پارت صد و چهل و یک :

باید قبل از اینکه برسد کاری کنم. دستم می لرزد.
- نمی دونم این پرونده رو کجا گذاشتم.
با نزدیک شدن احسان سریع پوشه را بسته و از لپ تاپ فاصله می گیرم. احسان دارد با گوشی حرف می زند.
- یعنی تموم کارهای این هفته لنگ یه سرماخوردگی مسخره شد. دیدار یار رو نگو. نمیدونم چرا طلسم شده.
احسان کنار تخت می نشیند. پرونده ای که در دستش هست را باز می کند. سعی می کنم به یاد بیاورم که وقتی ننه بالای سرÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️