یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت هفتم :
قاشق را برداشت و زیر نگاههای دزدکیِ عارف که دلیلِ آن همه زل زدن به خودش را نمیدانست، یک قاشق خورشت فسنجان روی برنجش ریخت و قاشق را سرجایش برگرداند.
نفسهای کلافه و بیصبرش را از میان لبهای نیمه بازش بیرون فرستاد.
تا آخر شام، نفهمید چه ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

Helia
0کیمیا که فکر می کنه نگاهش قاتل واره بقیه نگاه عاشقانه