پارت سیزده :


نگاه خیره‎‌ی امیرحسین به دیوار را شکار کرد. چشم از دیوار گرفت و جلوی پایش را نگاه کرد تا پایش به خرت و پرت‌های روی زمین گیر نکند و زمین نخورد. برای دور شدن از نقاشی دیوار جواب یاسین را داد.
- فعلا که رضا در مارو مالیده. بذار جای زخمش خوب شه، بعد متلک بنداز. ضرری که اون پفیوز زده رو باس جبران کنم یا نه؟
نگاه امیرحسین همچنان به سمت نوشته‌ی روی دیوار بود. خیره به رنگ‌های مشکی و سبز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️