دوست داشتی؟
رمان من عاشقم یا تو اثر سارا حسینی (سارگل)

رمان من عاشقم یا تو

  • زبان فارسی
  • 62.9K 👁
  • 75 ❤️
  • 72 💬

خلاصه رمان عاشقانه من عاشقم یا تو

سوگل خبرنگاره و برای مصاحبه با مردی که این روزها سر و صدای زیادی کرده پذیرفته میشه . یک مصاحبه ی ساده شروعه یک داستان پرماجراست . سروش ، سوگل ، معین هر سه مهره هایی هستن که روی صفحه ی شطرنج زندگیشون دور خودشون میچرخن و کیش و مات ... یعنی برملا شدن راز هایی مگو ...

قسمتی از متن رمان من عاشقم یا تو

خواهش میکنمی میگه ، موندن بیش از اون رو جایز نمیدونم همین الانشم کلی طولش دادم .
کیفم رو ، روی شونم جابه جا میکنم و بعد از خداحافظی مجدد از شرکت خارج میشم .
گوشیمو از توی جیبم بیرون میارم و روشنش میکنم ، با دیدن اون همه پیام و میسکال سنگ کوپ میکنم .
سروشه که بارها و بارها تماس گرفته ، میخوام بهش زنگ بزنم که خودش دوباره تماس میگیره .
وصل میکنم و همونطوری که با احتیاط از خیابون عبور میکنم میگم :
-سلام چیزی شده انقدر زنگ زدی ؟؟
صداش بلند میشه ، بلندتر از حد معمول ، عصبانی و کلافه ...
سروش: هیچ معلومه کجایی؟ دفتر که نیستی تلفنتم که خاموشه .
-بهت گفتم که مصاحبه دارم .
سروش : دوساعته تو داری مصاحبه میکنی ؟ تو اون خراب شده کسی جز تو نبوده بره برای مصاحبه .
اعصابم خورد میشه ، کنار خیابون می ایستم و میگم :
-شغلم اینه توقع داری نفرستن ؟؟
سروش : سوگل توقع دارم تو نری ...
-چرا همیشه پای تلفن با من بحث میکنی ؟ اونم سر مسائل بیخود .
سروش: دقت کردی تمام مسائلی که به من مربوطه برای تو بیخود شده ؟
-باز که بد برداشت کردی !
سروش : نه نکردم ، ببین منم کار دارم اما تمام حواسم پیش توعه ؛ حداقل کاری که میتونی برام بکنی اینه که بیای ببینمت البته اگه حوصله داری… سرت شلوغ نیست ، کارات عقب نیوفتاده خوابت نمیاد .
لبخند محوی میزنم ، حق با اون بود ، اما تنها دلیل این بود که نمیخواستم با دیدن همدیگه داغ دلمون تازه بشه و حسرت های جدید تری شکل بگیره
لحنم رو آروم تر میکنم و میگم :
-بریم پاتوق ؟؟
صداش به گوشم میرسه ، آروم و زمزمه وار :
-بابات خونه است ؟
میخندم ، منظورشو خوب متوجه میشم ؛
با خنده میگم :
-شب ساعت نه میاد خونه .
سروش : پس اگه زود خودتو برسونی میتونم سه ساعت با خانوم خوشگلم خلوت کنم .
-دفتر نمیرم ، الان تاکسی میگیرم یک راست میام خونه .
سروش: مگه با ماشین نرفتی ؟
-نه نرفتم خراب بود قراره امروز از تعمیر بفرستنش .
سروش: باشه ، رسیدی زنگ بزن خودم رو میرسونم .
باشه ای میگم و تلفن رو قطع میکنم
دستم رو برای اولین تاکسی دربستی بالا میبرم و سوار میشم .
آدرس خونه رو میدم و با بستن چشم هام سعی میکنم خودم رو آروم کنم .
دوباره تصویر معین صدرا جلوی چشمم میاد ، درست هم سن و سال سروش بود .
اما سروش شاگرد آتلیه بود و با عکاسی خرج دانشگاه رفتنش رو در میاورد و معین صدرا فقط به خاطر یه شانس خرکی این همه پولدار شده بود .
الحق که رشته ی مدیریت رو ، روسفید کرده بود با این پیشرفتش .
وارد کردن کالای خارجی و لوازم ماشین و فروختنش این جا و ساخت یک برند برای شرکتش ، خوب تونسته بود اون رو مورد توجه روزنامه نگارها قرار بده .
و شاید من آدم خوش شانسی بودم که برای مصاحبه با چنین شخصی پذیرفته شدم .
توی دلم به این فکر میکنم همسر چنین آدمی چقدر خوشبخته .
البته که من با وجود سروش نباید حسادت میکردم ، اون هم در شرایطی که انقدر عاشقش بودم اما منطقم نمیتونست پاسخ گوی ابراز احساساتش باشه .
به قول بابام ، با عشق که نمیشه شکم زن و بچه رو سیر کرد .
اصلا وقتی پولی نباشه ، مقامی نباشه عشق و علاقه هم از بین میره .
حتی یک روز هم نمیتونی برای خودت تفریح کنی و مدام باید با فکر سیر کردن شکمت باشی .
چشم هامو باز میکنم ، با خیره شدن به خیابون ها سعی میکنم کمتر به این فکر کنم که زن آدمی مثل معین چقدر میتونه موقعیت اجتماعی بالایی داشته باشه .
میرسیم و راننده ماشین رو جلوی خونه نگه میداره .
دست توی کیفم میکنم و میگم :
-چقدر میشه؟
راننده: بیست تومن .
اخم هام در هم میره ، طلبکارانه میگم :
-سر گردنه اینجا نیست دو تا چهارراه بالا تره . دوقدم راه آوردی میگی بیست تومن؟ فکر کردی من از پشت کوه اومدم ؟؟
از آیینه نگاهم میکنه
راننده: چه خبرته خواهر ؟ دوقدم راه چیه ؟ شما تو هپروت بودی یک ساعت توراهیم بیست تومن پوله؟؟
-عمویی نرخش ده تومنه یک قرون بیشتر هم نمیدم .
برمیگرده سمتم ، به قیافه ی میانسالش نگاه میکنم ؛
خیره میشه بهم که با لحن تندی میگم :
-نگاتو بنداز پایین ...
پوفی میکشه
راننده : عجب مصیبتی گیر افتادیم .
از ماشین پیاده میشم ، از توی کیفم ده تومن بیرون میارم از پنجره به دستش میدم و با همون لحنم میگم :


بیشتر بخوانید
نظرات رمان من عاشقم یا تو
  • مهناز

    0

    سلام عالی بود

    ۳ ماه پیش
  • نرگس

    2

    خوب بود بنظرم ولی اصلااا حق معین نبود اینهمه سختی و لااقل اخرش باید معین خوشبخت تر از بقیه میشد ولی حیف دیگه نشد 💔😭

    ۵ ماه پیش
  • یه بیکار رمان خون

    1

    رمان قشنگی بود و اینکه خواننده همش درباره آدم پشت ماجرا کنجکاو میشد و این موضوع غیر قابل پیش بینی بود، این رمان رو معمایی کرد.ناگفته نماند که قلبم برای معین شکست😂😭 و ته ماجرا، اینکه همشون با هم اوکی شدن با توجه به داستان هایی که پیش اومد یکم غیر منطقی بود ولی به هر حال نویسنده قلم قشنگی داشت🙏

    ۵ ماه پیش
  • اکرم

    0

    رمان خوبی بود من دوستش داشتم اینکه یک زن رو اونقدر دوست داشته باشی اصلا بد که نیست عالیه تازه باعث میشه تو زندگیش حسابی در و بال باز کنه

    ۵ ماه پیش
  • صبل

    0

    عالی بهترین

    ۶ ماه پیش
  • سلنا

    4

    رمان❌ فیلم ترکی✅ واقعا سوگل شخصیت ضعیفی داشت حسود لوس و خودخواه فقط واسه یک دیقه ش بود تا هم اتفاقی میوفتاد چشماش رو می بست و بدون توجه از اینکه بقیه هم قلب و احساس دارن نقاط ضعف طرف رو به رخش می کشید و به قولی نمک می ریخت رو زخمشون واقعا سروش راست گفت از درک کردنت خستم همش انتظار درک از بقیع داشت

    ۶ ماه پیش
  • باران

    1

    راستش *** اول و خوندم تا نصفه خوشم نیومد از شخصیت سوگل و همینطور صحبت های سروش سلیقه ای خوب شاید بود ولی عالی اینطور که از نظرات خوندم نه راستش

    ۱۱ ماه پیش
  • فندق

    0

    عالی عالی عشق سروش خیلی قشنگ بود

    ۱ سال پیش
  • نور ماه

    2

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • الی

    5

    خیلی بیشوری که اسپویل کردی

    ۱ سال پیش
  • هلما

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • المیرا

    1

    از همه نظر عالی هم شروع و هم پایان خوب هم جمع بندی خوب هم متن روان و خوش آیند دست نویسنده طلا فقط سوگول بیست و چهار ساعت در حال گریه کردن و بال بال زدن بود این یه کم پر رنگ بود

    ۲ سال پیش
  • سوین

    0

    این رمان عالیه پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش

    ۲ سال پیش
  • آوا

    0

    عالیییی حرف نداشت واقعا بی نظیربود ممنونم ازنویسنده عزیز

    ۲ سال پیش
  • الهه

    0

    واقعا عالی بود من که لذت بردم،ممنون نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • ایلا

    0

    رومانی خوبی بود واقعن من نتجه گرفتم اگه سوگل از اول دورغ تمیگفت شاید دست به دست سروش همه چی اسان بود دلم به حال سروش سوخت وقتی عروسی سوگل دید بع نظرم سوکلی اتحا که میخاست یا معین یکی بشه خلی بود

    ۲ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!