پارت بیست و هفتم :


*******نیکان
با دستمالی که در دست داشتم قاب عکس را تمیز کردم.
_دلت میخواد بدونی چیشده؟
لبخند از سر ذوقی زدم وچشم هایم را بستم.
_من وجاوید، ما قراره نامزد بشیم.
حتی از تصور شیرینی این اتفاق هم قلبم با هیجان به سینه ام می کوبید.
چشم هایم را باز کردم وانگشتم را دور تا دور قاب کشیدم.
_خودش گفت که منو از منوچهرخان خواستگاری کرده، باورت میشه؟
از جا بلند شدم وموه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

جاوید در رمان تو را در خواب هایم دیدم دنیای رمان جاوید در رمان تو را در خواب هایم دیدم دنیای رمان جاوید در رمان تو را در خواب هایم دیدم دنیای رمان

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ثنا بانو

    00

    عالی بود عالی ❤برخرمگس محرکه لعنت 😒باز این پیداش شد😫😫

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    واقعااا لعنت😂😂😂😂

    ۱ سال پیش
  • مهیا

    00

    چه صحنه ی جذابی😌😂عافلین یزدان جون کاش ماچشم میکردی🤤💋😂

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    ای بابا ای بابا تسبیح من کجاست🥰😜

    ۱ سال پیش
  • قنبرنسا

    00

    در واقع نیک عاشق وجود جاوید نشد،عاشق این بود که یکی بهش توجه کنه،عاشق محبت بود درسته؟؟؟ نویسنده ،آیا از انتخابش پشیمون میشه بعدا نیکان، که جاوید رو انتخاب کرد؟؟؟

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    اره دقیقا عاشق اون چیزی شده که تو ذهنش از جاوید ساخته

    ۱ سال پیش
  • هانیه

    00

    من چقدررررررر عاشق خودت و رمانتم😍 جاوید خوب موقعی ای رسید یکم حرص بخوره ایش البته ک حرص خوردنشم الکیه نیکان فقط یه وسیلست برای رسیدن به خواسته هاش

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    عزیز دلم من شمارو دوست دارم هانیه عزیز🥰♥لطف داری

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    00

    نیکان اون شناسنامه ازکجاآورده توکیفش گذاشته همینکه پرستاره گفت درآوردبعدالیزه مگه ایران بدنیا آمدتاشماره شناسنامه داشته باشه

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    مدارکش دست نگار بود

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    20

    جاوید با تمام مردهای جهان فرق داشت! انتر، از خود راضی، روباه صفت، بزدل، یک بی شعور به تمام معنا. 😂😂😂

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    واییییییی😅😅😅😅😅😅

    ۱ سال پیش
  • هانیه

    10

    موافقم😂😂👌🏻

    ۱ سال پیش
  • امنه

    10

    مرسی مثل همیشه عالی.

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    فدات عزیزممم🤍

    ۱ سال پیش
  • آرامش

    20

    از نیکان اینکه لطفا انقدر ساده ونادون نباشیم، از جاوید اینکه از نفهمی یکی سواستفاده نکنیم.از یزدان زیر سلطه بقیه نبودن.قبل از عاقل شدن نیکان من مردم🤦🏻حماقت آخه تا چه حد🤦🏻مرسی فرگول جون🌹عالی بود❤️

    ۱ سال پیش
  • آرامش

    10

    فرگول🤦🏻🤦🏻🤦🏻وای ببخشید فرگل جون با عجله نوشتم🙏🏻🙏🏻

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    اشکال نداره پیش میاد😅

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    اره واقعا باید خیلی درس ها بگیریم از شخصیت ها🥲🤍

    ۱ سال پیش
  • غزاله

    10

    سلام عزیز دل، این پارت هم بسی ب دل نشست فقط یزدان چ شیطون شده داره تلافی اعتراف مستی نیکان از اعتراف ب عشق جاوید به بعد رو ی جور دیگ سرش خالی میکنه😌😂😂

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    یزدانمون خیلی شیطونه🤍😂

    ۱ سال پیش
  • غزاله

    10

    اوم بنظرم هنوز زوده که بخوام از نیکان و یزدان و جاوید چیزیدیاد بگیرم ولی از ماه منیر یاد گرفتم اگه بچه ای به سرپرستی گرفتم احساس کامل بودن بهش بدم ن اینکه کاری کنم اعتماد ب نفس اون بچه نابود شه

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    عزیزممم اره واقعا باید به اون بچه ها احساس امنیت بدیم🙂🥲

    ۱ سال پیش
  • غزاله

    00

    بعد اینکه البته حس میکنم ازونجایی که یزدان گفت منوچهر باعث یتیمی نیکانه پس احتمالا، ماه منیر و هوشگ رو مجبور کرده که چون بچه ای ندارن با اینکه پسر دوست داشتن ولی نیکان رو به سرپرستی بگیرن

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    شاید، نمیدونم😎😂

    ۱ سال پیش
  • مزدور

    20

    من واقعا با طرفدارای یزدان به تفاهم میرسم ..چون منم دلم نمیخواد نیکان به جاوید برسه😂کلا اگه از کسی تو رمان خوشم بیاد باید تا تهش برا خودم عقاب تنها بمونه😂و از این طایفه یاد گرفتم نون تو انگشتر سازیه

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    مزدوررررر قبلا بهت گفتم عاشقتم؟ خیلی باحالی عین خودمی😂😎 نون توجواهرسازیه همه مون باید یاد بگیریم😂

    ۱ سال پیش
  • طنین

    00

    عالییی بود ،تشکررر💖👍

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    فدات طنین عزیزمم🤍🥰

    ۱ سال پیش
  • مریم

    00

    دهنتوو یزدان که دهن نیکان بیچاره رو سرویس کردی با تیکه انداختنت🤩🤣🤣

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    دقیقااااا دهنشووو😂😂😂😂😂

    ۱ سال پیش
  • سارا

    00

    سلام وخسته نباشی عزیزم،دیگه داشت عقم میگرفت از تعریف های نیکان درموردجاوید اححححح🥶🥶🤢دمت گرم یزدان خوب حالشو گرفتی دلم خنک شد اخیششش🤪حقت بودنیکان خانم اون متلک ها تاادم بشی،💃💃💃

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    وایییییی😂😂😂😂🤍 ولی خب جاوید یه جوری واسه نیکان عزیزه که باید همه ی مخاطبارو وارد رمان کنم تا یکی بزنن تو گوشش بلکه آدم بشه😎

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.