خلاصه رمان :
آفتاب، دختری که سالها در جستوجوی ردی از هویتِ گمشدهاش در میان سایهها قدم برداشته، ناگهان خود را در قلبِ عمارتی مییابد که گویی دیوارهایش با لایههایی از سکوت و ابهام بنا شدهاند. در این میان، کششِ عاطفی میان آفتاب و آرش، او را بر سر دوراهیِ سختی قرار میدهد: در عمارتی که هر گوشهاش بویِ گذشتهای مخدوش را میدهد، یک سوالِ بزرگ باقی میماند: آیا همهی حقیقت همین است؟
قسمتی از متن رمان وارث
حلما
0رمان قشنگی بود ولی آخرش خیلی بد بود کاش بعد از فلش شدن همه ماجرا پلیس سر می رسید قبل از اینکه پریدخت بتونه کاری بکنه
۶ روز پیشسلنا
0مرسی از نظرت عزیزم ❤️
۵ روز پیشساغر
0رمان زیبایی بود،خوب بود.
۷ روز پیشسلنا
0مرسی از نظرت ❤️
۷ روز پیشسمیرا
0رمان خوبی بود میتونست طولانی تر و جذاب تر باشه
۱ هفته پیشسلنا
0مرسی از نظرت❤️
۱ هفته پیشبهار
1حقیقت بسیار تلخی بود و اینکه واقعا نمیشه به هیچکس اعتماد کرد . بسیار غم انگیز بود
۳ هفته پیشسلنا
0اره واقعا 🫠
۳ هفته پیشهلوین
0و یه چیز دیگه دستت طلا💛
۴ هفته پیشسلنا
0مرسی از نظرت❤️
۳ هفته پیشهلوین
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
سلنا
2مرسی از نظرت عزیزم🥹❤️فعلا دوتا رمان دیگه دارم مینویسم اونا به پایان برسه حتما 🙏
۳ هفته پیشفائزه
0سلام جلددوم هم داره؟
۱ ماه پیشسلنا
0سلام عزیزم نه ولی اگر تقاضا زیاد باشه مینویسم 🙏
۴ هفته پیشنرگس
3خیلی رمان قشنگی بود ولی کاش میشد فصل دومش رو باهمین اسم بنویسید عزیزم
۲ ماه پیشسلنا
0مرسی از پیشنهادت 😍 حتما
۲ ماه پیشآریس
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
فریبا
0قلم ضعیف بود . زیاد جذاب نبود . ولی خسته نباشی برات ارزوی موفقیت دارم
۲ ماه پیشایرانا
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
سلنا
0مرسی از نظرت❤️
۲ ماه پیشپانیسا
4داستان قشنگی بود خیلی خوشم اومد
۲ ماه پیشسلنا
0مرسی عزیزم ❤️
۲ ماه پیشامیر
5خیلی عالی و جذاب و غافلگیرکننده قلمت مانا
۳ ماه پیشسلنا
0مرسی ممنون✨️
۲ ماه پیشسلنا
0مرسی ممنونم
۲ ماه پیشم.ه
2خسته نباشید قشنگ بود ولی کاش کمی طولانی تر بود🙏🏽🌹
۳ ماه پیشسلنا
0مرسی از نظرت ❤️
۲ ماه پیش

لاله
0خیلی خیلی مسخره بود.چیه این داستانهای کلیشه ای