خلاصه رمان :
داستان از جایی شروع میشه که مینا به بهانه ی تدریس، ناچار به اجاره ی خونه ای تو یک روستای تقریباً دورافتاده میشه! به محض ورود، توی خونه فعالیت های ماورایی شکل میگیره که باعث ترس و وحشتش میشه... در این بین، اون به خاطر تصمیمش برای استقلال و شجاعت بیشتر به جای ترک خونه، تصمیم به تماس با صاحب خونه میگیره تا با کمک اونا بتونه مشکل و حل، و به زندگیش توی روستا ادامه بده...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان سایه ی من - پارت 61
- اگه آمادهای بریم! مینا با صدای من ازجاش پرید و وقتی چرخید سمتم دستشو گذاشت رو قلبش! - میلاد! تو از جن و پریام بدتری! کسی بهت نگفته اینجوری به کسی نزدیک شدن زهرترکش میکنه؟ - این قضیه واسه کسی که حتی جنا نمیترسوندنش صدق نمیکنه، حالا میای یانه؟ مینا یکم شالشو مرتب کرد و گفت: - کجا به سلامتی؟...
بروزرسانی در : ۱۱۳۰ روز پیش
-
رمان سایه ی من - پارت 60
میدونستم که این موضوع حداقل برای مینا خیلی سخته. بقیهمون یهجورایی به قول بابا با اون دختر و رفتاراش حال نمیکردیم؛ اما برای مینا که ترانه تنها هم زبونش توی آزادکلا بود سختتر میگذشت. حالا که آقا محمد اجازه نمیداد مهتابم پیشش بمونه من خیلی نگرانش بودم. عجیبه... شش ماه پیش اگه بهم میگفتن قرا...
بروزرسانی در : ۱۱۳۱ روز پیش
-
رمان سایه ی من - پارت 59
- سلام! هر پنج نفرمون جواب سلام معصومی رو دادیم و اون شروع کرد به چک کردن قفل در. - عجیبه! دم اذان صبح بازش کرده بودم! - مشکل از شما نیست، ظاهراً یکی دوست نداره مشکل ما حل بشه! معصومی چند ثانیه مکث کرد تا معنی حرف مینا رو بفهمه و بعد چشمش خورد به پای من: - پاهات چیشده؟ - داستانش مفصله! می...
بروزرسانی در : ۱۱۳۲ روز پیش
-
رمان سایه ی من - پارت 58
- کاش بیشتر میموندیم! - چرا؟ تو نبودی میگفتی تا صبح از سر و صدای مرغ و خروس خوابت نبرده؟ - گفتم، ولی عوضش امنیت جانی داشتیم! - یعنی چی؟ - یعنی با این فکر بکر جنابعالی معلوم نیست قراره چه بلایی سرمون بیاد! درحالی که به صندلی تکیه داده بودم و به سنگ و صخره و مه بیرون از پنجره نگاه میکردم گف...
بروزرسانی در : ۱۱۳۳ روز پیش
مهناز
در پارت 540بله ماهیرخانومم تشریف آوردن😬گل سرسبد مجلس
۱ ماه پیشمهناز
در پارت 491تا حالا به این موضوع فکر نکرده بودم که یکی عقبی راه بیاد چقدرر وحشتناکه لامصب😂🥴😱
۱ ماه پیشمهناز
در پارت 480باریکلا میلااد،،خیار شور هل میده طرف دختر مردمم
۱ ماه پیشمهناز
در پارت 460بله اینم از آق مهدی گل
۱ ماه پیشمهناز
در پارت 440آخجوون فرد مورد نظر نزدیک اسست
۱ ماه پیشمهناز
در پارت 430قلم نیست کهه..طلااست بس که آدمو غرق داستان میکنه
۱ ماه پیشمهناز
در پارت 420بالاخره ما هم تونستیم وسط جنا یکم بخندیم🥴
۱ ماه پیشمهناز
در پارت 400مهدی مثه پلیس ایرانه،همه چی که تموم شد میاد
۱ ماه پیشمهناز
در پارت 390عاالی بود واقعا
۱ ماه پیشمهناز
در پارت 360این داستان ادامه دارد..
۱ ماه پیشمهناز
در پارت 330عروس خانوم و پیرداماد🤣
۱ ماه پیشمهناز
در پارت 320علی قهرمان👌🫡😎
۱ ماه پیشمهناز
در پارت 290به به صداها وارد میشووند
۱ ماه پیشمهناز
در پارت 280آدرنالینم اومد پایین،بابا استارت بزنن
۱ ماه پیش

مهناز
در پارت 550فقط میتونم بگم هعیی میلاد