خلاصه رمان عاشقانه بادافره
فرارِ ناگهانیِ باران، خواهر دوقلویش جانان را به دامِ دردسری فاجعهبار انداخت. تجربهی عاشقانهای با آدمکُش و جنایتکاری به نامِ شاهین که ختم شد به فراری با دلیلِ نامعلوم، به جای خودش جانان را طعمهی قلاب کرده، برای دندانهای تیز شدهی شاهین فرستاد. که شبی از شبها در غیابِ جانان و به گناهی ناکرده، او تاوانِ فرارِ باران را با خانواده و خوشبختیاش پس داد! گذرِ یک سال از این فاجعهای که ردپای خونینش را در مسیرِ زندگیِ این زن به جای گذاشت و قانونی که راه به جایی نبرد برای رساندنِ او به حقش، ختم به مقصدی شد که روبهروییاش را با همان قاتلِ دیوانهای رقم زد که در پیِ یافتنِ باران با هر قدمی که پیش میگذاشت ویرانهای را هم پشتِ سرش میساخت! و این رویارویی آغازی اصلی برای کلید خوردنِ بازیِ سرنوشت با این زن بود و آشناییاش را با مردی از دیارِ روشنایی رقم زد که همچون یار و یاوری از ازل تا ابد با جنگها و مرگها کنارش ماند... به عبارتی "بادافره" آغازین نقطهی ساخته شدنِ زنی از سوختنِ خویش بود که انفجارِ نهاییاش وصل به ریسمانِ تصمیمش بود! جانان نور میماند و نجاتبخش؛ یا که آوار میشد و ویرانگر؟!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان بادافره - پارت 216
شاهین سر تکان داد که مُهرِ تاییدی شد برای جانان، او که نفسش بند آمد زیرِ سنگِ سنگینِ این حقیقت نشسته بر سینهاش که گویی استخوانهایش را درهم شکست، صوتِ گریههای آن شبش، دردی که با یادآوریِ مرگِ بهزاد و جانا کشید و حسِ پوچیای که همهی عذابش را باعث شد برای خود یادآوری کرد. اینکه تلاش کرد و تا خرخ...
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
-
رمان بادافره - پارت 215
*** فردایی هم آمد که آخرین نفسِ زمستان بود! روحِ خاکستریاش هنوز دمیده به جلدِ ابرهای رهگذر در آسمان که ردپای قدمهای آفتاب را پوشانده بودند، عصرگاه بادِ سردی نرم وزید و زده به جانِ پردهای نازک و سیاه و رو به داخل هُلش داده، عطرِ زندگی از اتاق فراری و تا مشام کار میکرد بوی دود بود و سیگار؛ دیگ...
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
-
رمان بادافره - پارت 214
نیشخندِ پررنگ شدهی شاهین مغزش را سوزاند. - نگران نباش دشمنِ باهوشِ من! قرار نیست اون دنیا تنهات بذارم، دیر یا زود وسطِ برزخ باهات قرارِ ملاقات میذارم، از اونجا که منِ جهنمی رو به بهشت راه نمیدن یه وقت به آتیشش نکشم، توئه بهشتی رو هم توی جهنم قبول نمیکنن یه وقت بیعدالتی نشه! پای حکمِ مرگش ام...
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
-
رمان بادافره - پارت 213
*** - نمیفهمم تو چطور هنوز زندهای، چطور میخوای روی خونِ اون دخترِ معصوم زندگی بسازی... . - آدم هم کشتم! - داغِ دلِ شاداب زیرِ پاهات آتیشت نمیزنه با هر قدمی که برمیداری؟ - لعنت بهت هامین، با اومدنت زندگی رو از رگهای این ویلا و آدمهاش کشیدی بیرون، حتی وجودت از اولش هم نحس بود؛ حالا به ای...
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان بادافره
سلام عزیزای دلم وقتتون بخیر و ایام به کام^^
ضمنِ عرضِ خوشامد خدمت قشنگایی که تازه به جمعِ بادافره اضافه شدن؛ اول اینکه امیدوارم رمان به دلتون بشینه و از خوندنش لذت ببرین🤍^^
اینجانب ضربه خورده ی سکوتم😭😂 پس خیلی خوشحال میشم حینِ خوندن نظراتتون رو با من توی کامنت به اشتراک بذارین و از رمان هم حمایت کنین، اون قلبِ بالا رو هم از قلم نندازین^^
به رسمِ همیشه همراهیتون با من و رمان باعثِ افتخاره!🤍

معصومه ابدالی | نویسنده رمان
فداتشم من قشنگ🥺🤍
۲ هفته پیشفرشته
در پارت 2160خدانکنه🥰 فدای شما بانوی هنرمند و خوش قلب و مهربون و بی نظیر❤️
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
لطف داری که قشنگم🥺🤍
۲ هفته پیشفرشته
در پارت 2160بی نهایت ازت ممنونم، بانو جانم؛ بابت خلق این رمان شاهکار❤️ خدا قوت عزیزم... قلمت جاودان و درخشان... هزاران ماشاءالله به هنر زیبا و بی نظیرت، بانوی هنرمند و بی نظیر❤️ بهترینی بانو جانم❤️ به امید موفقیت های روز افزون و بهترین ها برات، جان دلم❤️
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
عزیزدلمی تو جانا، مرسی که تا پایان همراهی کردی و انقدر با نظراتت بهم انرژی دادی، خوشحالم که رمان به دلت و نگاهت خوش نشسته🥺🤍^^
۲ هفته پیشفرشته
در پارت 2160قربون دل مهربونت، بانو جانم❤️ خواهش می کنم عزیز دلم❤️ فدای شما❤️
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
خدانکنه مهربون🥺🤍
۲ هفته پیشفرشته
در پارت 2160گرچه دلم نمی خواست تموم بشه، پایان بی نظیر و شاهکارش، خوش به دل نشست❤️ بهترینی بانو جانم❤️ ان شاءالله همه ی رمان هات جزو پرفروش ترین های جهان بشن و فیلم های اقتباس شده ازشون رو ببینیم😍❤️ بهترین ها رو برات آرزومندم، بانوی هنرمند و خوش قلب و مهربون❤️
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
فدای تو مهربون مرسی از آرزوی قشنگت🥺🤍
۲ هفته پیشفرشته
در پارت 2160خدانکنه🥰 جان دلمی بانو❤️ قربونت برم😘❤️
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
عزیزی زیبا🥺🤍
۲ هفته پیشفرشته
در پارت 2150خدای من! چه پارتی!😍❤️
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
قشنگم🥺🤍
۲ هفته پیشفرشته
در پارت 2140چی بگم من آخه؟ 😭😭😭💔💔💔
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
💔
۲ هفته پیشفرشته
در پارت 2130ای وای، هامین، نه!
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
آخ آخ...
۲ هفته پیشفرشته
در پارت 2120ایول بهت جانان؛ عاشق بودنت رو اثبات کردی... هامین هم جواب همه ی خوبی ها و عشقش و تکیه گاه بودن بی منتش رو گرفت و چه قشنگ گرفت😍❤️ بی نظیر بود😍❤️
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
نقشهاشون این بار عوض شد✨
۲ هفته پیشفرشته
در پارت 2110توی خودکشی شاداب اصلا هامین مقصر نیست! یکی این خاتون رو بگیره که بالاخره روی حقیقیشو رو کرد. اگه واقعا دلسوز شاداب بود، باید جلوی شاهین رو می گرفت نه که حالا بیاد از شاداب طرفداری کنه. خاتون به نظرم از شاهین بدتره، اگه کاری می کرد شاید می تونست نذاره شاهین شبیه پدرش بشه، ولی سکوت کرد و کاری نکرد.
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
دقیقا همینه. خاتون ناراحتِ این نبود که شاهین چیکار کرده، نگرانِ فرار و دردسرهای احتمالیِ جانان برای اون بود که خودش هم میدونست چه بلایی سر جانان آورده.
۲ هفته پیشفرشته
در پارت 2110احسنت به جانان که ققنوس وار از خاکستر آتش وجود پیشین خود، برخاست و حالا از نو متولد شد😍❤️
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
بالاخره به اصلِ خودش برگشت!✨
۲ هفته پیشفرشته
در پارت 2100شاهین تاوان همه ی شرارتش رو پس داد... نمیشه بدی کنی و این بدی بی جواب بمونه... فقط شاداب خیلی گناه داشت😭💔
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
واقعا... حتی اگه جانان بگذره، کارما نمیگذره!
۲ هفته پیشفرشته
در پارت 2100شاداب، دل ما رو هم خون کردی😭💔
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
بچهام💔
۲ هفته پیشفرشته
در پارت 2090وای، شاداب😭💔 شاهین چیکار کردی تو با خواهرت😭💔 به جایی رسوندیش که با این کار تو رو مجازات کرد😭💔
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
شاهین نه فقط جانان و، خواهرِ خودشم زمین زد💔
۲ هفته پیشفرشته
در پارت 2080وای، چه پارت هیجانی و دلهره آوری! یعنی شاداب می خواد چیکار کنه؟ نکنه خودش رو بکشه؟
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
🍃💔
۲ هفته پیشفرشته
در پارت 2070یا خدا! چی میشه یعنی؟
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
باید دید🍃
۲ هفته پیشفرشته
در پارت 2060وای، به قسمت مهم و حساس رمان رسیدم! یعنی چی میشه؟ شاداب قصد چه کاری رو داره؟ این رمان واقعا شاهکاره😍❤️
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
فدای تو مهربون🥺🤍
۲ هفته پیش
فرشته
در پارت 2160رمانی شاهکار که پایانش هم شاهکاری بی نظیر بود😍❤️