ساکن پلاک 13 به قلم فاطمه اصغری
پارت بیست :
- خوش اومدی پری سیما. چه خبرا؟
پری که حالا سینی را مقابل شهین گرفته بود، با لبخند سمت او چرخید. گونههای سفیدش به آنی صورتی رنگ شد و چشمانش برق افتاد.
- مرسی فرهاد جان. از احوالپرسیای شما... یاسین جان شما خوبی؟
عمه شهینش که چایی را برداشت، به سمت پسرها چرخید. اول یاسین و بعد فرهاد. یاسین چاییاش را برداشت و روی عسلی کنار دستش گذشت.
- خوبم دختردایی. مرسی.
پری سیما انتظار
لطفا صبر کنید...
