تو را در خواب هایم دیدم به قلم فرگل حسینی
پارت چهل :
صدای برخورد کیفم با زمین باعث شد هردویمان از جا بپریم، از فرصت استفاده کردم واورا از خودم دور کردم.
_شوخیه دیگه؟
به چشم هایم نگاه کرده وبعد به درب ودوباره به چشم هایم.
_معلومه که شوخیه دختر! چی فکر کردی پس؟
از تب وتابم چیزی کم نشد، حتی بدتر هم شدم، انگار که میخواستم جواب او چیز دیگری باشد.
_من فقط می خواستم بگم هر چیزی تو این دنیا ممکنه.
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
فرگل حسینی | نویسنده رمان
کامنتای شما خستگی منو در میکنه، مرسی که درک می کنید🧡
۱ سال پیشسبز
30یکی دیگه ازدلایل انتخاب اشتباه جاوید روشد ، خیلی خوب شد که از اون حالت قبلی خارج شد نیک (بابا جنگی😂) از اینجا به بعد داستان جوریه که آدم مشتاقه برای پارت بعد رای ما فقط یزدان ، جاوید باید خارج شه
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
عزیزمممم، بله بله دخترموننن یارجنگیه😂😂😂😂😂
۱ سال پیشپرنیا
10و اینک ترسی ک از جاوید داشتم ب واقعیت تبدیل شد. بده من جاویدو تا خفش کنمممممممم😠
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
تقدیم به شما😂
۱ سال پیشرویا
10دلم واسه یزدان سوخت 🥲🥲الهی خفه شی جاوید😡
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
خفه نمیشه که مرتیکه اه
۱ سال پیشسارا
20یعنی خفه شی بمیری ایشاجاوید،ادم چقدر پست و کینه اخه نفهم بچه الان باموتور تصادف نکنه خوبه.حالاانتظارداره نیکان بهش پَک کامل نازو نواش رو بهش هدیه بده،ای دلم خنک شدحالشو گرفت داره آدم میشه خدابخواد👍
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
وای آره خودمم دلم خنک شد😂
۱ سال پیشمیم
00وای این پارت معرکه بود دستت طلا نویسنده عزیز خط خوبی داری رمانت عالیه من همیشه مرتب پارتارو دنبال میکنن از بس این رمان دوست دارم تهش چی میشه
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
عزیزم خوشحال شدم که به دلت نشسته🧡
۱ سال پیشآزاده دریکوندی
30الان من هرچقدر به جاوید فحش بدم دلم خنک نمی شههههههه کهههه
۱ سال پیشهانیه
40چقدر بیشعوره این جاوید 😤🚶🏼 ♀️
۱ سال پیش
فاطمه
40عالی بودعزیزم ممنون که باوجود مشغله بازهم پارت می گذارید.