بوسه های تب دار به قلم محبوبه لطیفی
پارت صد و چهل و یک :
باید قبل از اینکه برسد کاری کنم. دستم می لرزد.
- نمی دونم این پرونده رو کجا گذاشتم.
با نزدیک شدن احسان سریع پوشه را بسته و از لپ تاپ فاصله می گیرم. احسان دارد با گوشی حرف می زند.
- یعنی تموم کارهای این هفته لنگ یه سرماخوردگی مسخره شد. دیدار یار رو نگو. نمیدونم چرا طلسم شده.
احسان کنار تخت می نشیند. پرونده ای که در دستش هست را باز می کند. سعی می کنم به یاد بیاورم که وقتی ننه بالای سرÙ
لطفا صبر کنید...
