یکی میان من و تو به قلم محدثه کمالی
پارت ششم :
به یک کافه سنتی و دنج رسیدیم. میز بزرگی گرفتیم. هوا خنک و مطبوع
بود. بوی قلیان و سبزیهای تازه همه جا پیچیده بود. سفارشها را دادیم. پارسا
دوباره گیتارش را درآورد و شروع کرد به نواختن آهنگهای شاد. همه دست میزدند و میخواندند.
امیر ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
