خلاصه رمان عاشقانه بی تردید
حاج احمد کیانمهر از آدم های معتبر و ثروتمند تهران قدیم بوده است.. مردی که حتی پس از مرگش هم هنوز نامش روی زبان هاست و اکنون فرزندان و نوه هایش اعتبارش را بر دوش می کشند. حاج احمد پیش از مرگش وصایایی داشته که اکنون فرزندان و نوه هایش موظف به عمل کردن به آنها هستند اما فرزندان و نوه های حاج احمد با ماجراهای عاشقانه ای که برای نوه ها پیش می آید نا خواسته به هیچ یک از وصیت های حاج احمد عمل نمی کنند.
قسمتی از متن رمان بی تردید
فاطمه
0رمان خوبی بود شخصیت باربد و امیر علی و پروانه و حمید خیلی دوس داشتم ب غیر از باربد این سه تا منطقی تر بودن ، و اما اصل موضوع رضا و پریماه ، دوس داستم اخر رمان رضا بیاد حرفاشو بزنه و فقط توی دل خودش نداشته باشه و رضا هم خیلی گناه داشت و هم چوب کارای خودشو خورد ، و پریماه هم دختر ضعیفی بودش خیلی جاها
۲ ماه پیشاحدی
2ناپختگی این رمان نسبت به داستان های جدیدی که به شایستگی خالق آن ها بودید واضح هست ولی با اختلاف هنوز هم از نوشته ی بعضی نویسنده ها قوی تر، زیباتر و دلنشین تر بود... الآن که جزء برترین ها هستین و البته لایق این جایگاه... همیشه بدرخشید💝
۲ ماه پیشSonic
0بی شک یکی از بهترین و قوی ترین رمان هایی بود که تا به حال خوندم سناریو قوی ای داشت این رمان و من به شدت خوشم اومد ازش ولی کاش سرنوشت رضا یکم بهتر رقم می خورد با اینکه مقصر خودش بود ولی واقعا به حالش اشک ریختم
۳ ماه پیشپاییز
0آزاده جان ممنونم رمان قشنگی بود❤ ولی خداییش امیر خیلی بی احساس بود انتظار عاشقانه های بیشتری داشتم، روشنک خیلی نامردی کرد هیچ خواهری این کار رو با خواهرش نمیکنه، آخه چرا آب ماهی🤢 هی تهوع میگیرم هی میگم ول کن بابا فکرشو نکن
۳ ماه پیشeli
0خوب بود ممنون
۳ ماه پیشرویا
2رمان خیلی خوبی بود ممنون از نویسنده عزیز.ولی من دلم کباب شد واسه رضا درسته مقصر بود ولی نه مقصر صددرصد
۴ ماه پیشEli 2356
1این رمان وچند سال پیشم خوندم ولی خیلی قشنگ بود فقط دلم برا رضا سوخت چون اونم تنها مقصر نبود ،قلمتون مانا
۴ ماه پیشمریم
1قلمتون مانا نویسنده عزیزم دلم میخواست رضا هم تنها نبود
۴ ماه پیشSepid
2من اصلا دوست نداشتم خیلی سطحی بود چطور مینویسید خوب بود
۵ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
عزیزانی که می نویسن خوب بود با رمان های هم دوره خودش مقایسش میکنن. سال ۱۳۹۳. وگرنه برای منی که الان رمان های بیشتر و بهتری نوشتم هم بی تردید دیگه برام خیلی سطحی و ضعیفه در حالی که اون سال بین رمان ها ابدا بد نبود و هنوزم در مقایسه با همون رمان ها جایگاهش اختلاف زیادی داره
۵ ماه پیشفریبا
0سلام بسیار قشنگ و عالی بود
۵ ماه پیشM.m
1خیلی قشنگ بود😍خسته نباشی عزیزم
۵ ماه پیش...
1خیلی خوب بود من دوست داشتم ، تو یکی از نظرات دیدم که گفتن پریماه زود رضا رو فراموش کرد ، به نظر من منطقی بود چون علاقه به رضا تو سن کم بود و پریماه بچه بود(از نظر خامی و اینا) و اینکه اونجایی که باربد اشتباها آب ماهی میخوره ! خدا شاهده تا چند ساعت تو دهنم ماهی احساس میکردم😂
۵ ماه پیشمریم
1آزاده جان این رمان رو تازه خوندم فقط بخاطر اینکه از آثار شماست و واقعا میتونم بگم رمان زیبایی بود 😍😍❤️❤️
۵ ماه پیشWirdo
3حدود هفت هشت سالی هست رمان میخونم قلم شما عالی بود جزئیات خیلی عالی داشت خواننده میتونست فضا رو تصور کنه و با متن ارتباط بگیره همه چیز به جا و خوب بود تا الان چند تا از رمان های شما رو خوندم واقعا لذت بردم 🤍
۵ ماه پیش

فاطمه
0ادامه متن پایینی سکوت میکرد و من اصلا از سکوت پریماه راضی نبودم، و خیلی روناک بدجور مرد من خیلی خیلی ناراحت شدم این رمان یک حقیقت بود و خیلی بده ک خفه بشی و بمیری و کسی هم ب کمکت نیاد خیلی متاسفم☹️و اینک خداروشکر باربد دوباره ب زندگی برگشت خسته نباشید نویسنده جان ✨ناپختگی داشت اما خوبه