پارت پانزده :
ناراحت و خشمگین از آنکه انگار هیچ کسی در این دنیا نیست که واقعا درکش کند،نگذاشت دخترک حرفش را تمام کند ودر گوشی توپید:
-به چه کوفتی داری فکر میکنی تو طناز؟اصلا وضعیت و حال من و درک میکنی؟میدونی چه حالی شدم ؟
چه قدر غرورم خورد شد وقتی بعد چهار سال مجبور شدم با این سرو شکل داغون و حال خراب جلوش بشینم؟
ناباور سری تکان داد :
-تو چه حال و هوایی سیر میکنی تو طناز ؟ نکنه ف
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

ف.میری | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم قابل نگاه زیباتون و نداشت .خوشحالم که رمان و دوست دارید 💖
۲ ماه پیشدلارام
0مرسی نویسنده ی عزیز که به منتظر بودن های ما برای پارت های بیشتر توجه میکنی💗💗💗💗
۲ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم پارت هدیه نوش نگاهتون ..فردا هم که پارت داریم طبق برنامه مون 🥰
۲ ماه پیشتارا
0لطفا پارت ها رو بیشتر کن عزیزم
۲ ماه پیشفاطمه زهرا
0بیچاره حق داره واقعا،حس خیلی بدی داره..
۲ ماه پیشفاطمه زهرا
0الهییی الان دیگه اشتهاش کور میشه..
۲ ماه پیشارزو
0وایییی کوفتش شد
۲ ماه پیشریحانه
0خدایی چقدر بد شانس این دختر یه رب هم نمیتونه طعم خوشحالی و راحتی رو بچشه
۲ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
لقمه تو گلوی بچه گیر کرد واقعا ....
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

تارا
0مچکرم برای پارت هدیت نویسنده جان پر قدرت برو جلو که عالی داری پیش میری