پارت پنجاه و هفتم :




باز به خودم اشاره زدم وگفتم:


_به خاطر حرف چرت من..

جلوتر رفتم وموهای کوتاهش را در دست گرفتم.

_موهای به اون نازنینی رو کوتاه کردی.

_چیکار میکردم عصبانی بودم عقلم سر جاش نبود دیگه.

موهایش را رها کردم وسرم را پایین انداختم.

_معذرت میخوام... به خاطر اون حرف ها.. هیچ کدومشون حتی ذره ای هم حرف من نبودن... انگار یه نفر دیگه روحم رو ت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سمانه

    0

    بعد چن وقت غیبت اومدم فرگل جووون دست مریزاد، بهترین پایان رو قلم زدی عزیزم. خیلی خیلی خسته نباشی، ب امید رمان های بعدیت، منتظر قلم سحرآمیزت هستم عزیزم. موفق و موفق و موفق باشی

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    اووو سمانه عزیرمم کم پیدایی کجایی دلمون برات تنگ شده❤️‍🔥😍ممنون از همراهیت🤍

    ۲ سال پیش
  • رویا

    0

    سلام فرگل جون اولش بگم خیلی ترسیدم حتی گریه هم کردم فکر میکردم همه اینا خواب باشه🥺🥲ولی خب پایانش بی نظیر بود 😍مرسی که این همه وقت گذاشتی رمان به این خوبی برامون نوشتی🙂بی صبرانه منتظر رمان جدیدم ❤️

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    عزیز دلم منم ازتو تشکر میکنم بابت همراهیت واینکه هدف اصلیم همون بود ودلم نیومد ناراحتتون کنم💚😍

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    دوست عزیزومهربونم💚فرگلِ زیبا قلم🥺بهت تبریک می گم بابت عاشقانه ای که خلق کردی و هم زمان غم تموم شدن رمانت رو درک می کنم؛ چه قشنگ که تجربه ای به قلمت اضافه کردی و امیدوارم این پایان تجربه هات نباشه🫂

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    آزاده عزیزم تو خیلی به من ورمانم لطف داشتی ممنونم ازت واقعا نمیدونم چطوری تشکر کنم🥲

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    عالی بود خسته نباشی منتظر رمان جدیدتون هستیم موفق باشی گلم🙏👏👏👏👏👏⚘⚘⚘⚘⚘⚘

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    ممنون حتما منتظر باشید پر قدرت برمیگردیم😍

    ۲ سال پیش
  • Hakoo

    3

    روز اول کلاسای نیکان که نامه براش اومد رفت کلیسای وانک گفتی اون مرد اخر رمان مشخص میشه کیه اما نشد

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    1

    درست میگن چندپارپیش پرسیدم گفته آخرمعلوم میشه که نشد

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    عزیزم رمان تموم شده ولی خب زندگی اونا تموم نشده وقرار نیست هم همه چی با پایان رمان مشخص بشه بعضی وقتا بعضی مسئله ها باز میمونه💚

    ۲ سال پیش
  • نرگس

    1

    سلام خانم نویسنده چرا جاوید برنگشت پیش دختری که ۱۰سال پیش عاشقش بود فکر میکردم یزدان بهش میگه

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    سلام عزیزمم نه برنگشت چون قرار نبود برگرده.. اون خودش زندگی خودش رو داشت بچه وفلان

    ۲ سال پیش
  • هانیه

    2

    چه استرسی کشیدم گفتم نکنه همش از اول خواب بوده😶 آخی تموم شد😕 خیلی قشنگ بود مرسی عزیزم خسته نباشی💕

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    آخییی همه همینو گفتن 😂😂😂ولی خب نزاشتم شما غمگین بشید بس که دوستتون دارم😍

    ۲ سال پیش
  • طنین

    0

    با اینکه دلم نمیخواد تموم شه اما دوست دارم حس واقعیم رو نسبت به این رمان بگم،به جرعت میتونم بگم که من با شخصیت های این رمان زندگی کردم و این چند ماه رو احساس میکردم این شخصیت ها وجود دارن

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    منم همینطور مخصوصا یزدان 🥺🥺🥺 بعدش چی بخونم ،میای دیگه فرگل جون با ی رمان دلرباتر ؟؟!!،من هنوز تو فکر اون یکی رمانم ک واس چاپ رفت🤦 ♀️

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    اره معلومه که میام اسم رمان جدیدم پیله ای پروانه ست به زودی میزارمش.. اونم فعلا درگیرچاپشم🥲

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    عزیزممم منم خیلی خوشحالم که مخاطبی مثل تو داشتم که برای کارم ارزش قائل میشد💚

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    1

    وااای این چ استرسی بود وسط این حال خوش ی لحظه حس فلج شدن بم دست داد😂🙁 فرگل جونم بشدت رمانت حس و حال خوب بهم میدادچقد ناراحتم ک یکی از رمانای محبوبم تموم شد.خسته نباشی واقعالذت بردم ❤️💋

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    عزیزم ممنون که با رمان محبوب یادش میکنی🥲💚منم یکم مریضم😂😂

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    عزیزم ممنون که با رمان محبوب یادش میکنی🥲💚منم یکم مریضم😂😂

    ۲ سال پیش
  • ایسان

    1

    وای خدارو شکر بخیر گذشت یه لحضه سکته رو زدم گفتم همش خواب بودواینکه فرگل جون نویسنده عزیز ممنون بابت این قلم زیبات خیلی مرسی گل کاشتی خانم براماهم خیلی سخته جداشدن از نیکان ویزدان قصمون

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    عزیزمممم وای تصورشم سخت بود مگه نه؟ برای همین من دیگه دلم نیومد شما غمگین بشید🥲

    ۲ سال پیش
  • طنین

    4

    راستی درمورد این پارتم اگه توی قسمت خوابش تموم میشد قطعا یه خودکشی رو میزدم...😂🥲ولی خداروشکر به جاهای باریک کشیده نشد😂🫠،در انتظار رمان ها و نوشته های بعدیت فرگل جان مهربون💕❤️ 🔥

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    خودم میخواستم همون طور تمومش کنم، ولی دیگه گفتم بزارم این رمان حس وحال خوبی بده وبد تموم نشه😂🥲دلم سوخت

    ۲ سال پیش
  • طنین

    0

    هر چه از رمان بگم و همینطور از نویسنده ی رمان واقعا کم گفتم جوی که بین نویسنده و خواننده بود واقعا حس دوستانه ای بود، باعث میشد که بیشتر نسبت به خوندن رمان کشش پیدا کنی،ژانر رمان و توصیف وقایعش ۲۰ بود

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    چون همتون دوستای عزیز من بودید🥲

    ۲ سال پیش
  • هاناخانوم

    0

    فرگل خانوم گل خسته نباشید خداقوت رمان بسیار عالی قلم روان وقابل فهم بودمررسی اززحماتتون روزتون مبارک، همیشه سلامت وشادباشی قلمت پایدار،امیدوارم به زودی رمان جدیدوزیبای دیگه ای باقلم قشنگتنون بخونیم..

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    عزیزم خیلی ممنونم از همراهیت، رمانم جدیدمم با نام پیله ی پروانه به زودی پارتگذاریش شروع میشه ❤️‍🔥

    ۲ سال پیش
  • طنین

    0

    درکل رمان خیلی قشنگی بود و ممنونم از اینکه وقت گذاشتی و این رمان زیبا رو در اختیار ما قرار دادی...ارزش نوشته هات خیلی بیشتر از اینا می ارزه که رایگان در اختیار ما قرار دادی و بابت تمام زحماتت متشکرم

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!