خلاصه رمان :
همایونفرها زندگیاش را سیاه کردهاند و حالا همه او را قاتل هم محلهای اش میدانند... اگر همایونفرها دشمن شوند، انگار که تمام دنیا دشمن شدهاند چون همه از آنها حساب میبرند! دومینو قصهی سهند است! مردی که ناخواسته قاتل ونداد میشود و دستان به خون آلودهاش همه را از او دور میکند حتی دختر مورد علاقهاش را؛ اما نه به میل خودش به میل کسانی که سهند را توی این مخمصه انداختهاند و حالا میخواهند او را از رازهای گذشتهاش نیز دور کنند... رازهایی که اگر برملا شوند دردسر میسازند! سهند در تلاش است تا با امید به عشقِ دخترِ کسی که باعث نابودی زندگیاش شده است؛ دوباره خودش را بسازد! اما آرامش زندگیاش را چه کسی به او بر میگرداند؟ عشقش به ستایش یا رازهای عجیبی که برملا میشوند؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان دومینو - پارت 81
دست سهند روی گونهاش آمد که وادارش کرد سرش را روی شانهاش بگذارد. - بیا به هیچی فکر نکنیم ستایش! همه چیز تموم شده و ما با هر اتفاقی که افتاد تهاش کنار همدیگهایم الان! ستایش دوست داشت همین کار را کند. اینکه به هیچ چیز فکر نکند و مثل همین چند لحظه پیش از همراهی او لذت ببرد؛ اما چنان حسهای بد ...
بروزرسانی در : ۶۰۹ روز پیش
-
رمان دومینو - پارت 80
کوبه در که به صدا درآمد اول صدایش را توی گلو صاف کرد و بعد به استقبال بانو رفت. با لبخندی به لب در را به روی او باز کرد. دختری توی یک پیراهن کوتاه شیری رنگ مقابلش ایستاده بود که موهای قهوهای و طبیعیاش را روی شانههایش رها کرده بود. - سلام! لبخندی روی لبهای بزرگش بود و ستایش هم لبخندی زد. -...
بروزرسانی در : ۶۰۹ روز پیش
-
رمان دومینو - پارت 79
بانو سرگرم کارهای خودش بود و اشتیاق مراسمش را داشت. آنقدر اشتیاق به خرج میداد که تمام عمارت عالیه خانم رنگ و بوی عروسی و شادمانی گرفته بود. طراحان مدام با رگالهای لباس به آنجا میآمدند و بانو با هیجانی تمام عالیه خانم را مجبور به پرو آن همه لباسهای رنگارنگ میکرد. عالیه حسابی خسته شده بود؛ اما...
بروزرسانی در : ۶۰۹ روز پیش
-
رمان دومینو - پارت 78
تهمینه اصلاً درک نکرد! یک لحظه هاج و واج از این واکنش مانده بود... به دنبالش توی اتاق رفت و اخم آلود نگاهش کرد. - هیچ معلوم هست تو چته؟ واسه چی اینجوری رفتار میکنی؟ ستایش داشت شال آبی رنگش را تا میزد که دستانش از حرکت ایستادند. نگاهی به مادرش انداخت و بعد یکی از کشوهای دراور را بیرون کشید. ...
بروزرسانی در : ۶۱۰ روز پیش
نازنین
در پارت 30وایی یعتی یه حس عجیبی دارم بعد از خوندن نپنتی و مهمیز البته هنوزم منتطر سورن هستم بی چون و چرا😃🩷 ای بابا منوچهر خان😅😅
۱ ماه پیشنازنین
در پارت 20فک نمیکردم تیتا آنقدر بی شعور باشه
۱ ماه پیشنازنین
در پارت 10منی که بلاخره تصمیم گرفتم بخونمش بخاطر اینکه از سهند خوشم نمیومد تا الان نخوندم ولی از اونجا که فکنم نپنتی روبه پایانه واقعا افسردگی میگرفتم
۱ ماه پیش•مریم•
در پارت 160ببینم نکنه فکر کردی کار خیلی سختیه که تو زندون آدم اجیر کنن تا سر یک دعوا یا.. بزنن سهندو بکشن؟!
۲ ماه پیش•مریم•
در پارت 100آخه سورن که دیگه نیاز به خود شیرینی نداره همینجوریش شیرین هست و تو دل جا داره🥴
۲ ماه پیش•مریم•
در پارت 100ستایش واقعا بی ادب و گستاخ و احمقه
۲ ماه پیش•مریم•
در پارت 50من همیشه فکر میکردم این لباس رو در اصل ستایش به سهند داده!! ای سورن مارموز پس خودش لباس رو داده بوده به میعاد
۲ ماه پیش•مریم•
در پارت 30ستایش معصومش!! چه جمله جالبی
۲ ماه پیش•مریم•
در پارت 10تصور سورن تو ماشین 405 شوتی که با یک مشت بچه داره عرق سگی میخوره.. 😂😂🤦🏻 ♀️
۲ ماه پیش•مریم•
در پارت 10با یاد و نام خدا بر خلاف میلم خوندن این رمان رو شروع میکنم قربتن الل الله/:
۲ ماه پیشحدیثا قتالی
0عالی بسیار فوقالعاده وزیبا
۳ ماه پیشAla
در پارت 10یه سوال الان اول این و بخونم یا آفلاینش و؟
۴ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
فرقی نمیکنه عزیزم. نسخه آنلاین و آفلاینش هیچ فرقی با هم ندارن
۴ ماه پیشهناس
0چطور نوشته رمان یا توسط برنامه یا نویسنده حذف شده؟🥲🥲🥲🥲
۴ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نه عزیزم کجا نوشته؟ پارتها باز میشن... یه دور خارج شو از اول بیا
۴ ماه پیشآیدا
در پارت 10اول باید دومینو رو بخونیم یا ممیز های سیاهو؟
۵ ماه پیش

Zaynab
در پارت 70خاک تو سرت میعاد😶😶