خلاصه رمان :
رمان نهان نیلی نوشته آتنا براهوئی نژاد (ژی را)، داستانی عاشقانه و طنز درباره دختری هفدهساله به نام نیلی است که پس از سالها زندگی در کانادا، همراه خواهر کوچکترش به ایران بازمیگردد و در خانه پدربزرگش ساکن میشود. او در تلاش است با زندگی جدید و آدمهای محله کنار بیاید، اما بازگشت پسری از گذشته، راز بزرگی را آشکار میکند و زندگیاش را وارد مسیر تازهای میسازد.
«نیلی» دختر هفده سالهای که از زمان تولدش ساکن کانادا بوده، اما بعد از هفده سال، بنا به دلیلی که برای همه مبهمه، همراه با خواهر کوچکترش «ناز» برمیگرده ایران و خونه پدربزرگ پدریش ساکن میشه. نیلی که تازه یه بحران رو رد کرده خیلی براش سخته تا خودش رو با شرایطی که اجباراً توش گیر کرده وقف بده. با محلهی پدربزرگش و اعضای اون محله. بعد از گذشت یه زمان کوتاه و یه سری اتفاقات کمکم با شرایط موجود کنار میاد. درست زمانی که حس میکنه داره عضوی از اون محله و بچههای محله میشه، سر و کلهی پسری از گذشته پیدا میشه. پسری که نقش خیلی مهمی تو گذشته نیلی داره. پسری که نیلی از روبهرویی باهاش میترسه. پسری که از گذشته و راز بزرگ نیلی خبر داره و باهاش نیلی رو تهدید میکنه تا به خواستهی خودش برسه...یعنی نیلی.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان نهان نیلی - پارت 5
و بعد بدون اینکه بهش فرصت حرف زدن بدم و یا حتی بستنیها رو بردارم از فروشگاه بیرون زدم. دم در فروشگاه دو تا پسر دیگه هم بودن که لباساشون شبیه همون پسر داخل مغازه بود. به یکیشون تنه زدم و به سمت ناز که فارغ از همهی دنیا داشت سلفی میگرفت رفتم. وقتی منو دست خالی دید گفت: - بستنیها کو؟ بدون اینک...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان نهان نیلی - پارت 4
با ایستادن آسانسور عصبی گوشی رو خاموش کردم و در حالی که به جد و آبادش لعنت میفرستادم به سمت آشپزخونه حرکت کردم. تو آشپزخونه فقط مامانبزرگ و ناز و یه خانم نسبتا جوون که برای مهمونی امشب داشت کمک میکرد بودن، خدایا این مهمونی رو کجای دلم بزارم؟! مامانبزرگ که کنار خانومه ایستاده بود و بهش میگفت...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان نهان نیلی - پارت 3
روی پارکتها یه فرش نه متری دستبافت آبی رنگ بود که با تخت گوشه اتاق و کمدهای اتاق ست شده بود. سمت چپ یه در بود که وقتی بازش کردم با حمام و توالت روبهرو شدم. در رو بستم و رفتم وسط اتاق و درحالی که خودم رو تو آیینه بزرگ میز آرایشم میدیدم گفتم: - واقعا ممنونم بابابزرگ، خیلی قشنگه. برگشتم سمتش که...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان نهان نیلی - پارت 2
بابابزرگ ماشینش رو جلوی درب یه ویلا با نمای سفید نگه داشت و ریموت رو زد تا در باز بشه. تو همون لحظه من چهرهام با هر جمله مامانبزرگ بیشتر مچاله میشد. - نمیدونید چقدر دوست داشتم شماها رو به دوستام و همسایهها نشون بدم. اصلا به افتخار اومدن شما فردا شب یه مهمونی تدارک دیدم و همهی اهل محل رو دعو...
بروزرسانی در : دیروز
آخرین اطلاعیهی رمان نهان نیلی
درود به همتون عزیزای من، امیدوارم حالتون خوب باشه.**خواستم قبل از شروع رمان چند کلمه باهاتون صحبت کنم.**حقیقتش من ماههاست که از پایان آخرین رمانی که نوشتم گذشته و ماههاست با قلم قهرم. نه اینکه خودم بخوام، خیلی دلم میخواد بنویسم اما واقعا برام سخته. ماههاست بین ایدههای مختلف سرگردونم. ایدههایی که واقعا پتانسیل تبدیل شدن به یه داستان عالی رو داره. بارها شروع کردم به نوشتن ایدههای مختلف اما همهشون رو بعد از مدت کوتاهی رها میکردم، انگار هنوز وقت نوشتنشون نرسیده.**بعد از چند ماه متوجه شدم من تو برزخی گیر کردم به اسم کمالگرایی!**دلم میخواد همه چیز عالی باشه اما خیلی خوب میدونیم که هیچ چیزی وجود نداره که از شروع عالی باشه.**پس تصمیم گرفتم برای مبارزه با کمالگرایی خودم <نهانِ نیلی> رو شروع کنم.**خواهشی که از شما دارم اینه داستان رو با چند تا پارت قضاوت نکنید.**من <نهانِ نیلی> رو خیلی دوست دارم چون این قفلی که ماههاست به قلمم زده شده تا ننویسم رو بالاخره باز کرد.**بهم یادآوری کرد من نوشتن رو شروع کردم چون ازش لذت میبرم، نه برای ثبت شاهکار!**امیدوارم شما هم همونطور که من موقع نوشتنش لذت میبرم، موقع خوندن داستان لذت ببرید.**خیلی دوستتون دارم؛**تو این روزهای سخت و غمناک، نوشتن تنها راه فرار من از فکرهای زیاد و کشندهاس، ای کاش همه چیز زود خوب بشه.**به امید روزهای خوب:)**توجه: من نهان نیلی رو قبل از فرار آزادی و رنسانس هفده سالگی نوشتم.
aram
در پارت 10ب نظرم بایدقشنگ باشه ازاولش ک مشخصه..بزن بریم نویسنده زیبا🌹💃🏻
۲ ساعت پیشفنِ رمان تکنیکا
در پارت 10وایی خیلی منتظر بودم که نهان نیلیو بزاریی🥹✨
۴ ساعت پیشMilo
در پارت 50عالیه عاشق رمانت شدم😘
۴ ساعت پیشسوین
در پارت 50ای جانمم چ قلم زیبایی
۵ ساعت پیشaysa
در پارت 40اختلاف سنی نهال و ناز چقدره؟؟
۶ ساعت پیشaysa
در پارت 40ببخشید نیلی منظورم بود
۶ ساعت پیشaysa
در پارت 40افرینن خوشم اومدد
۶ ساعت پیشدختر آغامحمدخان قاجار
در پارت 50امنفیخغیفخیگنرماس.. از همین الان عاشقش شدم 😭✨
۱۷ ساعت پیشنیلو
در پارت 10چقد ذوق دارم براش😭💖🥹
۱۸ ساعت پیشنیلو
در پارت 11واایی نهان نیلی بالاخرهه😭❤️✨
۱۸ ساعت پیشمهرنازم
0سلام عزیزمم راستش نظرم برای رمان نهان نیلی اینا که یه رمان متفاوت و خاصه درست مثل نویسنده و اینکه خیلی کنجکاوم برای خوندن بقیه رمان مرسیی واقعا و لطفا پارت های بیشترر بزارر پیلیزز
۱۹ ساعت پیشنفس
0بعنوان یه بلوچ بهت افتخار میکنم عالی هستی زیبا اصلا عشقی عشق
۲۰ ساعت پیشآیدا
در پارت 11اولین نظر خوش بدرخشی زن🐣❤️
۲۱ ساعت پیششادی
0هنوز شروع نکردم بخونم ولی مطمئنم عالیهه از همین الان ممنونمم🤍😘
۲۱ ساعت پیش

سمیرا
در پارت 50عالی بود مخصوصا شخصیت جدید که وارد شد😌