پارت صد و یازده :

ساید استوری:
سخن نویسنده: پارت ۱۱۱ و ۱۱۲ و ۱۱۳ و ۱۱۴ ساید استوری هستند. ساید استوری یک داستان فرعی و جانبی از کاراکتر‌هاست که داخل خط داستانی اصلی نیست.
در این ساید استوری ما قراره بخش‌هایی از فصل دوم رو مجدد با زاویه دید و روایت‌گری کیوان بخونیم.
-----
فصل دوم: از چشم ابلیس
«و من زخمی بودم... لانه کرده در انتهای چشمانش»
(کیوان)
پس تک دختر فرخ کیانی این دختر بود.
خب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Nina

    1

    (او در جنگ با من بود و من طرف او بودم.) این تیکه هم خیلی قشنگ بودد😭✨️

    ۲ ماه پیش
  • Nina

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • Aida

    1

    واقعا چراا فکر میکردم کیوان داشته تارا رو بازی میداده و این اسیر کردنش،بهونش این بوده که فرخ دنبال مرگ تارااعه؟

    ۲ ماه پیش
  • Aida

    0

    اصلا چرا فکر میکردم سورنا میخواد خواهرشو بکشه؟؟یعنی کوروش دنبال کشتن خواهرشه؟!

    ۲ ماه پیش
  • Aida

    0

    من چجوری و چراا فکر میکردم مدتی که تارا،فقط اسم کایا رو میشناخته،کیوان داشته اونو بازی میداده؟؟

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    پس فهمیدیم از اول نقطه ضعفش تارا بوده و براش آدم باارزشیه،اون نمی خواست که مثل خودش تارا تو قفس باشه و زجر بکشه و گفت بزار دوستش باشم که احساس تنهایی نکنه و بعد.. بوم..عاشقش شد

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • ترنم

    1

    البته تو این 4 پارت قراره بیشتر درد بکشیم چون با وجود قشنگ بودن پارتا غمی هم وجود داره،غم گذشته کیوان💔

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    تا به حال از دید شخصیت اصلی مرد خوشم نیومده بود برام جذابه و حوصله سر بر نیس و به دل میشینه و شیرینه

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    چقد توصیف های کیوان از تارا قشنگه،از اول چشمش تارا رو گرفته بود اون چشمای آبی وحشی رو✨💙

    ۲ ماه پیش
  • maca..

    1

    عجب، چیا ک قراره بدونییم🤌🏻

    ۲ ماه پیش
  • هانا

    1

    و آخرش وقتی تارا عصبی شد و گفت دیگه دور خودم نبینمت ..و کیوان خدایا گفت شرمنده ستاره کوچولو کوچولو اینکار خیلی دیر شده..یعنی حتی اگه خود کیوان هم بخواد دیگه نمیتونه جلوی دیدن تارا رو بگیره و از همین اول کیوان دلش رو باختهه

    ۲ ماه پیش
  • هانا

    1

    اونجایی که از دست سورنا عصبی شد که تارا رو عین پرنده تو قفس حبس کردن ..اینکه نگاهش مرده..اینکه حالش بده و این کیوان رو به شدت اذیت میکنه.. و به خاطرش از دست سورنا عصبیه..میگه ما حتی اگه می خواستیم آدم خوبی باشیم هم گند میزدیم..ببین چقدر ا همین اول تارا واسش با ارزشه

    ۲ ماه پیش
  • هانا

    1

    خدایا طوری که کیوان لایه به لایه تارا رو میخونه و میفهمه رو خیلی دوست دارمم:)

    ۲ ماه پیش
  • هانا

    1

    طوری که خودش رو کنترل کرد زیر لمس تارا ثابت بمونا با اینکه خیلی حساسه رولمس شدن و اذیت میشه:))

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️