خلاصه رمان عاشقانه سلطان
نفس که به همراه پدرش در عمارت بزرگ پاشا خدمت کار بود،بامرگ پدرش همه چیز تو زندگیش تغییر می کنه،پاشا ازش می خواد که زن دوم پسرش مهران بشه،واون چاره ای نداره جزقبول این شرط ولی همسراول مهران نفس رو متقاعد می کنه که ازعمارت فرارکنه... نفس شبانه به کمک زن مهران از امارت فرا می کنه و به روستای رقیب می ره اماازشانس بد یاشایدم خوبش،به دست افراد سلطان می اوفته... دراین میان راز هایی مگویی وجود داره که نفس ازاون ها بی خبره... سلطان که قدرت و شهامتش چشم خیلی هارو ترسونده ونفس که همیشه به این مرد به چشم دشمن نگاه کرده وحالا بهش پناه میاره ازدست گرگ های آشنایی که می خوان تن و بدنش رو بدرن،فقط به جرم اینکه بی کس و بی پناه... وافراد پاشا که سرسختانه به دنبال این بچه راعیتن که برش گردونن به عمارت... این وسط اسرار ناگفته ای وجود داره که نفس ازاون ها بی خبره... وناگاه درگیر بازی وحشتناکی میشه که رهایی ازش به این آسونی ها نیست...
قسمتی از متن رمان سلطان
مادام لنورماند
0این رمان سرقت ادبیه و دیالوگ هاش کپی برداری از رمان تبهکار فرشته تات شهدوست هست
۴ هفته پیشملکه ی رمان ها
1رمان جالبی نبود نمیگم بد بود ولی نمیگم هم خوب بود آخه این چه رمانیه که پسری ک مشکل روحی و روانی داره تو یه روز آشنای با یه دختر مث معشوقه ها باهم رفتار کن دنیای رمانا هم دیگه عجیب شده ولا به هر حال بقول نقی ب من چه ک شل بود یا صفت🤣
۱ ماه پیشElnaz
0رمان خیلی خوبی بود ممنونم از نویسنده
۲ ماه پیشخیلی مسخره بودحیف وق
0خیلی مسخره وقره قاطی بودحیف وقت وچشم ک برااین رمان گذاشتم🫤
۲ ماه پیشراحیل
0اونای ک میگن رمان قشنگیه ، خوب بود ولی چرانمیگین ازقسمت هشت ب بعد پرت هارو جاب جاگزاشته حیف وقت نویسنده بیشتردقت کن
۲ ماه پیشسارا
0رمان خوبی بود لذت بردم اخرش خوب تمام نشد
۲ ماه پیشستاره
0خیلی خیلی قشنگ بود❤💞 نفرین عامون بر خاندان پاشا که اینقدر نفس بیچاره رو اذیت کردن امیرسام بیچاره بخاطر اونا مشکل اعصاب پیدا کرد😢😭😭
۲ ماه پیشعسل
0عالی بودممنون فقط بعضی جاهاش مبهم بود
۲ ماه پیشEli
0رمان خوبی بودممنون ازنویسنده عزیز
۲ ماه پیشنازی
1خیلی رمان مزخرفی بود اصلامعلوم نبود چی به چیه مثلا چه روستایی بود هم مرکز خرید داشت هم کافیشاپ
۳ ماه پیشمری
0عالی بود محتوای خوبی داشت
۳ ماه پیشنورا
0به معنای واقعی خیلی چرت بود من کامل نخوندمش آشغال بود
۳ ماه پیشزهرا
0سلام رمان خیلی خوبی بود مرسی از نویسنده میشه یه رمان خیلی غلیز تر معرفی کنید
۳ ماه پیشحلما
0من فقط رابطه نفس وسیاوش رو نفهمیدم اون نجم این سرمد
۳ ماه پیش

سلام
0خیلی ممنونم از نویسنده که یه عالمه وقت گذاشته دستت درد نکنه رمان خوبی بود خیلی دوست داشتم شخصیت های رمان و اما،سرنوشت سیاوش و نفس چیشد در آخر ؟ سرنوشت طاها و سونیا چی؟ سلطان که از بچه دار شدن دوباره به خاطر خاطرات بد میترسید ، چطور دوتا پسر داشت و میخواست یدونه هم دختر داشته باشه! گذشتِیِ نفس چیشد