دوست داشتی؟
رمان رویای ‌دوباره‌ داشتنت اثر ماهابانو

رمان رویای ‌دوباره‌ داشتنت

  • زبان فارسی
  • 98.1K 👁
  • 180 ❤️
  • 485 💬

خلاصه رمان :

سها و همسرش زندگی عاشقانه ای رو با هم شروع می‌کنن؛ اما زمانی که سها می خواد خبر بارداریش رو به همسرش بده، شوهرش رو با صمیمی ترین دوستش در حال رابطه می‌بینه. بعد از این اتفاق همسرش و دوست سها با هم ازدواج می‌کنن و بچه دار می‌شن و سها رو مجبور می‌کنن که بچه شون رو بزرگ کنه؛ ولی بعد از چهار سال ورق بر می ‌گرده و... در حالی که یکی پشیمون و در صدد جبران و یکی پر از نفرت و در صدد انتقام. پایان‌خوش

قسمتی از متن رمان رویای ‌دوباره‌ داشتنت

با دل نگرانی گفتم:
_ ببخشید.
یواش توی گوش سوگل گفتم:
_ امروز بیا خونمون حرف بزنیم.
_ باشه.
بعد از ۲۰‌دقیقه طاقت فرسا، بالاخره زنگ آخر هم خورد و تعطیل شدیم‌.
حین جمع کردن وسایلم گفتم:
_ می‌گم‌ سوگل، امیر چه جور پسریه؟
_ چه طور؟
_ خوب من دوستتم، نباید بدونم عشق دوست عزیزم چه شکلیه؟ چه جوری‌هاس؟ بابا یک‌ کم بگو درباره اش، حسابی کنجکاو شدم.
_ وای سها، من عاشقشم. خیلی پسر ماهیه. خوب، مهربون و دست و دل باز؛ ولی فکر کنم اون درباره من این طوری فکر نمی‌کنه.
بغض کرد و چشم هاش پر از اشک شد.
وقتی این جوری بغض می‌کرد، دلم خون می‌شد. جای خواهر نداشتم بود، طاقت ناراحتیش رو نداشتم‌.
_ بالاخره عاشقته، هم دیگه رو دوست دارین. سوگل خانواده‌ات خبر دارن؟
با گریه بیشتر سرش دو تکون داد و گفت:
_ نه. بفهمن که الان این جا زنده نبودم.
_ سوگل مگه فراموش کردی‌ پدر و مادرت چه قدر روی این‌ مسائل حساسن؟ اگه حرف به گوش پدرت برسه می‌کشتت‌.
با گریه گفت:
_ خیلی بدبختم، هیچ کس به فکر من نیست.
_ چرا بدبخت باشی؟ باید از دید مثبت نگاه کنی، شاید اون‌ها خیر و صلاحت رو می‌خوان.
با لجبازی سری تکون داد و گفت:
_ سها من خودم بهتر می‌فهمم. زندگی بدون عشقم رو نمی‌خوام. هر جور بشه به دستش می‌یارم‌.
سوگل کله شق تر این حرف‌ها بود که بخواد به حرف ها و نصیحت های خانواده‌اش گوش بده یک ‌دنده و خود رای بود.
سوگل گفت:
_ می‌یای بریم‌ پارک؟
_ نه، آخه به مامانم خبر ندادم.
_ جون هر کسی دوست داری این قدر بچه ننه نباش. استقلال داشته باش.
_ سوگل جون، لطفاً منم درک ‌کن. درسته بابام تو رفت و آمد من سخت گیر نیس؛ ولی دوست هم نداره بدون اجازه ی اون جایی برم.
سوگل با بدعنقی گفت:
_ خب، پس بریم همون خونه ی شما. توی راه رفت به خونه، سوگل حسابی تو فکر بود. دلم براش می سوخت، عاشق کسی شده بود و نمی تونست کنارش باشه. برام جای سوال بود که چرا اگه هم رو دوست دارن، علنی نمی‌کنن موضوع رو؟
_ سوگل شما که این همه هم رو دوست دارین، چرا علنی نمی‌کنین؟
_ آخه هنوز کارِ درست و حسابی که می‌خواد رو نداره. خیلی استرس دارم. امیر با همه اخلاق های خوبش، چندتا عادت بد داره که ته دلم رو خالی می‌کنه. این قدر فکر کردم دیگه نمی‌کشم.
_ یعنی چه عادت هایی؟
_دمدمی مزاجه، هر چیزی دلش رو زود می‌زنه. به یه چیز قانع نیس، خیلی هم عجوله. بعضی وقت‌ها هم از من انتظارهای بی جایی داره. فعلاً هم می‌گه باید مستقل بشم. فکر می‌کنم اینم از بدبختیمه.
_ عزیزم کی گفته بدبختی؟
_ اگه نبودم که اوضاعم این نبود؟
_ از کجا این قدر مطمئنی؟ شاید فعلاً خدا صلاح نمی بینه که گره کارت رو باز کنه، کمی صبر داشته باش. بهش گیر نده. خیلی پیگیرش نباش. گاهی فاصله رابطه ها رو محکم تر می‌کنه.
_ باور کن همه ی این هایی که تو گفتی رو منم می‌خوام انجام بدم؛ ولی نمی‌تونم. هر روز هم‌ می‌ره خونه مجردی دوستش، اون‌ دوستش هم‌ از اون هفت خط های روزگاره. یک ‌مارمولکیه که لنگه نداره. می‌ترسم رفیق بد از راه به درش کنه .
_ ای وای. نیست سوگل.
_ چی نیست؟
_ کلید هام نیست، باز فراموش کردم.
_ ای بابا، خوب زنگ در رو بزن.
بدون این که به من مهلت بده زنگ در رو زد، خدا رو شکر عزیز جون خونه بود.
_ بله؟
_ عزیز جون‌ منم سوگل، در رو باز کنین. مردیم از خستگی .
عزیز جون خندید و در رو باز کرد.
سوگل که حسابی خسته بود، خودش رو روی اولین صندلی انداخت.
عزیز جون گفت:
_ سلام دخترها، ظهر بخیر.
سوگل با خودشیرینی گفت:
_ سلام مادربزرگ جون. خوبی عزیزم؟
_ ای خداروشکر، خوبم اگه این درد پام بذاره.
گفتم:
_ سلام عزیز جون‌ جونم، خوبین شما؟
_ فدای تو دختر نازم بشم. خوبم‌ مادر، مدرسه خوب بود؟
_ خداروشکر بد نبود، خوب بود.
_ دخترها، سریع دست‌هاتون رو بشورین ناهار بخوریم.
_ عزیز جون منتظر بقیه نمی مونیم؟
_ نه دخترم. مادرت که مدرسه‌اس، پدرت هم که حجرشه و سهیل هم‌ دانشگاه داشت.


بیشتر بخوانید
4.7 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 179 رای
5 ★
74%
4 ★
23%
3 ★
3%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان رویای ‌دوباره‌ داشتنت

  • زیبارو

    0

    خانواده سها کاملا راضی بودن به ازدواج سها ولی سها میگفت که اونا ناراضی بودن و توی روش وایستاده . سها اول سوگل و امیر رو درحال رابطه دیده بود درصورتی که گفت بعدا توی کلانتری باهم دیدتشون . اول رمان پای سها مو برداشته بود ولی بعدش گفت دستش شکسته . توی سکانس دادگاه سها گفت سوگل با مادر و خواهرش رفت ولی

    ۷ روز پیش
  • زیبارو

    0

    ولی درواقع سها گفته بود سوگل خواهر یا برادری نداره و مادر و پدرش توی تصادف فوت شدن . چرا همه چی انقدر قاطی پاتی؟ درست بنویسید خواهشا معلوم نیست چی به چیه

    ۷ روز پیش
  • زیبارو

    0

    در ضمن امیرعلی هم توی خواستگاری گفته بود ماشین داره و پدرش نمایشگاه ماشین داره ولی وقتی با امیرعلی از پارتی برمیگشتن سها گفت امیرعلی ماشین نداره ؟

    ۷ روز پیش
  • سمیه

    1

    وقتی کسیو دوست داشته باشی چشم روی همه چی میبندی و شروع دوباره فکرمیکنی❤️ 🔥ب نظرم رمان خوبی بود و فهموند ک خیلیا بخاطر دلشون ازهمه چیز گذشتن

    ۵ ماه پیش
  • هستی

    6

    اوکی ولی نه دیگه خیانت من اگه از عشق یکیم بمیرمممم بازم خیانت رو نمیبخشم عمرااااا ببخشم

    ۵ ماه پیش
  • گمنام

    1

    فک کن خودت عاشق ی نفر باشی باهاش ازدواج کنی بعد دوست صمیمیت باهاش رابطه داشته باشه اینا به کنار بچه تو بندازه کتکت بزنه هر شب بره پارتی و با بقیه دخترا باشه تو ام از روی عشق خیلی زیادتر می بخشی دیگه حتماا 😶

    ۱ ماه پیش
  • رها

    1

    مزخرف بود اصلاً ارزش خواندن نداره

    ۲ ماه پیش
  • شقایق

    1

    میگم نویسندهکنی فکر کن بنویس این روزها همه شدن یک پا نویسنده حال آدم بهم میخوره پسر این همه بلا سرش آورد خیانت کرد بعد زن بخشید همین ها را میگید که مردها هار میشند اه خیانت اصلا قابل ببخش نیست هر چی هم طرف بخوای وقتی خیانت کنه این همه بلا سرت بیاره چه فایده عشق به اگه سوگل نمی مرد برمیگشت نه حالم بد

    ۳ ماه پیش
  • الهه.

    6

    واقعا رمان مزخرفی بود حیف وقتی که براش گذاشتم اول رمان پاش شکسته بود وسطش شد دستش اول رمان این خودش شوهرشو دید وسط رمان کلانتری گرفتش هم بی محتوا بود هم خیلی راحت خیانتو نشون داد و بخشید کسی که اینقد لجنه قابل بخشش نیست هیچوقت

    ۴ ماه پیش
  • فریبا

    5

    خیانت رو نمیشه به این راحتی ببخشی هر چقدر عاشق باشی بنظرم باید به هم نمرسیدن و امیر حس حسرت رو تجربه میکرد

    ۵ ماه پیش
  • نازنین

    2

    تو این رمان انگار که خیانت یه چیز عادیه😐 رمان بهم ریخته بود و معلوم نبود که چ موقع شوهرشو با سوگل دیده خیلی بعد خوندن رمان احساس بدی به خاطر رفتار همه کاراکتر بهم دست داد و اینکه متنفرم از داستان هایی که مرد خیانت میکنه و زن ها به هر دلیل میبخشن هیچ *** تو زندگی ارزش فرصت دوباره نداره

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    4

    خیلی خیانت راحت نشون داد خیانت هیچ وقت بخشیده نمیشه حتی اگر طرف مقابل تغییر کنه چون گوشه ذهنت همیشه به اون خیانت فکر میکنه و اینکه رمان یه مقدار بی سر وته بود یجا گفت حامله بود میخواست خبر بده به شوهرش که اون صحنه رو دید یجا گفت تو پارتی گرفتن شوهرش درحالی که خیانت میکرد مجبورش عقد کنه سقط شد بچه

    ۵ ماه پیش
  • فائزه

    6

    چه راحت بخشید و کوتاه اومد🫤مگه میشههههه؟؟!!

    ۵ ماه پیش
  • zanle

    7

    خیانت با هیچ چیز پاک نمیشه حتی یه چت ساده هم خیانت به حساب میادو تا همیشه ذهنتو مشغول میکنه که چرا مگه چی کم دارم چیه اون از من بهتر بوده مگه و این افکار اینکه دیگه در حال رابطه با یه نفر دیگه ببینیش هیچ جوره قابل بخشش نیست لطفا انقد خیانتو هر. زه گریو عادی سازی نکنید:)))))

    ۵ ماه پیش
  • زینب

    4

    خیلی زن بودن باخاک یکسان کرده کاملا چرت و پرت

    ۵ ماه پیش
  • الی

    2

    با احترام خوب نبود

    ۵ ماه پیش
  • ستایش

    2

    رمان خیلی خوبی بود خوشم اومد خیلی خوب گذشت و بخشش رو به نمایش گذاشته بود اینکه یک زن چقدر میتونه عاشق یه مرد باشه که با تمام بدی هاش باز باهاش ازدواج کرد🤍

    ۶ ماه پیش
  • درنا

    3

    حس میکنم تیکه انداختی بیشتر 😂😂😂

    ۵ ماه پیش
  • خیانت دیده

    2

    عشق واقعی خیلی قشنگن اما واقعا سخته نگه داشتنش از همه بدتر عاشق باشی و چشم ببندی رو خیانت های معشوقت بسوزی و دم نزنی وای به روزی که پای یه کوچولوی معصوم هم وسط باشه دیگه محکومی به سوختن و ساختن

    ۵ ماه پیش
  • ماه

    5

    مزخخخخخخررررررف آدمی که واقعا عاشق باشه حالا گذشتش هرچی باشه به خیانت حتی فکر هم نمیکنه لطفا انقدر کلمه مقدس عشق رو با همچین چیزایی نجس نکنین عشق واقعی اونقدر پاک و عمیقه که شاید آدمایی مثل ما حتی لیاقت عاشق شدن رو نداشته باشن

    ۵ ماه پیش
درخواست حذف رمان

نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

ثبت درخواست حذف
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️