پارت هشتم :

خبر؟ آن هم بین او و استاد پدرام دادفر؟چه خیال خامی.

جوابی به آتوسا که با نگاه مشتاقش منتظر جواب او بود نداد و دوباره معطوف استاد شد و همان دم بود که صدای خسته نباشید پدرام، خبر از تمام شدن کلاس داد.گویی از زندان آزاد شده باشد، به سرعت سر پا شد ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!