پارت نود و سوم :
- جناب خیالتون راحت باشه، امیدوارم سال خوبی رو اینجا کنار بچههای ما سپری کنه.
- پس مطمئن باشم دیگه جناب نعمتی؟
- بله بله جناب کوهساری، اینجا به جز مواردی که گفتم کاملاً به لحاظ آموزشی موقعیت تاپی داره.
صداهایی که از دفتر شنیده میشد باعث شد همه تشنهتر از همیشه به در خیره بشن، به لحظهی خروج اون تازهوارد لعنتی از دفتر.
تازهوارد جدید، یه آژیر قرمز پر سر و صدایی بود که
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
ابجی نیما
3وای خداا حالم بدهه مغزم دیگه نمیمغزهه
۳ هفته پیشابجی نیما
3دیدیی دلشورهه هامم بیجاا نبودنن
۳ هفته پیشابجی نیما
2برای خوندن پارت بعدی باید صد تا صلوات و دعا نذر کنم
۳ هفته پیشابجی نیما
2شهرامی ک تو حالت دارک موده و دو رو از مهمونی مهناز و اله گذشته خدا خودش اون گفت و گو رو رحم کنه که صد در صد یه طرفش حرف مهناز میاد وسط
۳ هفته پیشابجی نیما
2یعنی استرس و سر دردی که من سر این پارت کشیدمم ذهنم تو شوکه
۳ هفته پیشابجی نیما
2جواد پشمامم وای پشمام
۳ هفته پیشابجی نیما
2یاا خدا یا بسم الله وقتی شهرام میگ پسر حاج اسمال حجره دار یعنی ارتباط مهناز و مهران رو فهمید وای
۳ هفته پیشDiaa
2به احتمال زیاد برا چزوندن مهناز میخواد مهرانو اذیت کنه
۱ ماه پیشکاوا
2والا بخدا،اون تو گذشتس ولی هیچوقت با پسرا نبود پس چرا کسی بهش باید شک کنه ،احتنال داره اف دو اصلا راهننایی بوده باشه اونموقع؟
۴ ماه پیشنازنین
3اره متاسفانه اف دوم راهنماییه
۴ ماه پیشهانا
0چیییییی از کجا میدونیییییییی
۴ ماه پیشزری
7خیلی پیچیده شده بود جذاب نبود ولی الان که کمی جلوتر اومده و همزمان با ورود کیان جالب و واقعی تر شد. با داستانم بیشتر اشنا شدیم. قلمت با داستانای بچه های اندیشه خیلی قشنگ شدههه و کمتر تخیلیه محشرههههههه
۴ ماه پیشحدیث
8فکرکنم f دوم فرزاده خیلی مرموزه زیاد حرف نمیزنه حرفش سنده اعضا کلاب به حرفش گوش میدن همیشه همه جا اول اسم شهرام بعد فرزین و بعد فرزاد(کلاب شین اف اف)
۴ ماه پیشرها
26احساس میکنم داستان خیلی داره کش پیدا میکنه! جواب هیچکدوم از سوالاتمون رو نگرفتیم که هیچ معماهای بیشتری هم دارن وارد داستان میشن! حداقل یکم ابهاماتمون رفع بشه...و فکر می کنم خیلی هم داره قاطی میشه همه چیز.
۵ ماه پیش
ریحانه عیسایی (زینب) | نویسنده رمان
داستان کش پیدا نکرده فقط قبول دارم معماها بیشتر شده اما توی دل داستان من بزرگترین اسپویلو از اف دوم دادم هیچکس دقت نکرده زمانا باهم قاطی میشه چون میخواد اون نظم و انتظام خشک داستانو بهم بزنه درسته زیادی شده اما تک تک این پارتا خودش جوابای ریز و درشت میده به سوالا فقط دقت میخواد
۵ ماه پیشرها
6ممنون از پاسخگویی تون💜نمیشه یکم از همون اسپویل رو اسپویل کنی؟😂 با زمان ها مشکلی نیست واقعا، ولی اتفاقاتی که میفته پیچ در پیچ هستن... مثلاً امروز یه چیزی می خونیم فردا یه چیز دیگه، و نمی دونیم کدوم زودتر اتفاق افتاده! توی همون گذشته منظورمه، وگرنه اصلش اینه که هی گذشته باشه هی آینده...
۴ ماه پیشمهسا
0یعنی ممکنه شهرام درباره مهناز حرف بزنه؟
۴ ماه پیشسیا
25(پسر حاج اسمال حجره دار) خیلی خوب بودددد🤣🤣 این شری شبپره باز میخواد چیکار کنه ، از خنده های ته گلوییش بوهای خوبی به مشام نمیرسه ؛ و منی که با ورود مهران و دیدن شهرام ناخودآگاه یاد شیوا افتادم ، وقتی مهران که بفهمه شیوا خواهر شهرامه
۵ ماه پیشsamyar
23فقط امیدوارم بتونه مثل نیما رفتار کنه و گند نخوره تو دوستیشون
۵ ماه پیشسیا
2در اینکه هیسکی اون بچه نمیشه شکس نیس ولی خب منم امیدوارم بسی
۴ ماه پیشsamyar
3سگ در صد. نیما تکهههه
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ابجی نیما
4زینب به اینایی که میگن گذشته و رمان خیلی داره کش پیدا میکنه توجه نکن نصف جذابیت فصل سه به خاطر گذشته و داستاناشه و خب یه جوری ما باید از همه چیز های گذشته خبر داشته باشیم و هیچ جوره نمیشه ازش ساده گذشت به نظر من که همه چی عالی و سرجاشه.اتفاقا رمان بیشتر هیجانی شده و خسته کننده هم نیست