ساکن پلاک 13 به قلم فاطمه اصغری
پارت چهارده :
*
مستانه:
دریچهی کولر را که در اثر تابش آفتاب داغ شده بود را درآورد و آن را به دیوارهی دیگر کولر تکیه داد. چیزهایی که تا الان امید داشت خرابی از جانب آنها باشد را چک کرد؛ همهشان سالم بودند جز بخشی که از همه گرانتر بود. فریبرز هم همه چیز را چک کرد. او بیشتر از مستانه از کولر و تعمیراتش سر درمیآورد. اما از اوضاع و احوال دینام و بوی سوختگیای که از آن بلند شده بود،
لطفا صبر کنید...
