسانی این قصه را نوشت؟
اولین چیزی که نویسنده دنبالش بوده، چشاندن معنای واقعی عشق در دل حوادثی هولناک است؛ و بعد از آن، معرفی دقیق تهران دههی هشتاد، جایی که به گفتهی خودش عشق، هنر، قصه و نوستالژی در هم میآمیزند و یک اثر بیبدیل میسازند. زیرگذر سرمستی در مهرماه سال ۹۲ نوشته و تنظیم شده و پیام پنهانش این است که سرنوشت آنطور که فکر میکنیم ما را به مقصود نمیرساند؛ باید خودمان را برای تندباد حوادث آماده کنیم.
آدمهای زیرگذر سرمستی
لیما تنکابنی
دختر اغواگر و طوفانیدردسرساز و اغواگر با موهایی مواج و بلند؛ در نوجوانی سربههوا و شجاع است و بعدها زیر فشار اتفاقاتی هولناک، به زنی ملایم و در عین حال قوی بدل میشود.
توحید مروتی
پسر ژولیدهی زبانتیزقیافهای جذاب دارد؛ در نوجوانی ژولیده است، با شلوارهای پاره و زبانی تیز، اما ناملایمات روزگار او را تبدیل به یک جنتلمن واقعی میکند.
تارخ مروتی
نابغهی درگیر فرقهپسری درسخوان و تیزهوش، دانشجوی کامپیوتر امیرکبیر؛ پیوستنش به فرقهای ناشناخته همان جرقهایست که اتفاقات هولناک داستان را برای همه رقم میزند.
برشی از دل روایت
ایستادم و نگاهش کردم:نمی دونستم...که اینقدر...از آن پایین نگاهم کرد:که اینقدر چی؟ لبخند زدم: دوستم داری... از آن بالا خم شدم و دستهایم را باز کردم.جا خورد و مثل وقتهایی که هیجان زده می شد، به سرفه افتاد.سرفه اش بند نمی آمد.دستمالی جلوی دهانش گرفت و چند نفس عمیق کشید تا خس خس سینه اش ساکت شد. بعد با عجله دستهایش را باز کرد و من پریدم توی بغلش.یک لحظه انگار نفسم و دنیا با هم ایستادند و قلبم نزد.اما چند ثانیه بعد همه چیز جاری شد و من آرام شدم.انگار بعد از سالها تشنگی به آب رسیده بودم و حالا سیراب و غرق بودم.محکم بغلش کردم.بدنش گرم ، خوشبو و ستبر بود.خجالت می کشیدم اما دو ماه دوری و ندیدنش بیچاره ام کرده بود.حاضر بودم به اندازه ی تمام عمرم،شرمسار باشم اما از آغوشش بیرون نیایم.هرکس هر فکری می کرد برایم مهم نبود.در اوج جوانی ،عشق، خواستن و هورمونهای لذت بودیم و نمی شد چشم پوشی کنم از آن فرصت مغتنم.دلم می خواست بغلش را ذخیره کنم برای بعدترها و شبهای تنهایی و بی او بودن.
این داستان را با این کلمات هم میشناسند
زیرگذر سرمستی در یک نگاه
پرسشهای پرتکرار دربارهی زیرگذر سرمستی
رمان زیرگذر سرمستی مناسب چه رده سنی است؟
این رمان رده سنی +۱۶ دارد و به دلیل موضوعات حساس اجتماعی و درام خانوادگی، برای مخاطب بزرگسال مناسبتر است.
داستان زیرگذر سرمستی در چه دورهای میگذرد؟
فضای روایت به تهران دههی هشتاد برمیگردد؛ محلهای قدیمی و متوسط در قلب شهر که کوچهی عطاالدوله مرکز اتفاقات آن است.
زیرگذر سرمستی درباره چیست؟
دربارهی عشقی جنجالی است که با تعرض به یک دختر شروع میشود و در نهایت سرنوشت دو خانواده را با پیوستن یکی از شخصیتها به فرقهای ناشناخته و خطرناک درگیر میکند.
نویسنده این رمان کیست؟
زیرگذر سرمستی نوشتهی مهشاد لسانی است که این اثر را در مهرماه سال ۱۳۹۲ نوشته و تنظیم کرده.


فاطی
در پارت 1751ذهنم مانند رمان درهم و برهم شده..مشکلات بدون حل شدن روی مشکلات قبلی تلنبار شده..وای از دست توحید علاوه بر لیما ماها رو هم معطل کرده..اگه تارخ شماره خودش و داده باشه به لیما آخر بدجنسی..توحید از کارش زد به خاطر تارخ.. آدم عاشق راهی برای رسیدن به معشوق پیدا میکنه