دوست داشتی؟
رمان طعمه ی مرگ اثر نیلوفر صبوری

رمان طعمه ی مرگ

  • زبان فارسی
  • 69.5K 👁
  • 65 ❤️
  • 97 💬

خلاصه رمان :

راجب دوتا دختر و دوتا پسر معمار که باهم رقیبن اما سر یه پرژه مهم باهم شریک میشن و میرن اسپانیا برای ساخت شرکتی جدید یه خونه ی بزرگ مشترک میگیرن که اون چند ماهو اونجا بمونن اما قافل از این که تو اون خونه قراره اتفاقای بدی براشون بیفته.....

قسمتی از متن رمان طعمه ی مرگ

هانا-فوتسالیستا هیچوقت از فوتبال دیدن خسته نمیشن خواهره من این سریال ابکی عشقولانه ها چیه نگا میکنی
ادینا-اوف باشه شب خوش
هانا-شب عالی متعالی
بعد ازینکه ادینا رفت با خیال راحت فوتبالمو نگا کردم راس میگفت موقع فوتبال دیدن غیر قابل تحمل میشدم خخخ
بعد از تموم شدن رفتم بخوابم که صدای جیغ ادینا رو شنیدم سریع رفتم تواتاقش دیدم نشسته رو تخت و عرق کرده رفتم پیشش گفتم چیشده گفت
ادینا-خواب دیدم یه دختر خیلی ترسناک بود گفت نباید بیای اینجا وگرنه میمیری
گفتم
- بیخیال یه کاب*و*س دیدی نترس
یه لیوان اب براش اوردم تا موقعی که بخوابه پیشش موندم و بعد به اتاقم رفتم و خوابیدم.
از نگاه (یاشار)
به همراه آرکیش از شرکت زدیم بیرون به رستوران رفتیم کلا اون دخترا مارو کاشته بودن
دوتا داف خوشگل اونجا نشسته بودن که آرکیش علامت داد و منم رفتم تا بهشون شماره بدم داشتم لپ دختررو میکشیدم که دیدم هی آرکیش پیس پیس میکنه واا این پسره ام خل شده ها
اخرش منو بزور اورد رو صندلی نشوند که چشمتون روز بد نبینه هانا و ادینا جلومون بودن هانا مثه اژدهایی شده بود که از دماغش دود میزد بیرون منم که قرمز شده بودم
هانا با عصبانیت تیکه انداخت
هانا- به به انگار خیلی خوش میگذره منم ریلکس گفتم
-نه بابا چه خوشی همش داریم کار میکنیم
دعوا ازونجا شروع دیگه
با داد هانا همه خفه شدیم جوونم جذبه
بعد از هماهنگی کارا اومدیم از رستوران بریم بیرون که ادینا و هانا آرکیش زدن بیرون و به روی مبارکشون نیاوردن منم صورت حسابو حساب کردمو رفتم پیش آرکش که بریم سوار ماشین شیم که اون دوتا باز غیبشون زد
رفتم پیش ماشین که وااای چی میدیدم ماشین خوشگلم برفنا رفت نــــه روش نوشته شده بود اگه میتونی پیداش کن
کلی جیغ و داد کردم که آرکیش داد زد خفه شم مظلوم نگاش کردم سرمو کوبیدم به ماشین گفتم
-سوییچ ماشینم نیست
همون لحظه هانا با یه لبخند و یه چشمک از کنارم رد شد و با ادینا سوار ماشین شدن واای میکشمتتتتت دختره ی احمق
همون لحظه دیدم آرکیش داره از خنده قش میکنه و گفت
آرکیش-خخخخ دیدی بد بلایی سرت اورد
یدونه زدم تو کلش و گفتم
- اول که جلو اونا ضایعم کردی الانم خودت میگردی سوییچمو پیدا میکنی
گفت
ارکیش -ولی یاشار....
اهمیت ندادمو رفتم دربست گرفتمو رفتم خونه
بعده دوساعت آرکیشم اومد سوییچو پرت کرد سمتم محکم سوییچو ماچ کردم پرسیدم از کجا پیداش کردی گفت
ارکیش-سطل اشغال یکیم روش بالا اورده بود
همون لحظه سوییچو پرت کردم اونورو رفتم دستشویی بالا اوردم به آرکیش گفتم
- درکل باید ضد حاله رو بزنی
آرکیش-خخخ اره
-خخخ و خیار
آرکیش رفت شام بخوره منم رفتم فیلم ترسناک ببینم آرکیشم بعده شام ملحق شد به من بعد از فیلم رفتیم بخوابیم..
نصفه شب بود که یهو صدای داد شنیدم رفتم تو اتاق آرکیش دیدم سرشو تو دستش گرفته و عرق کرده پیشش نشستم گفتم
-چیشده ؟
آرکیش -کاب*و*س دیدم
یاشار-شاید بخاطره فیلم ترسناکه
آرکیش-شاید
یاشار-باشه من رفتم بخوابم شب عالی پرتغالی
آرکیش-شب خوش
(ادینا)
توی فرودگاه با هانا منتظر اعلام شماره پروازمون بودیم یه هفته از اون شب که اون کاب*و*س وحشت ناکو دیدم میگذره و امروز داریم میریم اسپانیا با صدای هانا از فکر در اومدم
هانا-هی کجایی یه ساعت دارم صدات میزنم؟
-ببخشید حواسم نبود
هانا-اوکی بیا بریم پرواز مارو گفتن
با هانا چمدونارو تحویل دادیمو رفتیمو سوار هواپیما شدیم که هانا پرید بغل پنجره یکم چپ چپ نگاش کردم دستشو زد زیر چونشو زل زد به من دیدم از رو نمیره نشستم بغل دستشو یه پوف حسابی کشیدم
بعد از کارای لازمه ی مهماندار ها هواپیما حرکت کرد
خیلی استرس داشتم نمیدونم شاید بخاطر اون خوابه نمیدونم حتی فکر کردن به اون خوابم تنمو می لرزونه
اون دختر اون صدا چرا اون به من میگفت که به اسپانیا نرم و اون خونه ی ویلایی کجا بود
با بشکنای هانا جلو صورتم به خودم اومدم
هانا-باز رفتی که چته تو ادینا ؟حالت خوبه ؟رنگت خیلی پریده
-ببخشید خیلی استرس دارم هانا همشم به خاطر اون خواب لعنتیه
هانا-اوووف ادینا بهش فکر نکن چیز مهمی نیست فقط خواب بوده قرار نیست اتفاقی بیفته خواهری
-نمیدونم شاید بهتره تا رسیدن بخوابم
هانا.باشه عزیزم راحت باش رسیدیم بیدارت میکنم


بیشتر بخوانید
4.6 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 64 رای
5 ★
63%
4 ★
33%
3 ★
5%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان طعمه ی مرگ

  • زهرا

    0

    سلام به نظر من که خیلی عالی بود فقط از اینکه هر اتفاق کوچیکی زو از زبون همه ی شخصیتا میگف خوشم نیومد غلط املایی هم زیاد داشت ولی ارزششو داره بخونین من تازه دارم میرم فصل ۳❤️

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    0

    👆 این نظرو من گفتم ولی الان تغییرش میدم فصل ۱ و۲ عالی ولی فصل ۳ و ۴ خیلی چرت بود همشم میگف که بیهوش شدم بیهوش شد😡

    ۴ ماه پیش
  • هما

    0

    موضوع داستان خیلی جالبه،تصویرسازی ها خوبه ولی از یک نویسنده ادم توقع اینهمه غلط املایی نداره حتی اگر لحن محاوره و خودمونیه بازهم غلط املایی جالب نیست،یا مثلا لازم نیس برای صدای جیغ حتما بنویسین جیغ!

    ۵ ماه پیش
  • یه نفر

    0

    قشنگ بود هیجان انگیز بود نه ترسناک ارزش ۲ ۳بار خوندنو داره ولی کاش میفهمیدیم ازدواج میکنن یا نه

    ۸ ماه پیش
  • مهسا

    0

    5 سال پیش من این رمانو با عشق خوندم پس چرا الان برام خنده دار میاد😭😂

    ۹ ماه پیش
  • حنانه

    0

    عالی بود خیلی رمان قشنگی بود ممنون از نویسنده 💝

    ۱ سال پیش
  • آساره

    0

    دوسش داشتم،از نظر من خوب بود، مرسی از نویسنده✨🫂

    ۱ سال پیش
  • ادینا

    1

    عاشق رمانه شدم ❤

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    1

    اصلا جالب نبود فقط از ماشین و جایگاه تعریف کردن بود👎👎

    ۱ سال پیش
  • محمد

    1

    سلام از نظرمن کلا این رمان عالیه حرف نداره من خیلی ازش خوشم اومد یعنی کاملا راضیه راضیم و خیلی هم متشکرم از نویسنده این رمان.

    ۱ سال پیش
  • محمد

    0

    خیلی رمان جالب هیجان انگیزی بود

    ۱ سال پیش
  • امیر

    2

    خیلی ضعیف ترسناک نبود خیلیم بد تمام شد وقت تلف کردم واسه خوندنش

    ۱ سال پیش
  • هستی

    0

    بهترین رمانی بود که تا الان خوندم و خوبیش هم این بود از زبون همه بود ولی بعضی چیزارو برای اینکه از زبون چند نفر بود چند بار تکرار میشد ولی در کل عاااالی بود🩵🩵🩵

    ۱ سال پیش
  • nahal

    0

    عالی بود چون من به رمان های ترسناک علاقه دارم واقعااا خوشم اومد

    ۲ سال پیش
  • Kolsoom

    2

    چرتتتت ترین رمانی بود ک خوندم آخه ب اینم میگن نوشتن همش غلط املایی داشت ولی واس اینکه نصفه شبی این خوندم یککممم ترسیدم ولی زیاد ترسناک نبود 😶😕مینویسی جذابش کن دستای فیلم هندی رو از پشت بسته بود 😄😂

    ۲ سال پیش
  • رها

    1

    مزخرف تر از این رمان تو کل عمرم نخونده بودم انقدر غلط املایی داشت انگار بچه کلاس اولی نوشته بودش! از فیلم هندی ام هندی تر بود

    ۲ سال پیش
درخواست حذف رمان

نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

ثبت درخواست حذف
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️