پارت هجده :
حرکت دست نوا متوقف شد.
نگاهش آرام از روی کاسه جدا شد و روی دستگاه اسپرسوساز ثابت ماند.
با وجود حال بدش، چیزی درونش تکان خورد.
حسی آشنا، دور... و کمی دردناک...
لبهایش خیلی آهسته از هم باز شد، اما هنوز جوابی نداده بود.
چند ثانیه گذشت...
زینت انگار متوجه درخواست نابه جایش شده باشد ،خجالت زده لپ هایش گل انداخت.
-اِوا خدا مرگم بده،ببخشید خانم کوچیک من اصلا حواسم به وض
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
ریحانه
0زهرمار بخوره اون موقع که باید تشکر می کرد نکرد اونوقت الان یادتشکر کردن افتاده،ولی دقت کردین آقایون هیچ وقت طعم هیچی رو فراموش نمیکنن برعکس سایر موارد که خانم ها بخاطر فراموش کردن آقایون چقدر اذیت میشن❤️❤️❤️
۲ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
والا اقایون از بس شکمو تشریف دارن 🍇🤣 نه ولی کلا انگار حواس چشایی شون خیلی قویه
۲ ماه پیشباران
6فوق العاده زیبا قلم نویسنده بسیار قوی و عالیه درک میکنم که نویسندگی شغل اصلیتون نیست اما برای سرگرمی شما بسیار با استعدادید ، نوشته های شمارو میشه به خوبی لمس و احساس کرد✨💙
۲ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
نظر لطفته عزیزم خوشحالم که رمان و دوست دارید و از خوندنش لذت میبرید💖
۲ ماه پیشآریا
0خانوم نویسنده سلام پارت هدیه رو برامون نذاشتی که🥲🥲
۲ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
ایجاد مشکلات غیر مترقبه متاسفانه در عوض فردا بهتون دوتا پارت میدم
۲ ماه پیشفاطمه زهرا
0این پیام اعلام جنگ از طرفش نبود؟🤣🙂ولی بعضی چیزا به قول نوا تا اخر توی وجود ادم از بعضیا نهادینه میشه که چه بخوایم و چه نخوایم نمیتونیم فراموش کنیم.
۲ ماه پیشارزو
2واییییی خیلی خوب بود🤍🦋 تشکرت بخوره تو سرتتت
۲ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
منم هم نظرم ...😂😂😂
۲ ماه پیشتی تی
3وای چرا انقدر کم بود وای خدا چرا جای حساسش تموم شد چجوری تا فردا صبر کنم چرا یه جمله بیشتر نداره که بتونم تا فردا شب صبر کنم اخ قلبم
۲ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
طاقت بیار تو میتونی ،درعوض فردا یه پارت هدیه خوووب براتون میفرستم تا شب :)
۲ ماه پیشتی تی
0من تا فردا خوابم نمیبره میرم از اول بخونم 😂
۲ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
عزیز دلم 💖😂
۲ ماه پیشریحانه
0❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۲ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
😂💖💖
۲ ماه پیشButterfly
1والا منم هم بد تو خماری ام هااا بدددد🤧🤧🤣
۲ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
فکر کنم امروزم باید تو خماری بمونین پس
۲ ماه پیشآریا
0باعث خوشحالی مونه که کنارتون این رمان و دنبال می کنیم... فقط خواهشا ممنون میشم ازتون لااقل تعداد پارت هاروبیشترکنین
۲ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
سپاسگزارم بابت لطف تون ... انشالله با شردع تابستون مقداری از حجم کاریم کم بشه...تلاش میکنم تا حتی اگر تعداد و بالا نتونستم ببرم حجم و زیاد کنم ....
۲ ماه پیشآریا
0خیلی قشنگه خانوم نویسنده نمیشه کلا تمومش کنی برامون بزاری خواهش
۲ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
نظر لطف تونه ...خوشحالم که داستان و دوست دارید ...ولی واقعا منم دوست داشتم که رمان تموم شده بود با خیال راحت تا آخر شو میذاشتم باهم لذت میبردیم...اما متاسفانه امکان پذیر نیست و شما حالا حالاها باید من و تحمل کنید.:)
۲ ماه پیشمرضی
1ما پارت هدیه میخوایم نویسنده
۲ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
میدونمممم فردا یکی بهتون میدم :))))
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ریحانه
0دقیقا 👍👍👍❤️❤️❤️