پارت بیست و ششم :


_میشناسی منو، من هلمام.
نفس حبس شده در سینه ام را آزاد کردم وگوشی را کنار گوشم جابه جا کردم.
به سمت ماشینم حرکت کردم ودرحالی که داشتم درب ماشین را باز میکردم، گفتم:
_مگه میشه نشناسم، شمارمو از کجا آوردی؟
سوار ماشین شدم وچشم راستم که کمی تار می دید را در آیینه چک کردم.
_نپرس، نمیتونم بگم، میخوام ببینمت، میشه؟
با دست کمی چشمم را ماساژ دادم وچندپاری پلک زدم.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

جاوید در رمان تو را در خواب هایم دیدم دنیای رمان جاوید در رمان تو را در خواب هایم دیدم دنیای رمان جاوید در رمان تو را در خواب هایم دیدم دنیای رمان

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آزاده دریکوندی

    00

    آخه جاوید وقتی نیکان رو فرستاد دزدی بعد که موضوع لو رفت عین چی فقط ایستاد نگاش کرد🫤 کسی که یه نفر رو دوست داره عمرا نمی فرستتش پی کاری که اشتباه باشه یا اینکه توی دردسر بندازتش.

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا، داریم فرق عاشق وغیرعاشق رو نشون میدیم

    ۱ سال پیش
  • Mhdse

    00

    جاویدم گناه داره ولی یزدانم همین طور شخصیت منفی مال منوچهر خانه ولی اگ جاوید نیک بازی بده خیلی بیشعوره 😂😂🧟 ♀️

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    یعنی اگه یزدان آدمم بکشه باز شما میاین میگین طرف یزدانم، البته حقم دارین پسرم یه پارچه آقاست😂😍🥲

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    00

    جاوید حتی اگه بازی هم نکنه با نیکان بازم بی شعوره😂 جاست یزدان😌

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    همین جا به یکی از بچه ها گفتم یزدان اگه آدمم بکشه باز طرفشو میگیرین😂😂

    ۱ سال پیش
  • طنین

    10

    سلام و علیکم 😂💕 من تازه پیوستم به جمعتون و اومدم بگم که بنده هم طرف یزدانم و اگه جاوید سنگ بندازه توی رابطه ی اینا با همون قمه ای که پیمانو کشتم جاویدم میکشم

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    خوش اومدی طنین عزیزم، مگه پیمان رو کشتین؟ وای پسرمو کشتین🥲

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    00

    واااای پیمان کوووشتَه شُد

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    20

    خب من نظری ندارم فقط اومدم یه موز بردارم و بگم همچنان طرف یزدانم🤣🤣

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    یزدان چه طرفدار سرسختی داره🥰🥲 موز تموم کردیم متاسفانه😅

    ۱ سال پیش
  • اتنا

    00

    دمت گرم فرگل جون عالی بود اصن ادم با رمان شما حال میکنه ،فقط نیکان دست بدکسی نیوفته گناداره

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    مرسی آتنای عزیزم، دخترمون به هرکسی نمیدیم که🥲😍

    ۱ سال پیش
  • سارا

    10

    سلام ،خیلی وقته که نظرنمیدام،ولی الان دوپارت باهم خوندم خیلی حرص خوردم چرااخه جاوید؟پس یزدان چی،فرگل جونی نکن بایزدان🥺🥺این سیاهم خیلی باحاله

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    موقعی که شخصیت سیارو خلق میکردم فکر نمیکردم اینقد مورد استقبال قرار بگیره🥲😂

    ۱ سال پیش
  • غزاله

    00

    اع هلماا بود پسس فرگل جونی عالی بود پارتت میگم انشالله که رمانت چاپ شد من یکی میخرم هدیه میدم 😍💗 ولی اینجا کاملشو بزار مارو فراموش نکن❤️❤️💥

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    عزیزمممم مرسی از لطفت، نه تا آخر اینجا پارتگذاری میشه مطمئن باش🥰😍

    ۱ سال پیش
  • غزاله

    00

    ❤️❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    10

    هلما اگر واقعا عاشق جاوید بود پس چرا ازدواج کرده تازه بچه داره من هنوز نفهمیدم چرا یزدان باید به حرف منوچهر خان این کار را باجاوید میکرد

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    هلما عاشق جاوید بود ولی مجبور بود ازدواج کنه، بعدا معلوم میشه به چه دلیلی، منوچهرخانم چون یه دیکتاتور بود ونمیخواست نوه اش با هلما ازدواج کنه به یزدان گفت اونکارو بکنه

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    00

    هلما چطورمیتونه بیادباج بگیرازیزدان واینکه باداشتن زندگی که داشته یزدان داره میگه ماشین میفروشم بعدمیخادبده به شوهرسابقش واینکه یزدان راحت حرفش باورکردچرا

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    چون یزدان خودش رو مقصر میدونه سریع باور میکنه، اما هلما هم گناهی نداره این وسط فقط قربانی شده

    ۱ سال پیش
  • ثنا بانو

    10

    عالی بود گلی جونم ♥آخی روزگار منم گاهی وقتا تو تنهایی حس میکنم مامانم صدام میزنه 🥹🥹ولی وقتی نگاه میکنم کسی رو نمی بینم اندازه ی کل دلتنگی های عالم دلم براش تنگه😔😔😔

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    عزیزمم روحش شاد باشه، من حتی از تصور نبود مادرم هم دیونه میشم🥲

    ۱ سال پیش
  • امنه

    30

    نمیدونم چرا از این پارت دلم گرفت😔😔دوست دارم گریه کنم.خیلی خسته ام دلم میخاد بخوابم دیگه بیدار نشم.خداکاش صدام را بشنوه😔😔😭😭😭😭

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    خدانکنه آمنه عزیزم، ایشالا حال دلت خوب بشه، خیلی برات ناراحتم🥺🥲

    ۱ سال پیش
  • مزدور

    20

    آقا یه لحظه ...دارک شد موضوع😂بچه هلما ۹ سالشه ...بعد ماجرا جدایی و جاوید و اینا برای ده سال پیشه ..۹ ماهم بچه تو شیکمش باشه ...حالا مطمئنید دو تا رو باهم هندل نمیکرده؟😂

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    مزدور تو خیلی باحالی عاشقتممم🥰😂 بدبخت نگفت نه سالشه که گفت داره میره تو نه سال یعنی یه چندماه دیگه

    ۱ سال پیش
  • پرنیا

    10

    هررمان ب ی سیاوش نیاز داره😂😂دستت درست 🥰😍

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا، من خودم عاشق سیاوشم🥺😂

    ۱ سال پیش
  • نفس

    10

    خیلی خوب بود ولی من اصلا حس خوبی ب جاوید ندارم💔

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    ولی جاوید که هنوز کاری نکرده بدبخت😂

    ۱ سال پیش
  • یلدا

    20

    دلم بدجور سوخت همه یه جواریی بازیچه شدن یزدان با تصمیمات منوچهرخان ،هلما با نقشه منوچهرخان و جاویدهم حاصل نقشه ی منوچهرخان امیدوارم تقاص بده چرا با زندگیشون بازی کرد کاش نیکان نجاتش نداده بود 🥹😢😢

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    تقاصشو که مطمئنا داره میده واینکه زنشم هیچ وقت دوسش نداشت براش بدترین عذاب بود به نظرم

    ۱ سال پیش
  • هانیه

    20

    اصلا من عاشق سیاوشم 😂😂 عالی بود😍

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    خودممم دوسش دارم، باید شخصیتش پررنگ تر کنم اصلا🥺😂

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.