لیست کلیه پارتهای رمان نوای سرخ : پارت های 21 تا 37
تعداد کل پارت های منتشر شده : 37
-
رمان نوای سرخ - پارت 21
صدای بم مرد همچون پتکی بر سرش فرود آمد. -وای... صدای هراسانش ناخواسته از میان لبهایش آزاد شد، تمام تنش از جا پرید و پریده و پوشه و مدارک از میان انگشتانش رها شد. ثانیه ای طول نکشید که در مقابل نگاهش خشک شدهاش برگهها و عکسها روی زمین پخش شدند. قلبش چنان به سینه میکوبید که انگار میخواست از...
بروزرسانی در : ۱۵۱ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 22
فقط یک لحظه... فقط یک لحظه طول کشید که مغز دخترک اتفاق افتاده را درک کند. بعد... صدای سیلی بلندی در اتاق پیچید. اهورا حتی فرصت دفاع نداشت.نوا با تمام توان او را عقب زده با نفس هایی به شمارش افتاده و ناباور به مرد نگاه میکرد. قطره اشکی از روی گونه اش سر خورده و روی زمین افتاد. -تو...! از شدت ب...
بروزرسانی در : ۱۴۷ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 23
نوا در حالی که به سختی تلاش میکرد چشمهای خوابآلودش را باز نگه دارد، میان اتاق بههمریخته و شلوغش، لابهلای چمدانها و کارتنهایی که در گوشه و کنار پخش شده بودند، به دنبال مقنعهاش میگشت. -نوااا... بابات داره بوق میزنه! یه ساعت داری تو اون اتاق چیکار میکنی؟ بیا بیرون دیگه! با شنیدن صدای ...
بروزرسانی در : ۱۴۳ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 24
دخترک اما کوتاه نیامد. -خب آخه پدرمن حرف منم همینه...! همه اش دوترم دیگه دارم .چرا وقتی می تونم مدرک ارشد مو از بهترین دانشگاه کشور بگیرم به خاطر یک سری نگرانی بی مورد باید همچین موقعیتی و از دست بدم خب ؟ محمد بوقی برای ماشین جلویی زد و پاسخ داد : -این چه فکریه که میکنی بابا جان ؟چرا فکر میکنی...
بروزرسانی در : ۱۳۵ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 25
دخترک که میدانست بر خلاف ظاهر جدی مرد عاقبت باهاش راه می آید . از حربه همیشگی اش استفاده کرد...چشم های درشتش را گرد کرده و زبان سرخش را به کار انداخت: -استاد از قدیم گفتن گل بی عیب خداست...هر انسانی یه ایراد و مشکلی داره ..مثلا شما... با دیدن بالا رفتن ابروی مرد ،به خود آمده حرفش را به سرعت تصح...
بروزرسانی در : ۱۳۵ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 26
نوا با یاداوری طناز گویی تازه یادش افتاده بود باید برای درخواست انتقالی به بخش آموزش برود، درجایش نشسته و در جواب طناز با مسخرگی پوزخندی زد. -چرا عزیزم راضی شون کردم بعد از ظهرم قراره بریم برام خونه مجردی بگرین از این به بعد عشق و حال به راهه... طناز یه یک لحظه باورش شده بود هیجان زده گفت : -ج...
بروزرسانی در : ۱۳۰ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 27
تمام چهل دقیقه بعد را درگیر صحبت با مسئول آموزش بود. کارهای خدا مدیرگروهشان هم آنجا بود و به محض فهمیدن علت مراجعه نوا،شروع به نکوهشش کرده بود. هرچه که بیشتر برای نگه داشتنش در دانشگاه تلاش میکردند.دخترک بیشتر تحت فشار احساساتش خورد میشد. جوری که دکتر شالباف با تاسف گفته بود : "نکن دختر خوب،با ...
بروزرسانی در : ۱۳۰ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 28
-استاد ...!شما اینجا چیکار میکنید ؟ خجالت زده به سرعت اشک هایش را زدوده و دم دستی ترین بهانه ای را که به ذهنش آمد را گفت: -نه استاد مشکل چی ؟یکم تو چشام گرد و غبار رفته هوای تهران هم که آلوده... چشمش که به تک ابروی بالا رفته مرد افتاد لب هایش را بهم فشرده و دهانش را بست ..به هرحال بهتر بود تا...
بروزرسانی در : ۱۱۲ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 29
نوا که هنوز از شک حرف های مرد در نیامده بود با شنیدن جمله پسرک ترسیده قلبش فروریخت. این چه مزخرفی بود دیگر ؟ به آنی چهره اش در هم رفت . همینش مانده بود پس از پنج سال آسه رفتن و آسه آمدن..این دم آخری شرفش سر هیچ پوچ به باد رفته و خبر رسوایی اش در دانشگاه بپیچد ... به قدری عصبی بود که بیخیال ادب ...
بروزرسانی در : ۱۱۲ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 30
نوا خیسی چشمانش را که اینبار به خاطر خنده بود گرفته و خندان پاسخ داد : -وای پشمای خودم ریخته بود نازی ... دستش را مقابل دخترک گرفت : -نگاه هنوز دستم داره میلرزه ...! طناز با حرص و خنده روی دستش کوبید. -کثافت خر شانس..تعریف کن ببینم چی گفت تو چی گفتی بهش ؟ با احساس تشنگی بطری آب را از دست ط...
بروزرسانی در : ۱۱۲ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 31
هرچند گله ای هم نداشت او هیچ وقت آنچنان به مادیات اهمیت نداده بود ..البته نه تا همین اواخر که به بهانه وضعیت مالی شان و اینکه از پس مخارج خوابگاه خصوصی بر نمی آمدند ،میخواستند او را به تبریز ببرند. چندی بعد با توقف در طبقه هفتم از آسانسور پیاده شدند . طناز همانکه دستش را جلو برد تا کد قفل الکت...
بروزرسانی در : ۱۱۲ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 32
طناز که عادت کرده بود چهره اکثرا شلخته و با مانتو مقنعه نوا را ببیند . چشمانش برق خریدارانه ای زده وبه مسخرگی گفت : -جـــون میگن نوا میخوای بیخیال تبریز بشی جفت مون مهاجرت کنیم بریم فرانسه صفا سیتی ؟ نوا که میدانست که طناز سر به سرش میگذارد خندیده و همانطور که از اتاق خارج میشد گفت : -شرمنده ...
بروزرسانی در : ۹۹ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 33
طناز با خنده گفت: -دروغ میگم مگه خب؟ بعدم تو خلی به خدا... بگیر با یکی از همینا ازدواج کن خودتو و من و راحت کن... مامان ببین من بد میگم؟ همان لحظه صدای قدمهای هما از سمت راهرو بلند شد. زن با سینی بزرگی وارد پذیرایی شد و سفارشهای طناز را روی میز شیشهای مقابلشان چید؛ دو لیوان بزرگ آیسشکلات...
بروزرسانی در : ۹۵ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 34
لحظه ای سکوت کرده و به دخترک چشم دوخت. انگار دنبال جملهای میگشت که هم امیدی به دختر بدهد و هم بیشتر از این دلش را به درد نیاورد. اما در نهایت فقط آه کوتاهی کشید و با مهربانی گفت: -درست میشه عزیزم غصه نخور....تو هرجایی هم که بری بازم من مطمئنم همین قدر میدرخشی.... در همان لحظه صدای هما از سمت...
بروزرسانی در : ۲۹ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 35
مهتاب زنی بود که حتی در همین زمان هم در بین دوستان و همسن و سالانش به غرور و سرد بودنش معروف بودن معروف بود. ولی مهر این دختر از همان دیدار اول جوری به دلش افتاده بود که هرکه نمی دانست فکر میکرد واقعا خواهر زاده اش است. و این موضوع فقط به مهتاب ختم نمی شد،گویی دخترک مهره مار داشت چرا که خوب م...
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 36
نوا چند لحظه همانطور که روی تاب نشسته بود، به پدرش خیره ماند. آنقدر دلش گرفته بود که حتی باز کردن دهانش برای گفتن یک «بله» ساده هم برایش سخت بود. لبهایش را روی هم فشرد و آه عمیقی کشید؛ آهی که بیشتر از آنکه خستگی باشد، بوی درماندگی میداد. بعد بدون اینکه جواب پدرش را بدهد، نگاهش را پایین اند...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 37
صبح روز بعد، نوا هنوز روی تختش خواب بود. صدای آشنایی از بیرون اتاق به گوشش رسید. توی خواب و بیداری، احساس میکرد صدای طناز و خاله مهتاب را میشنود؛ اما از آنجایی که تا خود صبح برای خالی کردن حرصش مشغول سریال دیدن بود، فکر کرد دارد خواب میبیند. غلت کوتاهی زد و خودش را زیر لحاف مچاله کرد. پلکها...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
- 1
- 2
