بوسه های تب دار به قلم محبوبه لطیفی
پارت صد و چهل و نهم :
از جایم بلند می شوم احساس می کنم که هوا برای تنفس کم است و نمی توانم خوب نفس بکشم. کمی سرفه می کنم. احسان با نگاهی که نشان میدهد بسیار مشتاق است چهره ام را نگاه می کند.
- می دونم باورت نمیشه. می دونم با تمام داستان هایی که بین من و تو هست فکر می کنی این حرف ها دروغه اما اینها واقعیتی که اتفاق افتاده. علت این سرما خوردگی همون چیزی هست که برات تعریف کردم.
در ذهنم کلمه بوسه Ù
لطفا صبر کنید...
