آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت صد و یک :
عاقلانه بود؟! این راه میتوانست مرا از بند اسارت نجات دهد؟ نمیدانم، تا قبل از دیدار با خانوادهام و پیش از خیره شدن در این دریای قاتل پیش رویم برای هر چیزی آماده بودم؛ اما حالا به اندازه روزهای قبل اطمینان نداشتم. اگر طوفانی را به پا میکردم و خودم اولین قربانیاش میشدم چه؟ من داشتم بر سر جان کیوان معامله میکردم یا جان خودم؟
اینجا نه بحث وجدان و اخلاق بود و نه احساس و شرافت. م
مطالعهی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آوا موسوی | نویسنده رمان
نه عزیزم واقعاً توی کما بود
۳ روز پیشترنم
0ولی از طرفی برا کیوان خوشحالم که تئو رو داره درسته دوسش ندارم ولی برا کیوان بدرد بخوره برا کیوان خودشو به آب و آتیش میزنه
۳ روز پیشترنم
0تارا نسبت به فصل اول خیلی خوب و محتاط تر شده،عاقلانه درباره همه چیز فکر میکنه یا به اصطلاح سبک و سنگین میکنه در کل از موضعش پایین اومده و دیگه فک نمیکنه خیلی قدرتمنده و فلان،این شخصیت رشد داشته
۳ روز پیشترنم
0با اینکه داشت کیوان رو خفه می کرد ولی اون مچ تئو رو گرفت تا اذیتش نکنه؟باید برا این کاراش ضجه بزنم😭
۳ روز پیشترنم
0درسته یه پارت بود ولی عمیقا دلم برا اون سیاه چاله هاش تنگ شده بود😭
۳ روز پیشM
4"توی آینه نجات دهنده ایستاده بود یا قاتلی که میخواست خودش را هم بکشد؟" چقدر قشنگ بود این جمله:)
۴ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
💜💜
۴ ماه پیشM
6_از اینجا پرتت کنم پایین بمیری_وای رابطه این دوتا🤣🤣 عالییی وای فکر کن اینا شیپ میشدن...عزیزم فکر کردی انمیز تو لاورز گیرت میاد اینا مثل دو تا هوو دشمن خونی ان تا ابد
۴ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
عین پت و مت میمونند😭
۴ ماه پیشM
5"مانند کارل احمق فکر میکرد من معشوقه ای ام که با دریدنم میتواند کیوان را نابود کند" خب تارا اونا خیلی هم احمقانه فکر نمیکنن چون واقعیت دقیقا همینه:)
۴ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
وای :)
۴ ماه پیشM
0زنده بودنت نفرینه🌚 تا فصل دو از نظر کایا که زنده بودنش معجزه بود...تا بتونه رزش و داشته باشه
۴ ماه پیشM
5چقدر خوشحالم که اون سیاه چاله های عمیق میتونه ببینه و نمرده
۴ ماه پیشM
1"هیچکس به من نگاه نمیکرد، هیچکس به من دست نمیگذاشت، چون کیوان نمیخواست" ای خدا کاش ما هم کیوان داشتیم😭
۴ ماه پیشM
3تصورش از عید:) دلم برای یاشار تنگ شد💗
۴ ماه پیشM
3چقدر سورنا عجیبه فکر کنم خبیث بودن ارثیه تو این خانواده:)
۴ ماه پیشجانان
2خیلی دوست داشتم که حس برادرانه قشنگی به تارا داشته باشه 🫠🩵
۴ ماه پیشمقتول فرخ
2آقا این قضیه دستکشی چیه همه میگن؟
۴ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
تئو اون اولا دستکش دستش میکرد. بچه ها هم چون اسمشو نمی دونستند بهش میگفتند دستکشی. دیگه روش موند😁
۴ ماه پیشسها
4خسته نباشید💚 رمانتون بعد از اتمام چاپ هم میشه؟
۴ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
مرسی عزیزم💖 قطعا نه، این رمان از پایه منشوریه. حتی به اندازه یه مقدمه هم ازش باقی نمیمونه واسه چاپ
۴ ماه پیشمریم
6حیفه ولی واقعا خیلی خیلی رمان قشنگیه واقعا واقعا ارزش چاپ شدن رو داره
۴ ماه پیشنبات
0آوا جون نمیشه فقط تعداد محدود چاپ بشه؟ بعضی از ناشر ها فکر میکنم بدون حذفیات اینکار و انجام بدن
۴ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
شدن که میشه ولی قیمت کاغذ وحشتناکه. هر جلد نزدیک دو تومن میشه که نه من این پولو دارم نه شما😂🤝🏻 تازه جدای از دردسرهای نگهداری و ارسال و...
۴ ماه پیشنبات
0منطقی بود 😔😂 ولی کاش میشد...
۴ ماه پیشNegar
0آوا جون من مثلا از نشر علی کتاب یه سری از نویسنده هارو خوندم، اونام داشتن محتواهای منشوری ولی چاپ شده بود.شاید یه سری سکانسا مثل جاهایی که تارا پارتی بود و اینارو مجبور بشی تغییر بدی ولی گمون نکنم اونقدرم ازش بزنن
۴ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
ببین اولین چیزی که باعث میشه این رمان رد بشه شخصیت زنشه. مواد میکشه، الکل میخوره، روابط نامشروع داره و... شاید اگه شخصیت مرد اینطوری بود اوکی بود ولی ارشاد روی مسائل اعتیاد و این جور چیزا برای زن حساسه. تازه این فقط یه نمونهشه.
۴ ماه پیشNegar
4درک میکنم. ارشاد به معنای واقعی کلمه کمر هنرمندارو شکسته. من خودم نقاشی میکشم، تابلوهایی که توش زن گردنش پیدا بود یا موهاش آشفته بود و نزاشتن بزارم توی گالری😂توی همچین فرهنگی زندگی میکنیم ما
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0یعنی اون همه لوله و دستگاه ها الکی بود؟و فقط میخواستن به دشمن یا (سورنا)بفهمونن وضعیتش وخیمه و خیال اونا راحت شه؟میشه جواب این سوالمو بدی آوا جون