دوست داشتی؟
رمان راهی برای دست یافتن (جلد دوم) اثر black.star

رمان راهی برای دست یافتن (جلد دوم)

  • به قلم black.star
  • ⏱️۳ ساعت و ۴۱ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 14.4K 👁
  • 115 ❤️
  • 132 💬

خلاصه رمان جنایی راهی برای دست یافتن (جلد دوم)

وجود ستاره همه چیز را تغییر داده و به خواست خود کارش را انجام می‌دهد و از چیزی بیم ندارد. خب باید به او حق داد که پی انتقام باشد و خون بریزد. او راهش را ادامه می‌دهد تا به آن‌چه که می‌خواهد برسد؛ اما در این میان یک چیز درست نیست.

قسمتی از متن رمان راهی برای دست یافتن (جلد دوم)

خانم بزرگ: خوبم.
- قرصاتون رو خوردین؟ نیاز به چیزی ندارین؟
خانم بزرگ: آره خوردم...نه نیاز ندارم؛ راستی کار جیک چطور پیش رفت؟
- خوب بود، حالا خودشون میان براتون توضیح می‌دن.
بعد درحالی‌که از جام بلند می‌شدم گفتم:
- من با اجازتون می‌رم گشتی این اطراف بزنم.
خانم بزرگ سر تکون داد و به زمین خیره شد. از سالن خارج شدم و به محوطه رفتم. به بدنم یه کش و قوسی دادم و دستام رو توی جیب مانتوم کردم و حرکت کردم و به سمت پشت عمارت رفتم. همین‌جور که قدم برمی‌داشتم صدایی به گوشم خورد. پشت دیوار ایستادم و به صدا گوش دادم.
ناشناس: نگران نباشید من کارم رو درست انجام می‌دم...احتمالا یک ماه دیگه...باشه فعلا.
از دیوار فاصله گرفتم و یه پام رو گذاشتم روی دیوار و پریدم و لبه سنگی نرده بالکن رو گرفتم. همین‌جور که آویزون بودم، به پایین نگاه کردم. شخصی با موهای بلند و مشکی با لباس بیرونی به سمت در ورودی سالن رفت. چون پشتش به من بود نمی‌تونستم قیافه طرف رو ببینم. همین که داخل شد لبه نرده رو ول کردم و روی زمین نشستم. به نظر میاد به غیر از من کس دیگه‌ای هم هست که دنبال پروندست. پوزخندی زدم و به سمت عمارت رفتم. خواستم درو باز کنم که صدایی مانعم شد. برگشتم و به سمت صدا رفتم. دختری دستش رو بلند کرده بود و قصد سیلی زدن یه دختر دیگه رو داشت. سریع رفتم سمت‌شون. دختره متوجه‌م نشد و دستش رو به شدت پایین آورد که سریع دستش رو گرفتم و سرد گفتم:
- یا قوانین رو بهت نگفتن یا کر بودی نشنیدی...پس من برات بازگو می‌کنم. حق زدن دیگران رو نداری وگرنه خودت تنبیه می‌شی.
بعد دستش رو روی هوا ول کردم و دستم رو توی جیب مانتوم کردم. دختری که قرار بود سیلی بخوره بهم نگاه تشکر آمیزی کرد و گفت:
- خیلی ممنونم، خانم هلن.
رو کردم بهش و گفتم:
- برو داخل.
دخترِ سر تکون داد و رفت. همین‌جور که پشتم به دختره بود گفتم:
- به قول یه بنده خدایی بذار جوهر امضات خشک بشه بعد بتاز.
دختره نگاه سنگینی بهم انداخت و گفت:
- شما کی باشی؟
- من بادیگارد این خونه‌ام...پس بهتره حواست رو جمع کنی که خطایی ازت سر نزنه.
بعد بدون این که نگاهش کنم راهم رو کشیدم و به سمت عمارت رفتم. بدبختیم دوبرابر شد.
***
دلارام
- یک...دو...سه.
سوزن رو به بادکنک بزرگ زدم که صدای بلندی ایجاد کرد و ساناز و سارا که تازه داخل اومده بودن به مرز سکته داد. دست‌شون رو روی قلب‌شون گذاشتن. خواستن دهنشون رو باز کنن که فحشمون بدن که با درو دیوار تزئین شده دهنشون بسته شد و با تعجب به ما نگاه کردن. باهم شروع کردیم به خواندن:
- تولد تولدت مبارک...بیا شعمارو فوت کن تا صدسال زنده نباشین.
بعدم زدیم زیر خنده. سارا و ساناز دست از خوش‌حالی برداشتن و به سمتمون خیز برداشتن. جیغی زدیم و به سمت مبل‌های سه‌نفره رفتیم و پشتش ایستادیم.
سارا درحالی‌که دستش روی قفسه سینش بود گفت:
- به خدا خیلی بیشعورین...‌می‌خواین سوپرایز کنین، مثل آدم بکنید.
مهنوش: کیفش به همینِ خواهرم.
ساناز: زهرمار، ما بمیریم می‌شه سوپرایز؟
- بابا حالا مگه چی شده، یه سوپرایز ریزه‌میزه بود.
سارا: باشه من سوپرایز گنده رو نشون‌تون می‌دم.
مهناز: حالا این رو بی‌خیال، نمی‌خواین کیک رو افتتاح کنید؟
سارا: والا می‌ترسم توش بمب باشه.
دل‌آرا: نه نگران نباشید، مشکلی نداره.
مهناز و مهنوش رو به سمت سالن بردیم و روی مبل دونفره نشوندیم‌شون. مهناز کیک رو آورد و جلوشون گذاشت. شمع‌ها رو از قبل روی کیک گذاشته بودیم. رفتم جلو شمع‌ها رو روشن کردم و کنار بقیه ایستادم و شروع به خواندن کردیم. همین که شمع‌ها رو فوت کردن زدم زیر خنده بقیه با تعجب نگاهم کردن. همین جور می‌خندیدم گفتم:
- تولد هشتادو یک سالگی‌تون مبارک.
سارا و ساناز که تازه متوجه شدن نگاهی به شمع‌ها کردن و با چشمای خندون و ابروهای درهم نگاهم کردن.
- اگر سم بذارن جلوتون شماها همین‌جور می‌خورید؟
ساناز: درد نکبت، رو آب بخندی. حالا انگار چی شده.
- بی‌خیال، بیاین کیک بخوریم.
همه موافقت کردن و مهناز کیک رو به شش قسمت تقسیم کرد. کیک رو خوردیم و من و دل‌آرا ظرف‌ها رو جمع کردیم و به آشپزخونه بردیم. دل‌آرا درحالی‌که ظرف‌ها رو توی سینک می‌ذاشت گفت:
- دلت برای ستاره تنگ نشده؟
- معلومه که نه...من تازه دارم حس آزادی رو می‌چشم...خدا کنه دیر بیاد تا کلی خوش بگذرونیم.
دل‌آرا: اینجوری نگو، اون خواهرمونه و دوستمون داره.
- چه دوست داشتنی، این‌که بهت سیلی بزنه یا ترس به بدنت بندازه دوست داشتنه؟
دل‌آرا: اون یه چیزی می‌دونه که رومون حساسه...درسته کمی کاراش خشنه؛ ولی با این حال خواهرمونه.
- کاش نبود...باورت می‌شه از وقتی رفته حس خیلی خوبی پیدا کردم...بعضی وقتا می‌گم ای‌ کاش خواهرم نبود.
دل‌آرا: درست حرف بزن دلارام...اون چیزی برامون کم نذاشته.
- چرا گذاشته می‌خوای برات بگم...محبت، عشق، دوست داشتن، مهربونی و... . دیگه هم بی‌خیال این موضوع شو که خوشم نمیاد دربارش حرف بزنم.
بعدم با حالت عصبی از آشپزخونه بیرون اومدم و به جمع پیوستم.
***
ستاره
- نه...نه! تو رو خدا کاری‌شون نداشته باشین...التماستون می‌کنم.
مرد به سمت دلارام رفت و با خنده‌‌ زشتی موهای طلایی دلارام رو گرفت و کشید. دلارام جیغ کشید و التماس کرد؛ ولی اون نامرد ولش نکرد. اشک از چشمام بیرون زد و بیشتر به التماس افتادم. همین‌جور که التماس می‌کردم نگاهم به دونفر افتاد. چهره‌هاشون معلوم نمی‌شد؛ ولی سایه‌هاشون به راحتی نشون می‌داد که یکی مرد یکی زن بودن. رو کردم بهشون و با همون بغض گفتم:
- تورو خدا، خواهش می‌کنم، ولشون کنید.
با این همه التماس‌هایی که کردم فکر کردم دل‌شون به رحم میاد و مارو از دست این آدم‌های پست نجات می‌دن؛ ولی با رفتنشون تمام امیدم پوچ شد. چقدر این دنیا ظالمه! با همون چشمای خیس، به جای خالیشون نگاه کردم. با صدای جیغ، روم رو از جای خالی گرفتم و به کسی که جیغ زد نگاه کردم. دل‌آرا روی زمین افتاده بود و تمام صورتش به رنگ خون شده بود! خواستم حرکت کنم که چیزی مانعم شد. به پشتم نگاه کردم؛ دستام با زنجیر بسته شده بودن و ته زنجیر به یه میله بزرگ وصل بود. خودم رو چندبار کشیدم؛ ولی باز نشد. روم رو با وحشت به سمت دل‌آرا کردم. چشماش بسته بود و من اون لحظه تمام آرزوم این بود که چشماش رو باز کنه. با صدای شخصی نگاهم رو از دل‌آرا گرفتم و به طرف زُل زدم.
ناشناس: ببین که خواهرت چجوری قراره زجر بکشه.
با این حرفش بلند داد زدم:


بیشتر بخوانید
نظرات رمان راهی برای دست یافتن (جلد دوم)
  • ارغوان

    0

    سلام، رمان قشنگی بود با اینکه ریتم تندی داشت ولی برام جذاب بود، هر کاری کردم جلد دوم برام باز نشد امید وارم بتونم رمان رو کامل بخونم

    ۴ هفته پیش
  • ستاره سیاه (نویسنده)

    10

    سلام خدمت دوستان عزیزم. رمان ادامه داره اما نه به این اسم و قلم. قلم اول همیشه خامِ و این رمان برام خیلی مهمه. ادامه این رمان در بازنویسی نوشته میشه. اسم بازنویسی «ستاره سیاه» که هنوز تایپ نشده❣️

    ۳ سال پیش
  • ستاره سیاه(نویسنده)

    8

    چون در حال تایپ سه رمان دیگه هستم امکان شروعش نیست. اما هر زمان که شد البته عمری باشه استارت این رمان رو میزنم ولی با شرایط خاص که بعداً گفته میشه. با تشکر فراوان از شما عزیزان بابت خواندن رمان❣️🌹

    ۳ سال پیش
  • نازنین

    20

    به نظر من به جای اینکه سه تا رمانه دیگه رو شروع کنید بهتر بود اول اینو تموم می کردید و البته این یکی رمان چون نصفه هست باید اینو تموم می کردید راستی خیلی رمان قشنگی هست ممنون از شما 👌

    ۳ سال پیش
  • ناشناس

    1

    کی شروع میکنین و رمان های دیگتون اسمشون چیه من سه ساله منتظر این رمان هستم بقیه رمان هارو ول کنین اینو تموم کنین به نظرم این رمان از رمان های دیگه خیلی خیلی خوبه لطفاً تمومش کنین

    ۱ ماه پیش
  • نازی

    7

    لطفاً اسم و زمان منتشر بازنویسی رمان رو بگید چون من دارم دیوونه میشم خیلی بد مارو تو خماری گذاشتید

    ۳ سال پیش
  • دنیا

    4

    دقیقا کی تایپ میشه ادم این جوری از رمان دلسرد میشه

    ۲ سال پیش
  • سحر

    4

    میشه بگید کی جلد سومش رو منتشر میکنید؟!

    ۲ سال پیش
  • ایلار

    4

    زودتر توروخدا

    ۱ سال پیش
  • Mahta

    1

    سلام خسته نباشید رمانتون واقعا عالی بود و واقعا مشتاقم که ادامه این رمان رو بخونم اگه میشه بگین چه تاریخی دوباره شروع به نوشتن میکنید ؟

    ۱ سال پیش
  • ادما کی نوشته میشه؟

    1

    ممنوم از رمانتون دوست دارم که از شما وقتی جوابی گرفتم یه راهنمایی ازتون بخوام ممنون

    ۱۱ ماه پیش
  • ملینا

    3

    بابا دوسال گذشته ننوشتی که رمانای زیادی خوندم هیچ کدوم مثل تو ناتموم نموند همه تو یه فصل دوفصل تمومش کردن

    ۱۰ ماه پیش
  • ستاره

    1

    جلد سوم چیشددددد

    ۶ ماه پیش
  • noorii

    1

    خیلی تخیلی بود واخرش بدون نتیجه تموم شد

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    چقدر چرت و مضخرف بود یعنی واقعا این رمان از تخیلی هم گذشته نویسنده قوه ی تخیلیت 101عه . خیلی ابکیه یعنی چی 60 نفرو بکشی مگه کشکه ؟ هیچ اثری ام از ۳۰ نفر نمونه ؟ هه یکم رو نوشتن کار کنین خو

    ۲ ماه پیش
  • F .. ..

    2

    نویسنده عزیز درستش اینه ک اینو کامل کنی بعد بری رمان بعدی اینجوری گند میزنی یه حس خواننده الانم ک سه سال گذشته هنوز لود نشده رمان فقط ب فکر اسم در اوردن هستین حیف وقتی ک واس این رمان گذاشتم

    ۳ ماه پیش
  • آرزو

    3

    سلام من دنبال یه رمانم ک مثل همین رمان باشه دختره شخصیت ستاره رو داشته باشی چیزی مد نظرتون هست راهنمایی کنین؟

    ۴ ماه پیش
  • Nazdar

    1

    منم طهورا ، ریما ، پژوا و پژمان ، دختری با چشمان سرخ (این ژانر تخیلی هم داره اما قلم قویه)

    ۳ ماه پیش
  • yuki

    0

    ادامش کی میاد؟

    ۴ ماه پیش
  • نرگس

    0

    سه سال گذشته پس کی جلد سوم مینویسی? زودتر لطفا خیلی مشتاقم ببینم آخرش ستاره چی میشه

    ۳ ماه پیش
  • Mlorin

    0

    من تاحالا رمان های زیادی خوندم اما تاحالا ندیدم که نویسنده بعد سه سال هنوزم تموم نکرده باشه ؟ اکثر نویسنده ها وقتی که رمان رو به کامل نوشتن آپلود میکنن حالا برای اینکه یکم هیجانشو بالا ببره چند جلد مینویسه

    ۳ ماه پیش
  • ستاره‌سیاه(نویسنده)

    3

    سلام خدمت خوانندگان عزیز. بایت خوندن رمان متشکرم که زمان و چشم خودتون رو گذاشتین. این رمان در یک رمان انتشار شد و کامل توی pdf توضیح دادم. از مدیر سایت خواهش دارم رمانی رو با جزئیات کامل قرار بدن... .

    ۳ سال پیش
  • Hadis

    0

    پس چیشد کاملش☹️

    ۴ ماه پیش
  • هانی

    0

    جلد سوم نیومده هنوز؟نظر نویسنده رو دیدم ماله سه سال پیش بود

    ۴ ماه پیش
  • نیکا

    3

    حجی جلد سوم و بنویس دیگه من یکم بگذره رمان و یادم میره😂

    ۴ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    سلام رمانتون واقعا عالی بود هم جلد اول و دوم ولی کی جلد بعدی رو مینویسید؟

    ۵ ماه پیش
  • الا

    0

    قسمت ۶ و۷ رمان یکی هستن قسمت آخرش نیست

    ۵ ماه پیش
  • نازنین

    2

    سلام,رمان بسیار عالی، شخصیت ستاره عالیتر ولی کاش نصفه نیمه ول نمیشد ک بخوره تو ذوقمون☹️لطفا زودتر فصل سه شو بزارید🌹

    ۶ ماه پیش
  • نیکا

    1

    پس جلد سوم کی میاد ؟

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!