پارت پنجاه و ششم :




سرش را به معنی نفهمیدن تکان داد، دستش را از زیر میز گرفتم.

_من جاویدو نمیخوام.

دستش را از دستم بیرون کشید وبه جاوید نگاه کرد که در چند قدمی ما قرار داشت.

_خب ربطش به من.

_یعنی داری میگی حرفی که به من زدی ویادت نیست؟

جاوید کنار صندلی من ایستاد، هنوز نگاه دلخورم حول محور چشم های یزدان می چرخید.

_سلام.

نگاهم را از یزدان گ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    1

    واااای واییی چقد اینا قشنگن چقد حسشون نابه چقد دوست داشتم اینا واقعی باشن آااای نیک راضی شدی🥺🥺🥺😭😭😭😭

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    قربونت برم من😍

    ۲ سال پیش
  • هانیه

    0

    خیلی ام عالی👌🏻💕

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    سیپاسگزارم فرگل جون ♥️♥️ انشاالله که بلاتون دور باشه

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    عزیزم ممنون از لطفت💚

    ۲ سال پیش
  • هانا

    0

    سلام خسته نباشی رمانت عالیه

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    سلام شما هم مونده نباشی عزیز😍

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    عالی بود ما هم، شما وقلمت را دوست داریم به امید رمانهای جدیدت موفق باشی🙏👌💐

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    عزیزممم ممنون از لطفت 💚

    ۲ سال پیش
  • طنین

    0

    فکر کنم اون پارتی که یزدان داشت ابراز علاقه میکرد و نیک ضدحال زد که این کش من نیست و یزدان بهش گفت هرچیزی که از تو باشه برام با ارزشه؟؟؟

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا همونه، اصلا طنین همه چیو خودت خوب میدونی😍

    ۲ سال پیش
  • ایسان

    0

    خیلی خوب بود دستت طلا ولی چرا کم بود 😉

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    کم نبود ولی خب😂

    ۲ سال پیش
  • طنین

    0

    فرگل جون رمان که تموم شد مارو تنها نزاریااا،یار بی وفا نشی مثل خیلی از نویسنده ها😫🥺ما روی قولت حساب باز کردیم برای رمان جدید،اصلا تو بنویس خودم یه تنه حمایتت میکنم😌😉

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    عزیزمممم عمرا تنهاتون بزارم مثل یه ویروس سیریش میچسپم بهتون😂😂تا وقتی که خودتون بگید بسه بابا من دیگه خسته شدم😭

    ۲ سال پیش
  • طنین

    0

    بهبهههه ماهم همچنان فرگل رو دوست داریممم😍💕چون ویروس سیریش داشتی ندید میگیریم پارت پیشو😁😉ما بی صبرانه در انتظار رمانی جدید با شخصیت هایی مثل نیک و یزدان هستیم🥺

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    رمان جدید که بله ولی شخصیت هام قطعا فرق دارن، نیک که با خنگ بازیاش کلی عذابتون داد😂

    ۲ سال پیش
  • طنین

    0

    میشه من گریم بیایه؟ خیلیییی پارت قشنگی بودااا:) 💖🥲🥺

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    گریه شوق دیگه مگه نه؟ اگه اونجوریه آره بهت اجازه میدم😂😍

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    1

    خسته نباشی فرگل جان💚 «تو را در خواب هایم دیدم» عنوانی که چقدر به رمانت میاد... فقط امیدوارم پارت آخر یهو نیکان از خواب نپره و توی همون روزایی باشه که خونه ی هوشنگ بود💔استرسش رو گرفتم🤭

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    اگه اینجوری باشه خیلی بد میشه نه🥲میخوام نظرت رو به عنوان یه مخاطب بدونم🫤

    ۲ سال پیش
  • زهره

    0

    اخیشششش

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    این آخیشش از ته دل بوداااا. من فهمیدم 😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • رویا

    1

    واااای عجب پارتی😍قلبم اکلیلی شد 💖اصلاذعاشق این پارت شدم 🥲❤️

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    عززیزم قربون قلب اکلیلیت برم من😍❤️‍🔥

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    2

    عالیه وای پارت آخریعنی چی بگوکه رمان جدیدداری آیا؟

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    دیگه هرچیزی یه آخری داره عزیزم بااینکه خودممم دلم نمیاد تمومش کنمم😥اره جدید که دارم ولی یکم طول میکشه

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!