لیست کلیه پارتهای رمان تو را در خواب هایم دیدم : پارت های 21 تا 40
تعداد کل پارت های منتشر شده : 57
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 21
_هنوزم دوسش داری؟ لبش را به معنای نفهمین سوالم کج کرد وابروبالا پراند. _کیو میگی؟ منظورت چیه؟ جسور شده بودم، برای خالی کردن سوال های مزاحم درون مغزم! _هلمارو؟ لبخندی زد، مثل همیشه نبود. انگار کسی یک هفت تیر پشت سرش قرار داده بود وگفته بودن اگر نخندی میکشمت. _معلومه که نه! این قضیه م...
بروزرسانی در : ۱۰۵۶ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 22
***** باشنیدن صدای داد وبی داد از اتاقم بیرون زدم، پایین پله ها نازنین را دیدم که گوشه ای ایستاده بود وانگار که یک فیلم سینمایی تماشا میکرد. هرچه پایین تر می آمدم صدای دادهای منوچهرخان واضح تر میشد. هنوز چهارپنج پله مانده بود که نازنین متوجه حضورم شد وخودش را به من رساند. مقابلم ...
بروزرسانی در : ۱۰۵۵ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 23
******* دوهفته بعد. *یزدان* دوری پوران وماندن ما در این خانه طولانی شده بود. ماندن در این خانه را دوست نداشتم، همه ش اجبار بود. سفر به دبی همراه نیکان، این یکی هم اجبار بود! اما نه از آن اجبارهایی که نتوان تحملش کرد. خنده ای ریزی به این تفسیر مسخره ام زدم ودسته ای چمدانم را پ...
بروزرسانی در : ۱۰۵۳ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 24
جعبه انگشتر را از روی زمین برداشتم، دمی عمیق گرفتم وبه این فکر کردم که چه جوابی برای آقاجون پیدا کنم. _به نظرم طراحی مار فکری خوبی نبود. سرم را به طرف نیکان چرخاندم، لباس حریر بنفش رنگ به تنش نشسته بود. این لباس را یک بار دیگر هم دیده بودم، همان دفعه ای که آلیزه را از غرق شدن نجات داده ...
بروزرسانی در : ۱۰۵۱ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 25
****** دو روز بعد. آقاجون کلاه شاپویش را از سرش در آورد وروی مبل های یشمی رنگ درون پذیرایی گذاشت. بعد رو به من وجاوید کرد وگفت: _می تونید بشینید. نگاهی به جاوید انداختم،وحرف نیکان دور سرم چرخید. چشم هایش را دقیق بررسی کردم بعد پیشانی، موها، لب ها بینی واندامش. چه چیزی در او وجود داشت...
بروزرسانی در : ۱۰۴۹ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 26
_میشناسی منو، من هلمام. نفس حبس شده در سینه ام را آزاد کردم وگوشی را کنار گوشم جابه جا کردم. به سمت ماشینم حرکت کردم ودرحالی که داشتم درب ماشین را باز میکردم، گفتم: _مگه میشه نشناسم، شمارمو از کجا آوردی؟ سوار ماشین شدم وچشم راستم که کمی تار می دید را در آیینه چک کردم. _نپرس، نمیتونم ب...
بروزرسانی در : ۱۰۴۸ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 27
*******نیکان با دستمالی که در دست داشتم قاب عکس را تمیز کردم. _دلت میخواد بدونی چیشده؟ لبخند از سر ذوقی زدم وچشم هایم را بستم. _من وجاوید، ما قراره نامزد بشیم. حتی از تصور شیرینی این اتفاق هم قلبم با هیجان به سینه ام می کوبید. چشم هایم را باز کردم وانگشتم را دور تا دور قاب کشیدم. _...
بروزرسانی در : ۱۰۴۶ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 28
یزدان دست مرا گرفت، از این حرکتش جا خوردم. انگشتم را به جاوید نشان داد. _نامزدت انگشتشو باچاقو برید، منم گرفتمش زیر شیر آب، الانم بهتره خودت بهش رسیدگی کنی. جاوید خودش را به من رساند وکنارم ایستاد. _نامزد من اینقدراهم نازک نارنجی نیست که نیاز داشته باشه به خاطر یه زخم کوچک روی انگشتش، کسی...
بروزرسانی در : ۱۰۴۴ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 29
******** زل زدم به بوم سفید، دلم میخواست مثل قبل ترها نقاشی بکشم وخوشحال باشم که در این دنیا من هم یک استعدا فوق العاده دارم. اما نمیشد، ذهن آشفته ام این اجازه را نمیداد! اجازه نمیداد حتی انگشت کوچکم را هم تکان دهم، چه برسد به نقاشی! حرف های جاوید مثل یک سیخ هرثانیه توی ذهنم فرو میرفت، من ...
بروزرسانی در : ۱۰۴۱ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 30
******* از ماشین پیاده شدم وبه رستورانی که جلویمان بود خیره شدم، چند قدم جلوتر رفتم ومنتظر حاوید ایستادم. با پایم روی زمین خط های فرضی کشیدم، شلوار جین آبی رنگ که پاچه اش گشاد بود روی مخم بود. نمی دانستم یک روز برای انتخاب لباس هایم هم باید از آدم دیگری نظر بپرسم وبرای ناراحت نشدنش به ن...
بروزرسانی در : ۱۰۳۹ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 31
بیرون رستوران ایستادم ودستم را جایی درست روی قفسه ای سینه ام قرار دادم وخم شدم. چندبار نفسم را به بیرون فوت کردم، تاحالم کمی بهتر شود. هربار که صحنه هارا در ذهنم مرور می کردم به خودم به خاطر عصیانگری ام لعنت می فرستادم. اگر با این رفتارهای ناشیانه جاوید را از دست می دادم؟ دوباره نفس گ...
بروزرسانی در : ۱۰۳۶ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 32
دست هایش رادر هم قلاب کرد ونگاهش را به سقف دوخت. _فکر کردی خودم نمی دونستم؟ ابروهایم بالا پریدند وچشم های گشاد شده ام به وضوح جاخوردنم را در معرض دید او قرار میداد. حتی ذره ای هم تلاش نکردم تا از این حالت در بیایم. _زنی که خوشگله، حتی از تو هم جوون تر میزنه، سالمه... صدایش...
بروزرسانی در : ۱۰۳۴ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 33
_من.. من لب هایش لرزیدند وگریه کردنش شدت گرفت. _تو که میدونی من اصلا نمی فهمیدم چه غلطی دارم میکنم. _یه مادر تا کجا میتونه پیش بره؟ تا خفه کردن بچه دوساله ش؟ با پشت دست اشک هایش را پاک کرد. _توقع داری بعد از اون همه فرصتی که بهت دادم وباز درست نشدی، بهت اعتماد کنم. به چیت...
بروزرسانی در : ۱۰۳۲ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 34
_فکر میکنی جوابم وچی داد؟ گفت خودم میدونم! چشم هایش هنگام ادای این کلمات غمگین تر از همیشه بودند، انگار که دچار دردی شده بود که حتی سعی نمیکرد درمانش را پیدا کند. _منم هرچی از دهنم در اومد بهش گفتم. _جدا، مگه از دهن تو هم چیزی در میاد. دست هایش را در جیب مانتوی زرشکی رنگش برد ...
بروزرسانی در : ۱۰۲۸ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 35
******* دستگیره درب قهوه ای رنگ را پایین کشیدم و وارد اتاق شدم، بابابزرگ روی صندلی ریاست نشسته بود وجاوید هم کنار دستش در حال نشان دادن چند کاغذ به مردهایی که روبه روی پدربزرگ بودند وپشت به من. کمی جلوتر رفتم وصندلی را از عمد صدا دار به عقب کشیدم. صورت ها به طرفم چرخیدند، جاوید انگار از دی...
بروزرسانی در : ۱۰۲۴ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 36
*نیکان* _یه جایی بشین. چرخیدم وبه پشت سرم نگاه کردم، انگار که در خانه بمب انداخته بودند. همه چیز بهم ریخته بود، روی مبل ها پر از پوست تخمه و لباس های چروک بود. اصلا فکر نمیکردم که جاوید همچین آدم شلخته ای باشد. نگاهم را که برگرداندم کتش را روی اوپن گذاشت وبه طرف مبل ها رفت. لباس ...
بروزرسانی در : ۱۰۲۰ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 37
جمله اش سوالی بود یا خبری؟ چرا هضم کردنش این قدر برایم سخت بود؟ بعد صدای زنگ تلفن حواسش را پرت کرد، بلند شد وبه سمت صدا رفت. نفس راحتی کشیدم، صدای الو گفتن جاوید درگوشم پیچید، نفس راحتی کشیدم! از سوال هایی که جوابشان را نمی دانستم یااز چیزهای غیرمنتظره متنفر بودم. من این طوری بودم...
بروزرسانی در : ۱۰۱۸ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 38
به چهره اش دقیق تر نگاه کردم وهیچ چیز آشنایی در او ندیدم، حتی به اندازه ای سرسوزن! _نه متاسفانه نمیشناسم. توی سرم هزار فکرهای مختلف شبیه لشکر روم مبارزه می کردند. روبه لیلا کردم وگفتم: _ببخشید یه لحظه من میرم بیرون وبرمیگردم، همینجا بمونید. از کنار زنی که کتی نام داشت رد شدم...
بروزرسانی در : ۱۰۱۳ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 39
****** *روبه روی کلیسای وانک* صفحه گوشی را روشن کردم وساعت را چک کردم، حدود سه چهار ساعت بود که اینجا بودم اما هیچ خبری از آن مرد نبود. چند قدم برداشتم ومسیری کوتاه را پیمودم، فایده نداشت! هیچ از استرس وانتظارم کم نمیکرد، یاشاید هم قرار نبود اصلا کسی بیاید ودست مرا توی دست خانواده...
بروزرسانی در : ۱۰۱۰ روز پیش
-
رمان تو را در خواب هایم دیدم - پارت 40
صدای برخورد کیفم با زمین باعث شد هردویمان از جا بپریم، از فرصت استفاده کردم واورا از خودم دور کردم. _شوخیه دیگه؟ به چشم هایم نگاه کرده وبعد به درب ودوباره به چشم هایم. _معلومه که شوخیه دختر! چی فکر کردی پس؟ از تب وتابم چیزی کم نشد، حتی بدتر هم شدم، انگار که میخواستم جواب او چ...
بروزرسانی در : ۱۰۰۶ روز پیش
