پارت شصت :

می‌دونستم که این موضوع حداقل برای مینا خیلی سخته. بقیه‌مون یه‌جورایی به قول بابا با اون دختر و رفتاراش حال نمی‌کردیم؛ اما برای مینا که ترانه تنها هم زبونش توی آزادکلا بود سخت‌تر می‌گذشت. حالا که آقا محمد اجازه نمی‌داد مهتابم پیشش بمونه من خیلی نگرانش بودم.
عجیبه... شش ماه پیش اگه بهم می‌گفتن قراره همچین حسی نسبت به اون دختر داشته باشم امکان نداشت باور کنم...
- ننه‌ات تلف شه با

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • wolf

    2

    زهرا خداییی از کجا پیدا می کنی تیکه هایه مهدی رو راستی اسم بابای منم هست اونم گاهی جدیه ولی به شدت شوخهههه یعنی کاری می کنه روده بُر میشه آدم از خنده راستییی دارم منم یه رمان می نویسم تو رمانسرا

    ۵ ماه پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    انشاالله موفق باشی🥹🌸💛 من خودمم طنز ظریف سایه ی من و دوست دارم حس میکنم اونجا روحیه ام برای طنز بهتر بود الان درب و داغونم 😆😆😆

    ۵ ماه پیش
  • فاطی

    0

    خوبه موفق باشی

    ۲ سال پیش
  • الهام

    0

    👌💜💜💜❤❤❤❤

    ۳ سال پیش
  • گلی

    0

    عااااالی🌝😍👏🏻این مهدی با اینکه رو مخه ولی تیکه هاش واقعا عاااالیه😂😂

    ۳ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    بدون مهدی و مهرداد اصلا صفا نداره 😌🥹

    ۳ سال پیش
  • مهیا

    1

    بخصو مهدی🙂♥️😂عح گرایشمم تغییر کرده رو سن بالاها کراش میزنم همش تقصیر این نویسنده اس😐😒😂

    ۳ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣🤣🤣😎😎😈😈😈

    ۳ سال پیش
  • شفق

    0

    وای اسمم اشتباه نوشتم😂😂😂😂🤣

    ۳ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    و منی که تازه فهمیدم باید اسم بنویسین 🫠🤣🤣❤️❤️

    ۳ سال پیش
  • شقف

    2

    خیلی دلم به حال کمال سوخت کاش آقا محمد راضی بشه ، مهدی دیگه خیلی داره بانمک میشه ، و شما که عزیز دل منی زهرا خانم با این رمان قشنگت دل منو بردی دختر 💚💚💚

    ۳ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    مرسی قشنگ ترین مرسی از این همه لطفت 🫠🫠🫠🥹🥹🥹😍😘❤️

    ۳ سال پیش
  • پرسپکتیو

    0

    اگه مهدی و مینا با هم هماهنگ بشن میلاد ناقص میشه بچه 😂آخی طفلی کمال😥آقا محمدم نچسب به نظر میاد🤦🏻مرسی زهرا جون رمانت خیلی دوست دارم، بوس بوس🌹🥰🥰🥰یه حسی بهم میگه تا پایان فصل یک چیزی نمونده🥺

    ۳ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    آره عزیزم تموم داره میشه منتها تو این هاگیر واگیر سرما خوردم نمیتونم واسه فردا بنویسم😭

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️