خلاصه رمان عاشقانه دومینو
همایونفرها زندگیاش را سیاه کردهاند و حالا همه او را قاتل هم محلهای اش میدانند... اگر همایونفرها دشمن شوند، انگار که تمام دنیا دشمن شدهاند چون همه از آنها حساب میبرند! دومینو قصهی سهند است! مردی که ناخواسته قاتل ونداد میشود و دستان به خون آلودهاش همه را از او دور میکند حتی دختر مورد علاقهاش را؛ اما نه به میل خودش به میل کسانی که سهند را توی این مخمصه انداختهاند و حالا میخواهند او را از رازهای گذشتهاش نیز دور کنند... رازهایی که اگر برملا شوند دردسر میسازند! سهند در تلاش است تا با امید به عشقِ دخترِ کسی که باعث نابودی زندگیاش شده است؛ دوباره خودش را بسازد! اما آرامش زندگیاش را چه کسی به او بر میگرداند؟ عشقش به ستایش یا رازهای عجیبی که برملا میشوند؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان دومینو - پارت 81
دست سهند روی گونهاش آمد که وادارش کرد سرش را روی شانهاش بگذارد. - بیا به هیچی فکر نکنیم ستایش! همه چیز تموم شده و ما با هر اتفاقی که افتاد تهاش کنار همدیگهایم الان! ستایش دوست داشت همین کار را کند. اینکه به هیچ چیز فکر نکند و مثل همین چند لحظه پیش از همراهی او لذت ببرد؛ اما چنان حسهای بد ...
بروزرسانی در : ۵۳۷ روز پیش
-
رمان دومینو - پارت 80
کوبه در که به صدا درآمد اول صدایش را توی گلو صاف کرد و بعد به استقبال بانو رفت. با لبخندی به لب در را به روی او باز کرد. دختری توی یک پیراهن کوتاه شیری رنگ مقابلش ایستاده بود که موهای قهوهای و طبیعیاش را روی شانههایش رها کرده بود. - سلام! لبخندی روی لبهای بزرگش بود و ستایش هم لبخندی زد. -...
بروزرسانی در : ۵۳۷ روز پیش
-
رمان دومینو - پارت 79
بانو سرگرم کارهای خودش بود و اشتیاق مراسمش را داشت. آنقدر اشتیاق به خرج میداد که تمام عمارت عالیه خانم رنگ و بوی عروسی و شادمانی گرفته بود. طراحان مدام با رگالهای لباس به آنجا میآمدند و بانو با هیجانی تمام عالیه خانم را مجبور به پرو آن همه لباسهای رنگارنگ میکرد. عالیه حسابی خسته شده بود؛ اما...
بروزرسانی در : ۵۳۷ روز پیش
-
رمان دومینو - پارت 78
تهمینه اصلاً درک نکرد! یک لحظه هاج و واج از این واکنش مانده بود... به دنبالش توی اتاق رفت و اخم آلود نگاهش کرد. - هیچ معلوم هست تو چته؟ واسه چی اینجوری رفتار میکنی؟ ستایش داشت شال آبی رنگش را تا میزد که دستانش از حرکت ایستادند. نگاهی به مادرش انداخت و بعد یکی از کشوهای دراور را بیرون کشید. ...
بروزرسانی در : ۵۳۸ روز پیش
Ala
در پارت 10یه سوال الان اول این و بخونم یا آفلاینش و؟
۱ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
فرقی نمیکنه عزیزم. نسخه آنلاین و آفلاینش هیچ فرقی با هم ندارن
۱ ماه پیشهناس
0چطور نوشته رمان یا توسط برنامه یا نویسنده حذف شده؟🥲🥲🥲🥲
۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نه عزیزم کجا نوشته؟ پارتها باز میشن... یه دور خارج شو از اول بیا
۲ ماه پیشآیدا
در پارت 10اول باید دومینو رو بخونیم یا ممیز های سیاهو؟
۲ ماه پیشتارا
در پارت 380شیپ های خوشگل داستان از نظرم: میعاد و تینا سهند و ستایش بانو و میکائیل ویولت و سورن
۲ ماه پیشتارا
در پارت 360وای چقدر دلم برای طاهره سوخت😭😭
۲ ماه پیشچیپسی
در پارت 780چقدر به حس این پارت ستایش نیاز دارم. دلم میخاد بعد مدتها اشوبی که دارم قلبم اروم شه 🫠
۳ ماه پیشچیپسی
در پارت 680سورن بود؟؟
۳ ماه پیشچیپسی
در پارت 601نمیدونم برای من فقط عجیبه یا نه... چجوری ستایش با میکائیل کنار اومد و سهندو گذاشت کنار اونم بعد ۸ سال ک با سهند بود
۳ ماه پیشچیپسی
در پارت 530تینا به نظرم تا الان اگه این رفتارا رو داشت بخاطر رفتار خانواده اش بود. تینا خانواده درستی نداشت و بهش توجهی از طرف ددر و مادر نمیشد. معمولا بچه های اینجور خانواده ها دست به مار های غلطی میزنن و میگن بالا تر از سیاهی رنگی نیس. به نظرم تینا گناهی نداشت خیلی دلم براش گرفت 😓😞
۳ ماه پیشدینا
در پارت 331چه خوب عکس شخصیتا با خودشون مچه خدا
۶ ماه پیشچیپسی
در پارت 330دقیقااااا خیلی
۳ ماه پیشچیپسی
در پارت 190تینا یه کار درست کردع باشع تا الان *** که چوب لا چرخ باباش میزارع😂😂
۳ ماه پیشچیپسی
در پارت 160این طاهره هم یه کارایی دارع میکنه هاا
۳ ماه پیشچیپسی
در پارت 160اخه رو ویرانه های زندگی یه نفر مگه میشه زندگی ساخت میعاد کم عقل
۳ ماه پیشچیپسی
در پارت 150میعادو تینا هر دو یه تخته کم دارن خدا در و تخته رو خوب واس هم جور کرده 😂😂😂
۳ ماه پیش
حدیثا قتالی
0عالی بسیار فوقالعاده وزیبا