خلاصه رمان عاشقانه زیرگذر سرمستی
عشق جنجالی و دیوانه وار من که از نوجوانی شروع شد،به خاطر گره ای در گذشته به ورطه ی تاریکی و رازهای پنهانی می افتد که در حل کردنش عاجز مانده ام.من لیما هستم که در شهر تفلیس گرجستان به دنبال عشق دورم می گردم که ناگهانی ناپدید شده است.ما بعد از سالها به هم رسیده ایم و راز ناپدید شدن دشمن عزیزم،در گذشته ی تاریک و پر هیجانمان نهفته و به گروهکی خاص و منحرف که شبکه ای گسترده ای دارند،گره خورده. در روزهایی که میان عشق دو برادر به سختی افتاده بودم و جنجال به پا شده بود و کشمکشها و دردسرهای فراوانش تمامی نداشت.داستان من درباره ی پیچیدگیهای عشق،خیانت، دروغ،شکست و امید است که در نوستالژی تابستانهای گرم دهه ی هشتاد تهران گم شده.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان زیرگذر سرمستی - پارت 169
فصل بعد زاوش شده بود عشق برای من.عشقی نوظهور و خاص و جذاب.حس می کردم با عقل انتخاب کرده ام که با او بمانم و توحید یک خاطره ی دپر شده بود.خاطره ای که چهارساله بود اما یکساله رفته بود. به ارنگ گقته بودم برای خارج رفتن و بچه دار شدنش یک قسمتی از پول را جور می کنم.اول مخالفت کرد و بعد خجالت کشید.باور...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان زیرگذر سرمستی - پارت 168
بهم نزدیکتر شد و دستش را گذاشت روی شانه ام و پوست چانه ام را با انگشتهای نرمش لمس کرد.بدم نمی امد از او.با هم دوست بودیم اما از این دست زدنشهایش حس بدی نمی گرفتم.می فهمیدم که قصد سواستفاده ندارد ان وقتها.شاید هم داشت و من نمی دانستم.دور زد و پشتم ایستاد.گفتم: خب ؟ پس چطوریه؟ سینه اش را صاف کرد و ...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان زیرگذر سرمستی - پارت 167
لئوناردوی فیلم تایتانیک زندگیمان, برادر جذاب من،آرنگ، عقیم بود! ازمایشها این را نشان می داد و دکترهای نازایی همه می گفتند او نمی تواند بچه دار شود.مگر اینکه برود فرانسه یا آلمان و با استفاده تکنولوژی و عمل جراحی، سلولهای نر را از او بگیرند و به تینا تزریق کنند تا باردار شود.البته اگر تینا شانس می...
بروزرسانی در : ۳۰ روز پیش
-
رمان زیرگذر سرمستی - پارت 166
فصل بعد زهر ان شب هنوز توی تنم بود.توحید با ان بوسه زهر ریخته بود توی شریانهای حیاتی بدنم.این زهر داشت می چرخید و سم را پخش می کرد تپی پیکر سرما زده و بی جانم و من رو به روز غمگینتر می شدم.ان روزها.خودش نمی دانست چقدر با احساسات نوجوانی و جوانی من بازی کرده و حالا به راحتی ترکم کرده و رفته. با زا...
بروزرسانی در : ۳۷ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان زیرگذر سرمستی
🖍🖍🖍🖍🖍توجه توجه مهم مهم
عزیزانی که می خوان که عضو رمان بشن و رمان رو به صورت وی آی پی بخرن تا تمام پارتها رو داشته باشن و بخونن، باید این مراحل رو انجام بدن؛۱) اپلیکیشن «دنیای رمان» رو از بازار دانلود کنید و روی گوشی و یا لپ تاپ نصب کنید.
یا روی نوار بالای آدرس توی اینترنت،تایپ کنید:اپلیکیشن دنیای رمان.یا ناول آنلاین.
۲)با اسم دلخواهتون وارد اپلیکیشن بشید و روی دایره یا «رمانهای در حال تایپ» بزنید.
۳)در قسمت سرچ یا ذره بین،اسم رمان زیرگذرسرمستی ،عشق ممنوعه ی من و یا عقد ممکن رو سرچ کنید.
۴)وقتی کاور رمان آمد بیایید پایینتر و گزینه ی «اضافه به کتابخانه» را بزنید.
۵)پایینتر گزینه ای داره به نام در خواست عضویت در رمان.روی اون کلیک کنید و صبر کنید تا روی زنگوله ی قرمز سمت چپ بالای صفحه ، یک پیام ظاهر بشه و یا به پشتیبانی وصل شوید.
۶)روی پیام پشتیبانی بزنید و تمام توضیحات را با دقت بخونید و انجام بدید تا عضویتتون کامل بشه و بتونید عضو اختصاصی پارتهای خصوصی بشید.
۷) صبور باشید.دیر یا زود مدیریت سایت شما را عضو اختصاصی رمان خواهد کرد.
با تشکر از همکاری تون عزیزانم.🌹🌹💥💥پی نوشت مهمتر: قشنگا بشتابید که به زودی تو یک هفته ی اینده ۲۰ درصد افزایش قیمت داریم!
Sajede
در پارت 1600آره دست توحید نمک نداشت اون همه براش هدیه گرفت ولی لیما هیچی ولی نوبت به زاوش که رسید هنوز نرسیده براش کادو تولد گرفت.. عجب دختریه این لیما 🤭
۵ روز پیشSajede
در پارت 1601یعنی الان لیما میخواد هدیه زاوش رو بهش بده؟
۵ روز پیشSajede
در پارت 1590به نظرم از تینا پول بگیره و بره همون کلاسور چرم رو برای زاوش بگیره
۵ روز پیشSajede
در پارت 1591میدونم عزیزم تو خیلی نویسنده با دقتی هستی و به نظر مخاطبینت اهمیت میدی و براشون ارزش قائلی، ممنونم از درک فراوانت مهشاد جان
۵ روز پیشزهرا خ
در پارت 1691عالیی دستت طلا مهشاد جان.. اصلا این داستان بینظیره یه حال دیگه داره،.. گفتم زاواش یه کار غیرقانونی داره میکنه بخیر گذشت و لیما گرفتار نشد هیچکس توحید نمیشه همچنان منتظر میمونیم
۱ هفته پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزمی ایشالا...🥰
۷ روز پیشفاطی
در پارت 1691همه چیز گل و بلبل نبود.ولی بدشانسی همه جا هست.توحید رفت..زاوش هم به او پیوست حالا من ماندم و قلبی که مالامال غم دارد..ممنون مهشاد جونی.منتظر پارت بعدی و جلد بعدی هستیم
۱ هفته پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
قربونت برم عزیزم...مرسی که همراهمی
۷ روز پیشفریبا
در پارت 1691مثل همیشه عالی خیلی کنجکاوم بدونم بعدش چی میشه ممنون نویسنده جان قربون قلمت و دست برم❤️🌹
۱ هفته پیشفریبا
در پارت 1681بهدنظر من هم بوی درد سر میاد
۱ هفته پیشترنم
در پارت 1693واقعا این دختر بدشانسه دلم براش خیلی میسوزه امیدوارم به چیزی که لایقشه برسه
۱ هفته پیشترنم
در پارت 1693درسته زاوش رو دوست داشتم ولی هیچکس توحید نمیشه
۱ هفته پیشترنم
در پارت 1693حالم خوب شد دیدم پارت فرستادین،ممنونم مهشاد جون این کمترین کاریه که در برابر رمان قشنگ شما میتونیم انجام بدیم
۱ هفته پیشاکرم بانو
در پارت 1692ممنون ازت مهشاد جون.. منتظر بقیه ماجراها میمونیم
۱ هفته پیشاکرم بانو
در پارت 1692ای بابا چقد بد شانسه این دختر،زاوش هم نموند براش
۱ هفته پیششیوا
در پارت 1692لیماا از اولم معلوم بود چقدر سخته این دختر چقد اذیت شد ببین چی کشید اما یه عشقی میاد ک همه رو جبران کنهه خیلی داستان احساسی خوبیه چقد من اینو دوس دارم آخه😢😢🫠🫠
۱ هفته پیش

Sajede
در پارت 1610وای ببین چه آشفته بازاری شده اینجا، زاوش بهش پنیک دست داد و بعد اونطوری جشن رو بهم زد و قاتی پاتی شد و آخرش که لیما از بودن با اون یه جوری استرس و واهمه داشت .. یه خورده ناجور بود میدونی 😔