یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت ششم :
شام میخورد؟ آن هم کنار هاتف؟ ترجیح میداد شکم گشنه سر به بالین بگذارد ولی حتی لحظهای دیگر او را تحمل نکند ولی چه کند که هنوز هم مجبور بود تن به اجبارِ حضورش دهد. بی هیچ حرفی، پشت سر هاتف حرکت کرد ولی درست حینی که هاتف اولین پله را بالا میرفت، قدم ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
متاسفانه به خاطر کندی سرعت اینترنت، پارت به صورت کامل بارگذاری نشد. لطفا پارت را مجدد بارگذاری کنید
بارگذاری مجدد پارتبا تشکر از صبر و شکیبایی شما
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
چون هنوز ۶ تا پارت بیشتر نخوندی، بیای جلو نظرت عوض میشه
۴ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
هنوز هاتفو نشناختی
۴ هفته پیشBiti
0اوخیی بگردم واسه عارفف،از مامانشون هم خوشم نیومدد وایی عاشق هاتف هسمم،دلم هم یه نمه واسه عارف سوخیدد
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عاشق چیش؟😂 بازم ضد همه شدیا
۴ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
فقط یه نمه😂
۴ هفته پیشBiti
0دقیقا من با دیدن عرفان و عارف یاد هم میوفتم و مهراب و هاتف هم همینجورر،ایی حدیثث بخدا اگه بخاد عارف و آذر هم با هم شیپ بشن من خودم و آتیش میزنمم،از دست مهراب شکست عشقی خوردم نزار از دست هاتف هم اینجور شمم،اصلا من آذر و هاتف و میسپارم به معصومه جون خودت هوای این دوتا جوون و داشته باشش
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عارف چشه مگه😐💔
۴ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
هاتف کراش نیستتتتت به خدا
۴ هفته پیشBiti
0نه خب بچه گناه داره به این یکوتی بقیه فقط روی ظالمش و میبینن من اون پسر کوچولوی مظلوم و کیوت درونشو میبینم🤣🤣
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عالی هستی 👌🏻😂
۴ هفته پیشبرفین
0حدیث عرفان عارف شبیه همن نه از ساختارش خوشت میاد چون توی رمان آشوب عرفان مظلوم و نفر سوم عارف هم اینجا معصومه خانم من امیدم به تو من که کلا از این حدیث قطع امید کردم تو بیا و غمگین نکن رمانو
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
شبیه نیستن که🧐عرفان که کلاً مظلوم نیست
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ولی عرفان مظلوم نیستا، اتفاقا خیلی زرنگه میدونه باید چیکار کنه به نظرم
۲ ماه پیشترنم
0الان هاتف میره سمت فسنجون😂بسه دخترمو اذیت نکن از برادرت یاد بگیر🥺
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فسنجون: باباااااا بس کنید دیگههههه
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
به قول حدیث، فسنجون میگه بس کنین دیگه خستم کردین😂
۲ ماه پیشفخری
0مرسی از دو بانوی خوش قلم عالی بود دست گلتون درد نکنه 🌸🩷🌸🩷🌸🩷
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قربون شما❤️
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم
۲ ماه پیشساحل
0اونجا ک هاتف مثل مامانا به عارف تشر زد😂😂
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
غذا خوردنتم مصلحتیه برادر من😂
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😂😂آره خیلی خوب بود قبول دارم
۳ ماه پیشعسل
0یعنی یکم دیگه بگذره یا باید شاهد گیس و گیس کشی باشیم یا شاهد توبه آذر از گناهاش
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
و شاید بدتر از اینایی که گفتی😂
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
😂😂احتمالا آذر هاتف رو بفرسته اون دنیا
۳ ماه پیشفرشته
0رمانی شاهکار که از همون اول دلم رو برد❤️
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قربونت قشنگ
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عزیزم ذوق کردم🥺
۳ ماه پیشفرشته
0آخ آخ چه قدر گناه داره عارف🥺💔 من فکر کنم هاتف به مادرش رفته، رو مخه😂🤭 بی صبرانه منتظرم ببینم کی صبر آذر سر میره، یه بلایی سر هاتف بیاره😊😊
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره بچهم عارف خیلی مظلومه🥹
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره عارف خیلی مظلومه🥺
۳ ماه پیشفرشته
0رمانی که شخصیت های جذاب و دوست داشتنی داره، قلمی روان و حرفه ای و داستانی بی نهایت جذاب و دلبر و متفاوت😍❤️ دو بانو جانم، شاهکار نوشتین و دل ما رو بردین خب❤️ خیلی ممنونم، خدا قوت، قلمتون جاودان و درخشان✨❤️
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مچکر فرشته جان🧡
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون بابت این همه ذوقت نسبت به رمان عزیزم🥺
۳ ماه پیشنگار
0{عارف} باشخصیت _ بچه مثبت_ جنتلمن☺️🫠 {هاتف} بی شخصیت _بیشعور_ولی در عین حال جذاب و باحال_عشق میکنم با شخصیتش🤭😉 الان دقیقا موندم طرفدار کدومشون باشم(حق بدید به من🥺🙃)از دو تا نویسنده هنرمند و عزیزم ممنونم برای پارت قشنگی مثل این پارت🌹💙💙
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مرسی از نظرات مفصل و خوشگلت نگار جان🫠♥️
۳ ماه پیشنگار
0خواهش میکنم عزیزم ما اینیم دیگه😂(اعتماد به نفسم تو حلقم😄🤣)💙💙
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
😂😂عزیزم
۳ ماه پیشنگار
0ولی خدایی من جای آذر بود اون دیس رو که توش قرمه سبزی بود اول خالی میکردم رو سرش بعد با تمام قدرت همون رو تو سرش خورد میکردم( جون من فکر نکنید اعصاب ندارما🤗) آخه این هاتف دیگه خیلی رو مخه آخ هاتف آخ از دست این موجود رو مخ ولی بازم شخصیتش برام جذاب(خود گیر نبودم که به لطف آقا هاتف اونم شدم)💙💙
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
وسط دوست داشتن و نداشتن هاتف گیر کردی😂
۳ ماه پیشنگار
0دقیقا تو منو خیلی خب درک میکنی مرسیی ازت💙💙
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
🥰🥰
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عالیه همینطوری با دشمنیتون با هاتف ادامه بدید 👏🏻😂
۳ ماه پیشزن حدیث
0چرا من خوشم از هرکی بیاد بیشترتون خوشتون از اون شخصیت نمیاد!؟ 🤦🏻 ♀️
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
از کاراکترای خاصی خوشت میاد😂
۳ ماه پیشزن حدیث
0اره واقعا 😂🤦🏻 ♀️
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مشکل از توئه🤣🤣
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
تفسیر قشنگی از بچههام داشتی😁😂عزیزم مرسی از نظرات خوشگلت
۳ ماه پیشفاطیما
0از دلبر عارف خوشم اومد 🫠، واقعا خیلی داستان قشنگیه🥹 هر کدوم از شخصیت ها قشنگی خودش رو داره واقعا ، موقعیت ها خیلی قشنگ نوشته شدن داستان هم خیلی روانه طوری که من به شخصه حس کردم اونجام، قلم هر دو نویسنده محشره لذت بردم 🥰🫶( حیف شد دیس باید رو سر هاتف و مامانش خالی می شد حیفف🤣🤣).
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
همه چیز عادی بود تا اینکه جملهی آخرت رو دیدم!😂😂
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عزیزم کلی مرسی بابت نظر ناز و خوشگلت، آخ که آذر سر اون دیس کم کاری کرد😂
۳ ماه پیشمحرابی
0ممنونم عالی مثل همیشه خدا قوت عزیزان. واقعا که هرچی عرف باشخصیت هاتف حرص دربیار ماهر. امیدوارم لااقل نصیب عارف بشه تا هاتف اگراجباری هم هست خوبه گیرش بیاد نه اون بدجنسه
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🌹♥️
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم، به خدا که راست میگی، این دو تا داداش زمین تا آسمون فرق دارن با هم
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سارا
0نمیدونم چرا همین هاتفو پسندیدم بذای عروسمون ؟💚