لیست کلیه پارتهای رمان رس : پارت های 81 تا 85
تعداد کل پارت های منتشر شده : 85
-
رمان رس - پارت 81
جوری هق هق میزد که دل سنگ هم به حالش آب میشد. حتی سدنایی که همیشه به او متلک میگفت و باتمسخر سرزنشش میکرد، بالای سرش ایستاده بود و با ترحم نگاهش میکرد. رامونا سرش را بلند کرد و با چشمان خیس و خونی او را نگریست. سدنا به آرامی گفت: ـ خودکشی ناگهانی اتفاق نمیفته. ذره ذره اتفاقات روی هم جمع می...
بروزرسانی در : ۷۹ روز پیش
-
رمان رس - پارت 82
رامین و رضا و مادرش عقبتر ایستاده بودند. رضا و مادر بلند بلند گریه میکردند. دکتر داشت به رامونا شوک میداد تا احیا شود. رضا خودش را میزد و بلند گریه میکرد. رامونا حتی تصورش را هم نمیکرد رضایی که همیشه خیال میکرد بیاحساس است، اینقدر به خاطر مرگ او ناراحت شود و برایش عزیز باشد. مادر هق می...
بروزرسانی در : ۷۷ روز پیش
-
رمان رس - پارت 83
ـ رضا بذار برم. ـ نمیشه. کجا میخوای بری؟ تازه بهوش اومدی. خطرناکه. رامین مقابلش علم شد و گفت: نباید از جات حرکت کنی. دستشویی داری؟ رامونا او را هم کنار زد و دو برادر به دنبالش آمدند و دو طرفش ایستادند تا مواظب باشند او نیفتد. و رامونا چشمانش دنبال پرستارانی رفت که میدویدند. پابرهنه با لباس بی...
بروزرسانی در : ۷۶ روز پیش
-
رمان رس - پارت 84
تن همه تکان خورد و دوتا پرستار آمدند و یکدفعه خواهر علیرام جیغ کشید و غش کرد. رضا گفت: یاابوالفضل! رامونای بیحال چشمانش را باز کرد و نگاه اشکیاش را بالا کشید. دید سینه ی علیرام بالا و پایین میرود. پلکهایش باز شد و نگاه کرد. مادر علیرام صدا زد: دکتر! آقای دکتر! یکی به دادم برسه. بچهام زند...
بروزرسانی در : ۷۵ روز پیش
-
رمان رس - پارت 85
بعد از این که ساعتی در بوتیک باهم دیگر بودند تعطیل کردند و بیرون آمدند. به سمت محله ی رامونا راه افتادند. از کنار نانوایی مهرشاد و آرایشگاه ساسان رد شدند و رامونا ایستاد. به در بسته ی آرایشگاه و اعلامیه ی فوت ساسان نگاه کرد. روی عکس خندانش دست کشید و به یاد تمام حرفهایش افتاد. دلش گرفت و بغض در ...
بروزرسانی در : ۷۲ روز پیش
