پارت چهارده :
درمانده نفسی از دهان گرفت.
-حالم خوبه طناز،اما واقعا الان نمیدونم که باید چیکار کنم.
طناز که دیگر صبرش سر آمده بود کلافه توپید:
-چی شده نوا ؟تو که من و جون به لب کردی ...
مستاصل پلک هایش را روی هم فشرد. حالش از آن که آنطور محتاج دیگران شده بود بهم میخورد. ولی چارهی دیگری هم نداشت.
-میدونم خیلی پررو ام ولی میشه بدون اینکه به حامی چیزی بگی و قضیه رو ب
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

ف.میری | نویسنده رمان
چیزای خوب خوب 😂🫡
۶ ماه پیشفاطمه زهرا
0بنظرم طناز خیلی دوست خوبیه واقعا..
۶ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
همین طوره
۶ ماه پیشفاطمه زهرا
2حامی و طنازم باحالن ها🤣😔
۶ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
کل کل ها از این زوج خواهیم خوند ...هنوز مونده تا بشناسید شون😂
۶ ماه پیشفاطمه زهرا
0منم فکری که به ذهن طناز رسید به ذهنم رسید
۶ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
ای بابا😂😂😂
۶ ماه پیشریحانه
1آخه که چقد بدم میاد از این دوستای پیله و کج فهم
۶ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
آره طناز اخلاق های خاص خودشو داره ولی آدمیه که واقعا برای نوا یک دوست واقعیه
۶ ماه پیشتارا
1این بده خیلی بده که نه راه برگشت داری نه راه پیش
۶ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
واقعا همین طوره ....نوا درحال حاضر نمیدونه که باید چیکار کنه
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ارزو
0واییییی ینی چی بینشون بودهه