لیست کلیه پارتهای رمان تو را در خواب هایم دیدم : پارت های 41 تا 57
تعداد کل پارت های منتشر شده : 57
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 41
وارد اتاقم شدم وکیفم را گوشه ای پرت کردم. شالم را از سرم بیرون کشیدم واولین دکمه ام را هم باز کردم. _من چیکار کردم؟ اووف یزدان. گوشی ام را از کیف بیرون کشیدم تا به او زنگ بزنم، اما با خاموش بودنش آهی از نهادم بلند شد. شارژر را از کشو بیرون کشیدم وگوشی را به شارژ زدم که صدای بازشدن د...
بروزرسانی در : ۱۰۰۰ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 42
یک هفته بعد. ****** لباس وآرایش روی بدنم سنگینی میکرد، انگار که یک وزنه چند تنی به من بسته بودند ومجبورم کرده بودند با آن حال بدوم. همه اتاق سرتاسر سفید بود، یک سفید حال بهم زن، کت وشلوار جاوید هم همین طور، یک جور بد سلیقگی محض در این اتاق جست وخیز میکرد. هیچ چیز به هیچ چیز نم...
بروزرسانی در : ۹۹۳ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 43
***** بیمارستان. چند نفس عمیق کشیدم وچند قدم جلوتر رفتم، هنوز هیچکس متوجه حضور من نشده بود. اگر صدیقه خانم مرا می دید به احتمال زیاد سرم را می برید وروی سینه ام می گذاشت. لباس بلند پف دارم توی راهرو کشیده میشد، صدیقه خانم روی زمین نشسته بود ودست هایش را روی سرش گرفته بود، آقا مسعود...
بروزرسانی در : ۹۹۱ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 44
**** توران خانوم بااصرار بشقابم را از برنج پُر کرد وظرف خورشت را کنار دستم گذاشت. _بخور عزیزم. قاشقی از غذا را با بی میلی درون دهانم گذاشتم. _مامان یزدان از بیمارستان برنگشت؟ باسوال نگار من هم مستقیم نگاهم را به لب های توران خانوم دوختم. _چرا؛ برگشت تو اتاقشه، گفت حال آ...
بروزرسانی در : ۹۸۹ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 45
یزدان _فراموشش میکنم یزدان، همه چیو فراموش میکنم. انگار که اصلا وجود نداشته،این شش سال رو طوری کنار میزارم که حتی خودمم باورم نشه! حتی اگه لازم باشه دست بندازم وقلبم رو از سینه ام بکشم بیرون، اینکارو میکنم. چشماش، دستاش، حرفاش، بازی هاش، همه رو فراموش میکنم. نگاهم تاامتداد چشم هایش...
بروزرسانی در : ۹۸۵ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 46
نیکان ***** روبه روی او نشسته ام، مردی که مرا مثل مهره ی شطرنج به بازی گرفته بود. مردی که مثلا خوشبختی ام را میخواست، اما به چه دلیل، چرا اینقدر خوشبت بودن ونبودن من برایش مهم بود؟ نه او آنچنان انسان خیر وخوبی به نظر می رسید، نه من فرد مهمی بود. سوال های زیادی در ذهنم رژه میرفت، ا...
بروزرسانی در : ۹۸۳ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 47
انگار که برای ثانیه ای کوتاهی جهان سوت وکور شد، مثل یک شب بارانی پر از رعد وبرق. چیزی در گوشم سوت کشید، پرده را مثل یک سلاح برای دفاع از خودم محکم توی مُشتم فشردم. نمی خواستم به سمت او برگردم، نه من همچین چیز هایی نشنیده بودم! این امکان نداشت، این فقط توهمات ذهن من بود. پلک هایم را ...
بروزرسانی در : ۹۸۰ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 48
******* چهارزانو کنار دیوار خانه ای یزدان نشسته بودم، ساعت ها بود که همان جا مانده بودم واصلا نمیدانستم چیکار کنم؟ نمی دانستم کجا بروم، هیچ جایی نداشتم واین خانه آخرین سنگر من بود. صدای باز شدن درب که به گوشم رسیدم در همان حالت نشسته خودم را جلو کشیدم ویزدان را دیدم. یک طرف درب را که...
بروزرسانی در : ۹۷۶ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 49
مقابل خانه ای ویلایی توقف کرد وبه من اشاره زد که پیاده شوم. او پیاده شد ومن هم پشت سرش پیاده شدم، چند دقیقه ای به پشتش نگاه کردم، شبیه کوه بود، نه! نه! شبیه کوه نه! خود کوه. _بیا دیگه چرا وایستادی؟ به خودم تکانی دادم وجلوتر رفتم، کلیدی از جیبش بیرون کشید ودرب بزرگ مشکی رنگ را باز کرد. _...
بروزرسانی در : ۹۷۰ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 50
***** _نیکان، نیکان. باشنیدن صدای زنی از روی تخت خواب برخاستم، مغزم هنوز درست کار نمیکرد. دور واطرافم را کاویدم وبعد دوباره به زن نگاه کردم. من کجا بودم؟ این اتاق بزرگ این تخت خواب، رنگ دیوارها، گلدان ها، کامپیوتر... چرا هیچ چیز آشنا به نظر نمی رسید. _چت شده نیکان چرا اینطوری نگ...
بروزرسانی در : ۹۶۶ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 51
******** _خب رسیدیم نمیخوای پیاده شی؟ حرفی نزدم فقط سرم را به نشانه تایید تکان دادم ودستگیره درب را گرفتم، در همان لحظه بازویم توسط یزدان به عقب کشیده شد. _فرداشب هر طور شده بیا.. حتی واسه وداع. درب را باز کردم واز ماشین پیاده شدم، دلم نمیخواست در فضایی که اوهست بمانم..کنار ا...
بروزرسانی در : ۹۶۳ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 52
نیکان جیغی کشیدم وهمان جا کنار درب خُشکم زد، یزدان بالای پله ها ایستاده بود ودست هایش را روی سرش گذاشته بود. خودم را با دو به زنی که افتاده بود رساندم وکمی تکانش دادم. _مُرده؟ نگاهم را بالاکشیدم وبا تن لرزان یزدان روبه روشدم.. نگاهم را از او به کتی دادم ودوباره همین کار را تکرا...
بروزرسانی در : ۹۶۰ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 53
چهار ماه بعد. _آقای سهیلی من برم دیگه. سهیلی نگاهی به دور واطراف انداخت کیک را به دست من سپُرد. _میز شماره پنج، تولدشه.. اینو ببر دیگه بیا برو. آذر دوستی در این چند ماه از خواهر هم به من نزدیک تر شده بود چشمکی به من زد، به طرف او لبخند زدم وبا احتیاط کیک را تا میز شماره پنج ...
بروزرسانی در : ۹۵۶ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 54
همین که به عقب چرخیدم با یک ناامیدی تمام روبه روشدم. جاوید با شانه های آویزان به دیوار تکیه داده بود، یقه ای پیراهن مشکی رنگش تا خورده بود ودکمه هایش هم جابه جا بسته شده بودند. _چه خبر؟ از او رو برگرداندم، دوباره نامم را به زبان آورد. _نیک تورو خدا وایستا. ایستادم اما حتی ...
بروزرسانی در : ۹۵۲ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 55
***** _نیکان برو به میز شماره هفت برس، بقیه سرشون شلوغه. چرا همیشه ای خدا همه ای کارها را روی سر من میریخت؟وبه هر بهانه ای نمی گذاشت که یک دقیقه هم استراحت کنم! _برو دیگه. چند قدم جلوتر رفتم وسپس ایستادم، به عقب چرخیدم ونگاهی به آذر که تکیه زده بود وبا خیال راحت سرش توی گوشی بود...
بروزرسانی در : ۹۴۷ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 56
سرش را به معنی نفهمیدن تکان داد، دستش را از زیر میز گرفتم. _من جاویدو نمیخوام. دستش را از دستم بیرون کشید وبه جاوید نگاه کرد که در چند قدمی ما قرار داشت. _خب ربطش به من. _یعنی داری میگی حرفی که به من زدی ویادت نیست؟ جاوید کنار صندلی من ایستاد، هنوز نگاه دلخورم حول محور چ...
بروزرسانی در : ۹۴۲ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 57
باز به خودم اشاره زدم وگفتم: _به خاطر حرف چرت من.. جلوتر رفتم وموهای کوتاهش را در دست گرفتم. _موهای به اون نازنینی رو کوتاه کردی. _چیکار میکردم عصبانی بودم عقلم سر جاش نبود دیگه. موهایش را رها کردم وسرم را پایین انداختم. _معذرت میخوام... به خاطر اون حرف ها.. هیچ کد...
بروزرسانی در : ۹۳۸ روز پیش
