دوست داشتی؟
رمان راهی برای دست یافتن اثر black.star

رمان راهی برای دست یافتن

  • به قلم black.star
  • ⏱️۳ ساعت و ۳۰ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 20.7K 👁
  • 90 ❤️
  • 35 💬

خلاصه رمان :

ستاره دختری زجر کشیده‌‌ست. فقط به خاطر کاری که پدر و مادرش باهاش کردن، اون از دختر پاک به قاتل تبدیل شده و حالا که روی پاهای خودش ایستاده، می‌خواد کسایی که بانی آزارش بودن رو نابود کنه. اون هم دور از چشم خواهراش تا به اون چیزی که می‌خواد برسه.

قسمتی از متن رمان راهی برای دست یافتن

درستِ که خیلی شرِ ولی خیلی دوستش دارم و ترجیح می‌دم که بمیرم ولی بلایی سرشون نیاد. درست مثل هشت سال پیش که با جون خودم نجاتشون دادم و باعث شدم خودم زجر بکشم و اون ها در رفاه کامل باشن و بهشون اسیبی وارد نشه. بهشون می‌گم که اسم پدر و مادرمون رو نبرن چون اون‌ها باعث عذاب من شدن، اون‌ها باعث این شدن که من یه قاتل بشم، یک تیکه از سنگ بشم. اون ها باعث شدن راهم توی این جور زندگی باز بشه. توی این هشت سال خودم رو قوی کردم، هرچی بود و نبود رو یاد گرفتم. البته کنار اون عذاب‌ها،
به خواهرهام می‌گم که بیرون نرن و با کسی ارتباط نداشته باشن. به خاطرِ این که دشمن‌های من به اون‌ها نزدیک نشن و اون‌ها هم به خاطر من توی خطر نیوفتن.
از کارم چیزی نمی‌گم چون می‌ترسم بفهمن که چه کسی هستم و با شنیدن کاری که پدر و مادرمون انجام دادن مثل من بشن و از زندگی کردن بدشون بیاد و خودشون رو نابود کنن.
نمی‌خوام زندگی‌شون مثل من بشه حداقل من بسوزم. دوست دارم اون‌ها زندگی کنن و آرامش داشته باشن. خودم رو با جذبه نشون می‌دم که حرفی روی حرفم زده نشه.
دلیل این که اسم من با اون ها فرق داره به خاطرِ این که اسمم رو پدرم گذاشته روم اون هم به دلیل چشمام. برای همین نمی‌خواستم اسم اون‌ها شبیه من بشه و با کمک امیر اسم توی شناسنامه‌هاشون رو عوض کردیم و گذاشتیم دلارام و دل‌آرا تا دشمن‌هامون هم نفهمن که این‌ها خواهرهای من هستن چون اسم قدیمشون رو می‌دونن.
از افکار در اومدم و به اتاقم رفتم و روی تختم دراز کشیدم وبعد از چند دقیقه خوابم برد.
***
دلارام:
به گوش‌هام اعتماد نداشتم باور نمی‌کنم که ستاره این حرف‌ها رو زده باشه ولی احساس می‌کنم این حرف‌ها رو الکی زده. اما هر چه بهش فکر می‌کنم می‌بینم که موقع حرف زدن نه لبخند داشت نه اخم پس به گمونم راستِ. وای نمی‌دونم اصلا ولش کن کی حال فکر کردن داره؟
روی تخت دراز کشیدم که صدای گوشیم بلند شد. برش داشتم و به صفحه‌ش نگاه کردم، دانیال بود. پیام رو باز کردم نوشته بود:
- خوبی؟
- عالی چرا باید بد باشم.
- معلومِ، چون با کسی مثل منی که به هر دختری افتخار نمی‌دم.
- اعتماد به آسمانت من رو کشتِ یه وقت گرمیت نشه.
- نگران نباش چیزهای سرد می‌خورم.
- زیاده روی نکنی من حال دل درد جمع کردن ندارم.
- اشکال نداره می‌گم یکی دیگه بیاد حالم رو خوب کنه.
- اون کیِ؟
- یه دختر دیگه.
با این حرفش ناراحت شدم ولی نمی‌خواستم کم بیارم.
- چه بهتر من هم از شر تو راحت می‌شم.
- یعنی تو ناراحت نمی‌شی؟
- نه چرا باید ناراحت بشم؟
- همین جوری. اصلا یه چیزی اگر راست می‌گی که ناراحت نیستی پارتی شب پنج‌شنبه که خیلی‌ها می‌آن بیا، قبول؟
با این حرفش موندم چی بگم. اگر بگم آره ستاره جنازم رو وسط خونه می‌ندازه اگر بگم نه جلوی دانیال کم می‌آرم. چی کار کنم؟ ولی نمی‌تونم جلوش
کم بیارم پس قبول کردم بعدش هم خداحافظی کردم. گوشیم رو برای فردا کوک کردم. قرارِ فردا گردش بریم تا از اطرافمون نقاشی کنیم. عاشق این کارم بعد از کوک کردن گوشیم چشمام رو روی هم گذاشتم وبه سه نشد که خوابم برد.
با صدای هشدار گوشیم بیدار شدم. از تخت اومدم پایین. به سمت دست‌شویی رفتم و دست و صورتم رو شستم تا از خواب آلودگی بیرون بیام. دل‌آرا امروز
کلاس نداشت پس بیدارش نکردم. دست و صورتم رو خشک کردم و حولم رو آویزون کردم. سمت کمدم رفتم و درش رو باز کردم. خب امروز چی بپوشم؟
امروز تیپ آبی می‌زنم. شلوار لی که از نظر تنگی زیاد نبود برداشتم. مانتوی آبی نفتی و کفش آبی و شال آبیمم برداشتم و شروع به پوشیدنشون کردم.
خودم رو توی آینه نگاه کردم، چه جیگری شدم من الهی دل‌آرا فدات شه. از روی میز آرایشی برق لبم رو برداشتم و روی لبم کشیدم. بعد از این که با رضایت
خودم رو توی آیینه دیدم از جام بلند شدم. کیفم رو برداشتم و از اتاق زدم بیرون.
من عادت ندارم صبحانه بخورم پس از مغازه خوراکی می‌گیرم توی راه می‌خورم.
آرام قدم زنان به در واحد رفتم. در رو باز کردم اومدم بیرون مثل این دزد‌ها راه رو طی کردم به اسانسور رسیدم که همان موقع باز شد.
حاضر بودم از پله‌ها برم تا این‌که با این پسر همسایه واحد پایینی توی اسانسور باشم.
متاسفانه دیگه برای راه کج کردن دیر بود پس به اجبار سوار اسانسور شدم کلید همکف رو زدم. منتظر موندم و به صفحه‌ی مانیتور اسانسور نگاه کردم.
ایول! در آسانسور باز شد. سریع ازش بیرون اومدم چون اگر یکم دیگه می‌موندم هیچی ازم نمی‌موند از بس که یارو نگاه کرد.
از در آپارتمان خارج شدم و هوایی تازه کردم.
دانشگاهم نزدیک به این جا پس با پای پیاده می‌رفتم. حدود ربع ساعت توی راه بودم که به دانشگاهم رسیدم. راه کلاسم رو در پیش گرفتم از راهرو گذشتم.
وارد کلاس شدم.
سارا و ساناز و مهنازو مهنوش به سمتم آمدن. رفیق‌های شیشی منن خیلی دخترای گلی‌ان. شوخن و با من خیلی سازگاری دارن.
سارا: تو خجالت نمی‌کشی به شویت سلام نمی‌کنی؟
- اول سلام بعدش کلام شوورم.
ساناز: مامان بابایی منو دعوا کرد.
- چرا دختر نازم رو دعوا کردی ؟
سارا: چون اون هم مثل مامانش سر به هواست امروز رفتم از توی دست شویی جداش کردم مگه می‌اومد بیرون؟
- خب شاید کار خصوصی داشت.
سارا: من که می‌دونم کار خصوصیش چیِ.
- خیلی خب می‌ذاری با بقیه سلام کنم؟
- نه.
- مرگ.
مهناز: ولش کن خواهرم خون خودت رو کثیف نکن.
- سلام آبجی گلم.
مهناز : سلام خواهر خلم.
من: بی تربیت به من می‌گن ابراز احساسات کن اصلا تو لیاقت محبت‌های من رو نداری.
بعدش روم رو با حالت قهر ازش برگردوندم.
مهنوش: سلام پس سلامت کو؟
- مامان تو دیگه ول کن سر اول صبحی ریختین سرم می‌گین سلامت کو بابا خو یه چیز دیگه بگین.
مهنوش: بدبخت شوی آینده تو نمی‌دونه که با چه کسی داره می‌ره زیر یک سقف.


بیشتر بخوانید
4.5 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 90 رای
5 ★
58%
4 ★
37%
3 ★
6%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان راهی برای دست یافتن

  • رها

    0

    رمانت خوب بود چرا خوب چون اولا بدون اینکه یه سری از چیزا رو بدونی همینجوری نوشتی در حالی که باید راجب بهش تحقیق میکردی موضوع رمانت خیلی خوبه اسم جلد دومش چیه

    ۴ ماه پیش
  • دلا

    1

    برنامه باگ داره؟؟؟چرا هر رمانی میخوام دان کنم باز نمیکنه برام و اینکه چخبرههههه چقد تبلبغ بابا تو هر قسمت بخوای بری باید هزارتا تبلیغ ببینی مشکلاتو رفع کنید لطفااااا یکی از کاربرای چندسالتونم اینم بگم🤦🏻 ♀️

    ۴ ماه پیش
  • سهیلا

    1

    ی مقدار غیر واقعی بود ولی قشنگ بود ولی چرا نصفه کاره ولش کردین ورمان رو تمومش نکردین هیچ توضیحی برای جلد دومش ندادین

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    درسته یه ایراد های داست داستان ولی بد نبود اسم جلد دوم چیه ؟

    ۱۰ ماه پیش
  • کوثر

    0

    عالی فقط بقیش

    ۱ سال پیش
  • ‌

    22

    ۳ ماه تفاوت سنی با خواهر؟ به شعور مخاطب ک توهین نکنین حداقل

    ۳ سال پیش
  • ..

    0

    احتمالا منظورشون این بوده که وقتی به دنیا و اومده و 3 ماهش بوده مادرش اون یکی رو باردار بوده با اینکه اشتباهه ولی مثل اینکه اینجوری حساب کردن

    ۲ سال پیش
  • سحر

    1

    دو خواهر، سه ماه فاصله سنی. شاید از دو مادر بودن. خدا عالمه .

    ۲ سال پیش
  • Hadis

    7

    3ماه فاصله سنی؟ بعد دانشگاه که زنگ کلاس و فلان نداره:/ موضوع رمانت جالب ه اما بدون تحقیق و دقت نوشتی. ازین ب بعد خواستی رمان بنویسی قبلش حتما تحقیق کن و دقت کن به نوشته هات❤️🙏

    ۲ سال پیش
  • ماهان

    1

    بنظرم خیلی جالب نبود حیف که الکی وقت گذاشتم

    ۳ سال پیش
  • سوگند

    0

    بچه ها یه سوال یه رمان خودنم که یه دختر تو جنگل با یه شخصیت تخیلی برخورد می کنه که ادم ها همسرش کشتن و پسرش زندست اون شخصیت تخیلی از نژاد دوریل هاست و اسم دختر اگه اشتباه نکنم پروشان .اسم رمان میدوید

    ۳ سال پیش
  • عاطفه اسدخانی

    1

    خوبه ولی میتونست بهترم باشه ادامه رمان چی میشه

    ۳ سال پیش
  • حدیثه ,

    1

    تا اینجا که خیلی خوب بود فصل دومش هست یا خیر ؟

    ۳ سال پیش
  • Nazanin

    0

    هست ولی جلد دومش نصفه تموم میشه

    ۳ سال پیش
  • Nazanin

    2

    خیلی خیلی رمان باحالیه ممکن عاشقشم ولی به نظرم نخوانید چون رمان توفصل دو نصفه تموم میشه و نویسنده خودش گفته میخواد بازنویسی کنه و اونجا ادامه شو میده ممکن وقتی فهمیدم خیلی حرص خوردم

    ۳ سال پیش
  • اوینا

    0

    عالللللللللی واقعا خوشم اومد دمت گرم

    ۳ سال پیش
  • مریم

    0

    خیلی رمانش بد بود اینقدر بدبود ک کلا مغزت هنگ میکرد افتضاح

    ۳ سال پیش
درخواست حذف رمان

نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

ثبت درخواست حذف
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️