یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت نهم :
اما همینکه وارد خانه شد، با به کار افتادن مشامش و بوی خاص خورشت کرفس را که احساس کرد، تمام چهرهاش درهم کشیده شد. چقدر بدش میآمد از این غذا!
با همان چهرهی به عزا نشسته که از بوی بد خورشت نشأت گرفته بود، ساعت مچی اسپرتش را از دورِ مچش باز کرد ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...
بهار
1کیان نیومده رفت قاطی مرغا 😂😂