پارت صد و سیزده :

* * * * *
تازه از عمارت به خانه بازگشته بودم. خسته از یک روز مزخرف دیگر چنگی میان موهایم کشیدم و از ماشین پیاده شدم که همان لحظه صدای زنگ موبایلم در فضای پارکینگ طنین انداخت.
_ کیوان...
با شنیدن صدای کلافه و عصبی تئو از حرکت ایستادم و ابروهایم بالا پریدند. دوباره چه خبر شده بود؟
_ چی شده؟
_ این دختره... مجبور شدم درباره خانواده‌اش بگم.
وسط پارکینگ پاهایم بر زمین میخ‌کوب شدنØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aida

    1

    واای میگه تو به عنوان یه حماقت زیادی خوشگلی:)چشم آبی! چقدر قشنگ آخهه

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    "ولی من با تو و برای تو هر حماقتی را انجام می دهم"این دیالوگ تا ابد و یک روز🛐

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    2

    "برای بغل من ساخته شدی که این قدر کیپ بازوهایم هستی چشم آبی!"😭

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    "شاخه رز روییده وسط قلمروی مرا می خواست؟خونش را به پای رزم می ریختم"اینجا معلوم بود خیلی خیلی عصبی شده،آخه تو این موقعیت عصبانیت هم حرفایی میزنه که قند تو دل آدم آب میشه😍✨🛐

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    "گفته بودم تو تنها کسی هستی که می توانم برایت غمگین شوم..رز پژمرده!"

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    یعنی دیگه نمیتونیم از این چیزا داشته باشیم؟اوه ناراحت شدم واقعا

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    انقد دوست دارم وقتی تو جمله هاش به تارا مالکیت میبنده..آه پسر من چرا چشام رو دستکشی بی مصرف بود؟

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    3

    وای آوا چه میکنی تو؟حتی از دید کیوان این صحنه ها اصلا برام تکراری نیستن و برام جذاب تر و هیجان انگیزترم شده😍

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    واقعا اون قسمت ها رو دوست دارم که پیتزا و کیک درست کرد..درسته با هم اینکارو نکردن ولی من که لذت کاملو بردم

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    منی اون زمان میگفتم چرا پس تعجبی از حرفاش نکرد نگو همه چیزو میدونه😭

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    آخ کیوان معلومه که خیلی بد تو دام ستاره ات افتادی کلک

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    وای اون قسمت آخر برای بار چندم اکلیلی کرد منو✨

    ۲ ماه پیش
  • maca..

    1

    از دید کیوان چ قشنگ بود🥲

    ۲ ماه پیش
  • هانا

    0

    آوا تو میخوای با روان من چیکار کنی؟تو پارتای دید تارا من کم عاشق کیوان بودم؟ که تو آری دیگه رسما ۷ درصد افکارم رو قاطی کیوان میکنی؟؟ من الان جطور با دیدگاه عادی به زندگیم ادامه بدم زنن

    ۲ ماه پیش
  • هانا

    0

    وای وای وای برسیم به صحنه بوسیدنش خدایاا..اینجا از قلبم اکلیل تراوش میشد.. طوری که کیان خودشم گیج شده بود و بعد اعتراف کرد دوستش دارهه ..تاراا کاش خودت هم این بخش از کیوان رو میخوندی و باو میکردی که تمام لحظاتش راست بود و هیچ دروغی تو احساستش نبود .بچم مظلومه

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️