تو را در خواب هایم دیدم به قلم فرگل حسینی
پارت سی و پنجم :
*******
دستگیره درب قهوه ای رنگ را پایین کشیدم و وارد اتاق شدم، بابابزرگ روی صندلی ریاست نشسته بود وجاوید هم کنار دستش در حال نشان دادن چند کاغذ به مردهایی که روبه روی پدربزرگ بودند وپشت به من.
کمی جلوتر رفتم وصندلی را از عمد صدا دار به عقب کشیدم.
صورت ها به طرفم چرخیدند، جاوید انگار از دیدن من راضی نبود، از صورت بهم ریخته اش می توانستم این واقعیت ناخوشایند را بخوانم.
_س
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
فرگل حسینی | نویسنده رمان
این ربطی به حالم نداشت، هرآدمی باشه یه جا بلاخره جوش میاره زهرا جانم❤️🔥
۱ سال پیشطنین
10خوب شد دُم اون کتی رو چید انشالله که هرچه زودتر بهتر بشی عزیزم💚
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
ممنون طنین جانم💚
۱ سال پیشهانیه
10ای بابا بیچاره یزدان مظلوم ☹ ایشالله زودتر خوب شی عزیزم❤
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
ممنون هانیه جانم🥰
۱ سال پیشتیارا
00ممنون بابت پارت زیبات و امیدوارم هر چه زود تر خوب شی فرگل جان♥️♥️
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
ممنون تیارای عزیزمم❤️🔥
۱ سال پیشآیدا
00ممنون فرگل جان بابت این رمان زیبا و این پارت امیدوارم زودتر حالتون خوب بشه ❤️🌹
۱ سال پیش
زهرا
00معلوم حالتون خوب نبوده چون این پارت یزدان همیشه آروم دیگه جوش آورد