دوست داشتی؟

رمان سلطان

  • 111.8K 👁
  • 669 ❤️
  • 514 💬

نفس که به همراه پدرش در عمارت بزرگ پاشا خدمت کار بود،بامرگ پدرش همه چیز تو زندگیش تغییر می کنه،پاشا ازش می خواد که زن دوم پسرش مهران بشه،واون چاره ای نداره جزقبول این شرط ولی همسراول مهران نفس رو متقاعد می کنه که ازعمارت فرارکنه... نفس شبانه به کمک زن مهران از امارت فرا می کنه و به روستای رقیب می ره اماازشانس بد یاشایدم خوبش،به دست افراد سلطان می اوفته... دراین میان راز هایی مگویی وجود داره که نفس ازاون ها بی خبره... سلطان که قدرت و شهامتش چشم خیلی هارو ترسونده ونفس که همیشه به این مرد به چشم دشمن نگاه کرده وحالا بهش پناه میاره ازدست گرگ های آشنایی که می خوان تن و بدنش رو بدرن،فقط به جرم اینکه بی کس و بی پناه... وافراد پاشا که سرسختانه به دنبال این بچه راعیتن که برش گردونن به عمارت... این وسط اسرار ناگفته ای وجود داره که نفس ازاون ها بی خبره... وناگاه درگیر بازی وحشتناکی میشه که رهایی ازش به این آسونی ها نیست...

بیشتر...
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • محی

    10

    عالی بود اما نویسنده انگار شخصیت هارو فراموش میکرد مثلا اخرش کلا سیاو شانگار مرد بعد سونیا که اصلا نبود خیلی رمان نقص داشت اما زیبا بود ارزش خواندن رو داشت

    ۲ هفته پیش
  • امنه

    10

    سلام عاشقانه های سلطان ونفس عالی بود کاش از طاها وسونیا هم می نوشتی از برادر نفس نگفتی چی یه چی شد در کل داستان خیلی قشنگ بود اما جا واسه فصل دوم داره نویسنده جان بنویس که قلمت عالی بود از حاشیه ها یادت نره تکمیلش کن

    ۲ هفته پیش
  • مرضیه

    00

    رمان خیییلیییی خوبی بود شخصیت سلطان رو خیلی دوست داشتم اون قسمت هایی که نفس و امیرسام تنها بودن و باهم خیلی خوب بود

    ۲ هفته پیش
  • زی زی

    00

    رمان خوبی بود ولی غلط املایی زیاد داشت خیلی کشش داد دیگه خسته شده بودم ولی بد نبود اگه یه بار دیگه شروع کنه از اول بنویسه خیلی از جاهاش و درست میکنه .در کل بد نبود میتونست خیلی بهتر باشه

    ۱ ماه پیش
  • آیدا

    00

    خیلی قشنگ بود مرسی گلم

    ۲ ماه پیش
  • گیتی

    00

    خیلییییییی قشنگ بود عالیییییییی بود ایول خدا قوت من که کلییییییییی لذت بردم خیلی خوب و دوست داشتنی بود🥰🥰🥰👌🏼یکی از بهترین رمان هایی بود که خواندم....

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    00

    خدای من .عالییییی بووووود خیلی دوسش داشتم موضوع جذابی بود برعلاوه سلطان شخصیت طاها رو خیلی دوست داشتم ای کاش عاشقانه های سونیا و طاها روهم می نوشتی نویسنده ی عزیز ممنون😘💗👍

    ۲ ماه پیش
  • ریحانا

    20

    خیلی خوب بود اصن معرکه بود ولی سونیا چی شد آخر..کاش آخر سامیار نمیمرد کلی گریه کردم🥲❤❤

    ۲ ماه پیش
  • نظری

    10

    یکی از بهترین رمان هایی بود که خوندم .عاااااااالی بود . تشکر میکنم از نویسنده عزیز بابت داستانی که نوشتن واقعا ارزشش رو داشت

    ۲ ماه پیش
  • سارا

    01

    داستان خیلی کش دارو تخیلی بود ازفصل نه به بعد نخوندم و فصل اخرو خوندم به نظر من مسخره و دوراز واقعیت بود خستخ کننده به معنای واقعی

    ۲ ماه پیش
  • کیمیا

    01

    رمان خوبی بود وکشش داشت اما خیلی بیش از اینها جای کار داشت یه داستان قوی بود که سرنوشت شخصیتهای فرعی رها شده هستن سیاوش طاها سونیا آرمان ارشیا صبا

    ۲ ماه پیش
  • مهتاب

    10

    شخصیت های فرعی رها شده میتونستداستان خودشون رو داشته باشن که ینفر گفته بود به نظر من اسم سلطان برازنده ی امیر سام بودتوصحنه ای که سامیار مرد خیلی به جا بوبا فدا کردن خودش اشتباهش جبران کرد قشنگ بود💔

    ۲ ماه پیش
  • وفا

    10

    خیلی خوب بود مرسی از رمانت خد خیلی دوست داشتم

    ۳ ماه پیش
  • سلام بسیارعالی بوذ❤

    10

    بسیاری عالی بود❤

    ۳ ماه پیش
  • سوفیا

    10

    خیلی خوب بود👌

    ۳ ماه پیش
  • سمیه

    10

    عالی

    ۳ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.