ساکن پلاک 13 به قلم فاطمه اصغری
پارت پنجم :
بلند شد تا بشقابها را بیاورد. مادرش در حالیکه دو قابلمه را روی هم قرار داده بود وارد سالن شد. حوصله نداشت یک دیس و یک ظرف خورشت اضافهتر بشورد. سفره را که دید اخمهایش در هم رفت.
- یهو میبردی تو کوچه پهنش میکردی. حالا ده دقیقه این تلویزیون ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
