پارت دوازده :


تک لامپی که از سقف آویزان بود و سیاه شدنش نشان از سوختنش می‌داد. یک تار عنکبوت بزرگ و خاک گرفته در کنج بالایی دو دیوار جا خوش کرده بود و منظره‌ای ناخوشایند ساخته بود. شاید ارزشمندترین چیزی که میشد در این خانه پیدا کرد، ساعت دیواری‌ای بود که عقربه‌هایش به خواب مرگ فرو رفته بودند اما قابش هنوز سالم به نظر می‌رسید.
- چه جوری اینجا زندگی می‌کردن؟
امیرحسین پاسخ تعجب یاسین را داØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️