رس به قلم آرزو مهاجر
پارت هشتاد و پنجم :
بعد از این که ساعتی در بوتیک باهم دیگر بودند تعطیل کردند و بیرون آمدند. به سمت محله ی رامونا راه افتادند. از کنار نانوایی مهرشاد و آرایشگاه ساسان رد شدند و رامونا ایستاد. به در بسته ی آرایشگاه و اعلامیه ی فوت ساسان نگاه کرد. روی عکس خندانش دست کشید و به یاد تمام حرفهایش افتاد. دلش گرفت و بغض در گلویش جمع شد و یک قطره اشک از لبه ی پلکش سقوط کرد. دست گرم علیرام حامی شانههایش شد. رامونا گفت:
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آرزو مهاجر | نویسنده رمان
قربونت عزیزم شما رو در آتوسا می بینمتون 😍
۴ هفته پیشanii
0بی نظیر بود مچکرم از نویسنده محترم خسته نباشید
۴ هفته پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم شما رو در آتوسا می بینمتون 😍
۴ هفته پیشگلاره
0آرزو جونم خییلی عالی بود 😘❤️ولی توی بخشی از قلبم که کلمات این رمان توش محفوظه جای ارکیده و ساسان و ترانه و مهرشاد خالی میمونه🙃
۴ هفته پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
قربونت عزیزم شما رو در آتوسا می بینمتون 😍
۴ هفته پیشمهناز
1صد در صد آتوسا رو دنبال میکنم👌
۴ هفته پیشمهناز
0نویسنده جان خسته نباشید و قلمت سبز و مانا✍️🍀رمان بسیاار زیبا و تاءمل برانگیزی بود،بی نهاایت زیبا
۴ هفته پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
قربونت عزیزم شما رو در آتوسا می بینمتون 😍
۴ هفته پیشJ.a
1رمان فوق العاده ای بود نمیدونم چجوری واقعا تعریف کنم ازش ولی واقعا روی تفکراتم تاثیر زیادی داشت.از نویسنده عزیز ممنونم با این داستان فکر میکنم شما بخشی از وظیفه و تکلیف خودتون در این دنیارو انجام دادین چون واقعا با قلمتون میتونین به زندگی خیلیا نور ببخشین و اونارو اگاه کنین.ارزو میکنم بیشتردیده بشه
۱ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
قربونت عزیزم شما رو در آتوسا می بینمتون 😍
۱ ماه پیش♡Boshra♡
0خیلی زیبا و با مفهوم واقعا ارزش خوندن و وقت گذاشتن رو داره من واقعا از نویسنده عزیز سپاسگذارم رمان خیلی جذاب و جدیدی بود موفق باشید خدا حافظی نمیکنم چون میخام آتوسا رو شروع کنم تو کانال ابله یه خلاصه ای ازش خوندم و میتونم به جرعت بگم عالیه و من عاشقشم میبینتون☺️💮🌺🌷🥇🙏🤲☝
۱ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
قربونت عزیزم شما رو در آتوسا می بینمتون 😍
۱ ماه پیشراحیل
0رس بهترین رمانی بودک خوندم کاش میشدبیشتر پارت گزاری میشد .ازاول تنهارمانی بودک انلاین هرلحظ منتظرپارت بعدیش بودم .ممنون .ب امیدموفقیت بیشتر
۱ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
ممنون عزیزم شما رو در آتوسا می بینمتون 😍
۱ ماه پیشbela
0من طاقت نیاوردم از پارت۲۱ اومدم پارت آخر دلم گرفت چرا لونا مردن حالا کجان جهنم ولی همشون خیلی خوب بودن نهه من دارم گریه میکنم🥺💔
۱ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
کسی نگفت جهنم رفتن. مشخص نیست. به رحمت خدا امیدواریم🌹
۱ ماه پیشMahbob
1عالی بود مرسی
۱ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
قربونت عزیزم شما رو در آتوسا می بینمتون 😍
۱ ماه پیشNazanin
0بی نظیر بود می تونید رمان های فانتزی عاشقانه بیشتری بنویسید
۱ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
درحال نوشتن هستیم. روز به روز بیشتر❤️ درحال حاضر هم رمان آتوسا روی اپ هست🌹❤️
۱ ماه پیشالهام
0رمان خوبی بود
۱ ماه پیشآلا
0عرر چقدر قشنگ بود خداا نمیشه فصل دومم بنویسیی تولوخدا ارزوو آرزوو من ضعف کردم برا رمانت
۱ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
قربونت عزیزم شما رو در آتوسا می بینمتون 😍
۱ ماه پیشSoraya
0عالی بود رومانتون ،خستە نباشی 🤗🤍 قلمتون خیلی زیباست بانو
۱ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
قربونت عزیزم شما رو در آتوسا می بینمتون 😍
۱ ماه پیشسادی
0من از اولین پارت گذاری های این رمان با شما بودم خسته نباشید داستان بسیار جذاب و قشنگی نوشتید به امید رمان های جدید.
۱ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
قربونت عزیزم شما رو در آتوسا می بینمتون 😍
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

الهه
0خیلی قشنگ و آموزنده بود .